|
انتهای هفته اول يا ابتدای هفته دوم
اسفند بود که دوستی از نويسندگان ماهنامه فيلم خبر آورد تعدادی از
منتقدان سينمايی را بازداشت کرده اند که "کامبيز
کاهه" هم در ميان شان است. درست شب قبل از شنيدن اين خبر،
نوشته کاهه را در مجله
فيلم می خواندم. درباره جشنواره فجر
و فيلم هايش نوشته بود. هر چند کاهه را از نزديک نمی شناسم، اما از
شنيدن خبر جا خوردم. هرچند او در حوزه نقد و تحليل سينما، رويکردی عميق
و متهورانه دارد، اما می دانستم که چنان شخصيت آرامی دارد که تصور خطا
و آزار از جانب وی باورنکردنی ست. برای همين بود که تعجب کردم.
درباره بازداشت او و چند تنی ديگر از
نويسندگان سينمايی، اندک اندک اخبار ريز و درشتی در صفحات مختلف وبی
مثل
خبرنامه گويا، وب نوشته های روزانه
سينا مطلبی و
حُدِر و نيز روزنامه ها درج شد. هيچ
چيز به صراحت معلوم نگشته تا هنوز هم، گرچه قول و روايت متعدد است.
يکی می گفت به خاطر نوع رويکرد کاهه و
رفقايش به سينمای غرب بوده در فلان و بهمان نشريه ها و سايت ها. يکی
ديگر اشاره می کرد به آرشيو فيلم های سينمايی اش که سال ها با وسواس
گرد آورده. گويا در همان روزها چند تايی از فيلمی های تهران را گرفته
بودند.
با همه اين حرف ها، به هيچ وجه قابل درک
نيست که چرا کاهه را گرفته و هنوز رها نکرده اند. از سخنان مردان قضا و
امنيت هم نمی توان دليل قابلی بيرون کشيد.
حتی اگر يکی از حکايت ها که نقل محفل
شده، دليل واقعی باشد، تنها نتيجه ای که گرفته می شود، اين است که
مردان وادی قضاوت در اين ديار خيلی خيلی به مگس پرانی افتاده اند در
امر مبارزه با تهاجم و شبيخون فرهنگی غرب و امحای نشانه های ابتذال و
فساد، که به سراغ ِ به قول خودشان روشنفکرانی آمده اند که در حيطه
تحولات اجتماعی فوت کردن شان حتی شمعی را خاموش نمی کند!
بگذريم، که ما را چه به قضا و امنيت!
کاری که در آن حوزه از ما بر نمی آيد. تنها يک چيز! يک کار! و آن هم در
دنيايی ديگر! اين که چه خوب است در تعطيلات نوروزی با فرصتی بيشتر برای
فيلم ديدن، هر چه فيلم خوب می بينيم، يادی هم از کامبيز عزيز بکنيم به
همراه آرزويی که هر چه زودتر او بازآيد تا نوشته هاش را بخوانيم و
خانه اينترنتی اش را روزآمد ببينيم.
دعوت تان می کنم تا با آرزوی رهايی و
سلامتی اش بنشينيم به ديدن "کازابلانکا"، "بانی و کلايد"، "فريادها و
نجواها"، "گاو خشمگين" و ... |