|
|
||
بازي ادامه داردنزديك به صد سال است كه مردم ايران وارد رويارويی مستقيم با حكومت شدهاند: از مشروطه. آن زمان كه شاه بود و شكوه ملوكانه و استبداد شاهانه داشت و اين طرف رعيت بيچاره كه نه سواد و تحصيلاتی داشتند نه رفاه و امكاناتی. نه روزنامه و تلويزيون بود نه ماهواره و راديوی بيگانه! اما فهميدند و نترسيدند و خواستند و گرفتند. منازعه «مردم ـ حاكمان»، اگرقبل از اين، دو طرفِ مشخص و جدا از هم داشت، مجلس كه آمد، راهی از يکی به ديگری گشود، امكان تبادل رای و چانهزنی ايجاد كرد و دعوای شاخ به شاخ را به مبادله و مفاهمه، نزديك گرداند. حكايت رای و دموكراسی و آزادیخواهی تا امروز كه به آن مردمسالاری میگويند، فرازها و نشيبها داشته. گاه مانند دوران پس از كودتای 32 فقط اسمی از آن مانده است و گاه مثل مجالس سيزدهم تا شانزدهم، دعواهای گروهها و جناحها كار را به هرج و مرج رسانده، اما هيچگاه تعطيل ِ كامل نشده. با همه اما و اگرها، دموكراسی با انقلاب 57 گامی به جلو نهاد. رئيس دولت، انتخابی شد. مجلس و دموكراسی دوباره جان گرفت، و رای دادن و نماينده داشتن از سر گرفته شد. در بازی، شور و هيجانی افتاد. جنبش و پويشی پديد آمد كه هنوز ادامه دارد، و بايد ادامه داشته باشد. اين كوره راه باريك، كه ردّ كمرنگ مردم را به بالای تپه قدرت میرساند، نبايد بسته شود ...
*** نتيجه اين بار، در مجموع خوبیهايی داشت. اول، آنان كه عَلَم ِ اصلاح را بر بام شعار افراشته و به گفتاردرمانی دل خوش داشته بودند و تشتت و بيبرنامگی و بیعملی خود را يكسره پای رقيب مینوشتند، خواهند آموخت كه ادعای بزرگ همت بزرگتر میطلبد (راستی اين شعارسرايی و مخالفشماری چه دردی ست كه از شرق تا غربمان را مبتلا كرده است؟ يکی تقصيرها را بر گردن دشمنان خارجی میاندازد و ديگری قصورها را از چشم كارشكنان داخلی میبيند). خلاصه، سرخوشان از چند پيروزیِ بهدست آمده در كوران هيجانات، كه چشمان خود را بسته و آواز بلند مردمخواهی سر دادهبودند، باد دماغشان فروخواهد نشست و به خود خواهند آمد كه از تعارف كم كنند و بر مبلغ بيفزايند. دوم، اين نتيجه، خُلق ِ «جناح بدخُلق» را اندکی تلطيف خواهد کرد، چرا كه به هر روی مرهمی بود بر دردهای بر هم انباشته آن شكستخوردگانِ مكررِ پيشين! تا ببينند كه بی بگير و ببند و حذف و رد، در فضاي آزادِ اعتماد هم میتوان برگزيده شد. راستی، تصور كنيد اگر اين بار هم مثل بارهای پيش، يكي را بیاعتقاد به فلان و ديگری را بیالتزام به بهمان و اين را مخالف و آن را معاند دانسته و هر كس را به بهانهای راه نداده بودند، اكنون چه حالی داشتيم؟ بازندگان، باز تئوری كارشکنی و طردِ انحصارطلبی ميپرداختند و برندگان، در دل، رای خود را از آنِ مردم نمیدانستند و اكنون به جای آن كه رای مردم به تفكرمان وادارد، همان دعواهای قديمی مشغول مان داشته بود، اما اينك اينان مجالی يافتهاند تا طعم شيرين رای آزاد ـ هرچند نه چندان كامل و شامل، چرا كه همه نيامدند ـ را بچشند و ترسشان از انتخابات و مردم بريزد و ياد بگيرند كه برای به قدرت رسيدن به جای توسل به «عالم بالا» بسيار بهتر و مقبولتر آن است كه دل خلقالله را به دست آورند و در حل مشكلات آنان بكوشند. باري! حكايت مردمسالاری و آزاديخواهی، تا امروز فرازها و نشيبها داشته. ما در حال تمرين هستيم. هنوز خيلی ماهر نشدهايم، اما فكر میكنم قدم به قدم در راه پيشرفتيم. اين بازی حالا حالاها ادامه دارد. خسته نبايد شد. |
||