رنگ کلمه


آن گاه که دلهره هايی نورس، در نهانگاه خيال تو فرو می ريزند و شريان های تو را، جوشش گرمیِ ِ سيالی به تمرکز می خواند، همان دم که روبرويت افقی خاکستری رنگ به موازات ابديت گسترده شد و نگاه ات، دم و بازدم تشنه ای گمکرده راه را می ماند، صدايی تو را به جست و جوی خويش فرا می خواند ...

صدايی دلنشين تر از نجوای آب

آب چشمه ها، تمامی آبشارهای ناشناخته هستی

آبشارهايی به شفافيت نخستين دعاهای انسان

زيباتر از چمنزارهای غريب و دورافتاده، حتی زيباتر از طنين لبخند کودکی بر بستر خوابی ناز در شبستان روحی آشفته و سرگردان و تشنه يک لبخند.

و گاه اين صدا - طنين اين لبخند - شهر است.

آری، صفحه «رنگ کلمه»، انعکاس نجوای دوستانه دل هاست. منتظريم ...


 

اوج

 

سخن کوتاه

بازی بس

ترقص به ساز ناهنجار ِ پوچی بطلان

 

ناله موقوف

پرده کنار

خاستن از پای منبر بی سرانجامی هنگام

 

حرکتی از نو

روزۀ گفتن

ندای فراخوانِ عيسی خفتگان را تنبيه

 

چشم ها پاک

عفاف و قرار

خون حسين در محضر ِ آرامش انجام

 

اوج!

اوج ِ ...

اوج ِ ...

شهاب