نگاهی ديگر


کوششی فردی برای ديدنِ دوباره، شايد زاويه ای از ياد رفته

و گوشه ای از زندگی در آن پنهان مانده ...


 

کلاه، آن کلاه معروف!

 

آن دفعه برای خريد نرفته بودم، ولی در هوای کلاه گذاری و کلاه برداری هم نبودم. می خواستم بعد از مدت ها کار تا ديرهنگام، آن شب را در کنار خانواده باشم، اما با بی برقی مواجه شده بوديم. برای خالی نبودن عريضه بيرون از خانه در خيابان تاريک قدمی عاشقانه در برف تازه باريده می زديم.

دست در دست هم از مقابل مغازه ها می گذشتيم و از ديدن و نداشتن برای خريدن، عاشقانه حرص می خورديم که ناگهان چشم ام به يک کت و شلوار مدل جديد- که يقه اش مانند خر(گوش) بود- افتاد. آمديم چند لحظه ای خرج نگاه کردن به آن کنيم که ناگهان فروشنده محترم با سر و صدای خاصی به سوی ما آمد و هر چه اصرار و در نهايت التماس هم کرديم، موفق به خلاصی از اين محبوبِ خدای چسبناک نشديم!

در آن فروشگاه باطراوت که از بوی انواع ادوکلن های تند و کُند آکنده بود، مدتی را به امتحان کردن آن لباس های فاخر و سلطان پسند صرف کرديم و يواش يواش در دهان خشک مان مزه خريد شيرين شد، ولی سوزش ناشی از جيب های خالی اجازه بردن حظ لازم را به ما نمی داد. زمانی که صاحب فروشگاه متوجه شد که اين بنده حقير در نزديکی اين محل شاغل به کار می باشم، ديگر آخرين اميدهای ما برای فرار از اين محل و موقعيت وسوسه کننده و دردآور بر باد رفت. کت و شلواری آبی و خوش رنگ که چشمان ما را به خود مشغول کرده بود، اولين موقعيت چانه زدن را باز کرد و همين شد که پس از حجم سنگينی از منت با تخفيفی حدود ده هزار تومان جنس را خريديم و خوشحال از اين اکازيون و خريد توپ از بازار - چشم بازار را درآورده بوديم- با احتياط تمام به خانه آمديم.

اين گذشت و بعد از مدت ها يکی از اقوام نزديک خانواده والامقام عيالات متحده را با چنين کت و شلواری در يک مهمانی ديدم که البته تا آن وقت هنوز کت و شلوار عزيز را برای جلوگيری از خراب شدن به تن نکرده بودم! پس از کمی پرس و جو از قيمت پرداخت شده و محل خريداری جنس متوجه نکته جالبی شدم. درست از يک جنس و از يک محل و تقريبا در يک زمان خريداری شده بود. البته اين شايد زياد تعجب برانگيز نباشد، ولی نکته جالب توجه و دردآور اين بود که وی بدون اين که محل کارش نزديکی آن فروشگاه باشد و به اندازه من بار سنگين منت را تحمل کرده باشد، با قيمت ده هزار تومان کمتر آن را خريده بود. تازه، منت زيادی هم بر سر فروشنده گذاشته بود! يک کمربند هم اضافه برداشته بود.

بعد از آن که با تمام سعی ام برای دوری از گرفتن هرگونه قيافه کش آمده، متوجه احساس سوزناک ما شد و يک کلاس کوتاه و مختصر برای آشنايی با روند خريد از بازارهای مملکت عزيزمان برای ام گذاشت. هم چنان احساس سوزش من به جا بود، زيرا دفعه اول که نبود! تا آن زمان عمری بود که تمام دفعات مشابه را به بهانه درس گرفتن و تجربه اندوزی تحمل کرده بودم. هنوز جای درس آموزی ام می سوخت و آرام نمی شدم . طبق معمول هميشه عيال جان به دادم رسيد و گفت: "خوب، ميريم سراغ فروشگاه و بهش ميگيم."

کمی آرام شدم، ولی هنوز نگران بودم.

روز بعد، روز جالبی بود، زيرا بعد از حضوری پر تب و تاب در فروشگاه کذا با جمع و جور کردن تتمه پررويی به فروشنده گفتم که اين جنس از فروشگاه شان خريداری شده است، ولی بعد از گذشت يک ماه از اين معامله هيچ استفاده ای از آن کت و شلوار دردآور نکرده ام و با توجه با اختلاف وزن شديد ناشی از يک برنامه رژيمی مفصل ديگر در اندازه ام نيست و شديدا بر تن من زار می زند! در نهايت تقاضايم را مطرح کردم. که چی؟ بله، خوب می خواهم آن را با يک اندازه ديگر تعويض کنم که خوشبختانه با آن موافقت شد. با اين پيشرفت جانانه تصميم ديگری گرفتم و آن تعريف نمودن داستان بود که در ابتدا به مذاق ايشان که ديگر با حرارت سابق مرا تحويل نمی گرفتند، خوش نيامد، ولی بعد از کمی مخالفت های اوليه، کمی احساسات شرمندگی در چهره اش مشاهده گرديد و با اين عقب نشينی به مرحله بعدی عمليات وارد شدم و درخواست جليقه نمودم که با نظر موافق روبرو شد و آن گاه پس از اين تک های اوليه موفق، به تک نهايی پرداختم و درخواست يک پيراهن اضافه هم کردم که در اين مرحله با مقاومت شديدی روبرو شدم، اما در نهايت از موضع برنده تخفيف بسيار مفصلی روی آن پيراهن گرفتم.

آخيــــــــــــــــش! دل ام خنک شد. خـــوب ياد گرفتم که در هنگام هر گونه معامله تجاری و اداری در اين مملکت عزيز و گرامی به شديدترين قسم ها و اظهار دوستی های آنهايی که کاملا نمی شناسم با يک صداقت مسخره که بيشتر شبيه ساده لوحی است، توجه نکنم. بلکه بايد تصور کنم که همه، حتی آنها که کاملا می شناسم شان، تمايل به کلاه برداری از من دارند مگر اين که خلاف اش ثابت شود!

چه قدر سخت است که هر لحظه زندگی در اين جا با چنين استرس هايی همراه باشد. زمانی که از خانه خارج می شوی تا زمانی که برمی گردی بايد نسبت به تمامی آنهايی که در ارتباط با تو هستند مراقب باشی که درباره سر تو و کلاه کذا تصميم گيری خاصی نداشته باشند.

آيا خارج از اين جا مملکت عزيز و گرامی هم ...

شما چه نظری داريد؟ فرزاد جاهدی