|
|
||
|
رؤيای آبی و ... (اول آبان 1381) چند مجله از جنس ... (اول آذر 1381) بال و پر يک مامان (24 آذر 1381) و گشت و گذارهای تازه تر - زمستان 81
بال و پر يک مامان (24 آذر 1381)
چندی پيش در اقيانوس وب شناور بودم که نمی دانم چه طور از جزيره ای ناشناخته سر در آوردم. کمی که در ساحل آن جزيره گشت زدم ديدم چه قدر آنجا دوست داشتنی ست، چندان که هوس کردم همان جا بساط ماندن پهن کنم. کاش می شد! هر چند آنجا جزيره ای ست با نسيمی که با آن بوی نگران کننده ای مثل حريق در جنگل به مشام ات می رسد. اين جزيره يک وب لاگ است که متعلق به مادری ست تنها با دو فرزند کوچولوی عزيزش به نام «نوشی و جوجه هايش». «نوشی» اسم اين مادر مهربان است که زندگی راحتی ندارد، ولی محکم بر پا ايستاده است و اين همت در سطر سطر نوشته های خواندنی و سحرانگيزش نمودی عيان دارد. بد نيست يکی از نوشته هايش را اينجا هم بياورم و بعد از آن هم نمونه ای از ده ها پيامی که خوانندگان مشعوف شده وب لاگ او برای اش گذاشته اند.
باز هم دوست دارم از نوشی بنويسم، ولی وقتی خودش در نهايت زيبايی حق مطلب را ادا می کند، ديگر به نوشته های من چه نيازی ست؟ پس فقط يکی دو نوشته کوتاه او را اينجا نقل می کنم و دعوت تان می کنم که حتما به جزيره غبطه برانگيز او و جوجه هايش سر بزنيد.
حتما از نوشی و جوجه هايش احوالی بپرسيد.
از غرب چه خبر؟ به نظر تو اهالی آنجاها چه حسی نسبت به زندگی دارند؟ خوب، اين روزها شايد خبر گرفتن از هر جای دنيا آسان به نظر برسد، اما به قول معروف، شنيدن کی بود مانند ديدن! با همه پيشرفت های ارتباطات و اطلاع رسانی، هنوز چيزهای بسياری مانده اند که بايد ديد، خواند يا شنيد: «دين و اخلاقيات در آن دنيای ولنگار، نوع دوستی و روابط انسانی، رقص درمانی، نتايج دموکراسی، سکس و تأثير آن بر روابط انسانی، شيوه خريد و مصرف، و ...» خيلی هيجان انگيز است که کسی در کوچه و بازار، خيابان و دانشگاه شهری مثل لندن بگردد، با اين و آن حرف بزند و ديده ها و شنيده هایش را هر روز برای ما تعريف کند. نعمت الله فاضلی، يک دانشجوی سطح دکترا در رشته مردم شناسی دانشگاه لندن، کارش همين است! اگر برای شما هم هيجان انگيز است، يادداشت های وبی او را ببينيد و بخوانيد.
چند مجله از جنس ...
(اول آذر 1381)
وقتی در وب به اينجا و آنجا سرک می کشيدم و گاهی هم از ميان پيوندهايی که دوستان برای من می فرستادند، ديدم که انگاری با يک پديده نو روبروييم. آری، موج شکل گرفتن مجله های فرهنگی الکترونيکی دارد ارتفاع می گيرد. بعد از اقبالی که به وب نوشته های خصوصی افراد مثل حسين درخشان، وب گرد سينا مطلبی، خورشيدخانوم و ... شد، چه بسا امسال سال اين مجله ها باشد. ناگفته نماند که کم کم بعضی از وب لاگ ها به صورت گروهی و به قصد نوعی خبررسانی راه افتادند، مثلاً آهوی سه گوش يا جارچی. به هر حال، فکر می کنم در دنيای اين مجله های نو، نيازی به معرفی دوستان کارکشته و حرفه ای کاپوچينو نيست، ولی از من هم شنيده باشيد که يکی از نشانی های فهرست قطعی بازديدهايتان بهتر است کاپوچينو باشد. بد نيست که اين نشانی ها را هم ببينيد: گردون، کلاغ، هفت سنگ، آينه و ...
رؤيای
آبی و ... (اول آبان 1381)
رؤيای آبی عباس معيری را شما هم ببينيد. به غير از اين رؤيا، ديدنی های ديگری هم هست. |
||