|
شعفا!
شعف
از آغاز کردن ام روز را با تو
با
تو
ای
نگاه ات گرمْ خيره بر ديدگان ام
آن
هنگام که باز می شوند در آفتاب
آفتابِ صبح
و می
گويم ات:
عزيز ِ من، مهربانو!
سلام، سلام!
و به
خاطرم می آيد
رؤيايم شبانه و شاد، پيچيده در تو
در
تو
با
بدرِ گردیِ چشمان ات خيال انگيز در آسمان
آسمانِ مهتابی
و می
گفتم ات:
منيرِ من، ماه بانو!
سلام، سلام!
و اگر
خسوفی يا وقت غروبِ ماه
چشمک
زدن هايت، ستاره به ستاره
رهنمون ام به پناهِ پنهانی در عمق ِ شب
شبِ عميق ِ مرموزی
و می
خواندم ات:
همراز ِ من، نجمة عزيز!
باز هم سلام!
سلام
ای بانوی روشن ِ آسمانی! |