|
يادداشت
های
يك اقتصادخوان
از اين پس به همراه دوستان فروغ در اين ستون در عرصه اقتصادی
مطلب خواهم نوشت. نگارنده
يک
درس خوانده رشته اقتصاد
است
كه اگرچه در اين
عرصه دارای
اطلاعات بسيار ناچيزی
ست،
اما حضور در اين ستون را غنيمتي مي داند كه هم خود اطلاعاتي
بيندوزد هم بتواند در عرصه اطلاع رسانی
و گاهی
تحليل قدم ناچيزی
برداشته باشد.
...
هماره دوست
می
داشته ام كه دارای
وبلاگی
شوم و دلمشغولي
های
خود را روی
كاغذ بياورم.
به توصيه
دوستي تصميم داشتم كه نام
«دل
نوشته ها»
را برای
وبلاگ خود انتخاب كنم، اما به هر تقدير اين موضوع تا كنون ميسر
نشده است و دلمشغولي
ها را در
ستون
هاي ديگر
فروغ از جمله از نگاه ديگران تقديم خواهم كرد و البته اگر روزی
دل نوشته هايم بيشتر از دوهفته نامه فروغ
شد،
آن
گاه وبلاگ
ام
فعال خواهد شد.
بگذريم
…
.
در اين ستون به فراخور زمان از متغيرهای
اقتصادی
خواهم گفت،
از دولت
رفاه، از رفاه اجتماعی،
از نابرابری
درآمدی،
از رانت های
اقتصادی،
از اقتصاد نفت، از قصه كهن امنيت اقتصادی،
از خصوصی
سازی،
از بيكاری،
تورم،
اوقات فراغت،
انديشه
اقتصادی
و بسيار چيزهای
ديگر كه فرصت مطالعه آنها را
بيابم.
در پايان
معرفی
نامه كوتاهي كه در بالا
آمد،
لازم به ذكر است كه در عرصه اقتصاد انسان
ها بر سه
دسته اند:
نخست
اقتصادخوان
ها
يا
آن دسته كه دارای
مطالعات اقتصادی
هستند،
دوم
اقتصادچی
ها
يا آن
دسته كه كمي از خواندن فراتر رفته اند و دارای
ايده هايی
نيز می
باشند و سوم اقتصاددان
ها كه
داراي انديشه هايی
ژرف
ترند.
نگارنده
اين
ستون از جنس گروه اول است.
|
1- آدام اسميت، پدر علم اقتصاد، سال ها قبل اشاره کرده
بود که انسان ها برای تصميم گيری در امور زندگی خود تنها و تنها به يک
چيز توجه دارند و آن نفع شخصی
(self
interst) ست. بعدها اين حرف توسط ديگران مورد استفاده فراوان در عرصه علم
اقتصاد قرار گرفت و البته تعدادی نيز به نقد آن پرداختند.
2- اقتصاددانان کلاسيک (مکتب کلاسيک) در آن زمان معتقد به تعادل اقتصاد در
بلندمدت بودند. در آن زمان اين گونه _ در افراطی ترين تحليل _
بيان می شد که اگر قيمت ها افزايش پيدا کند و لذا تقاضا کاهش يابد، هيچ
نيازی به اين نيست که دولت در اقتصاد دخالت کند، چرا که برخی از مردم
به دليل افزايش قيمت ها قادر به تهيه مايحتاج خود نخواهند بود، فقر
افزايش پيدا خواهد کرد و در بلندمدت تعدادی از انسان ها به اين دليل
خواهند مرد و عرضه کنندگان، عرضه خود را کاهش داده و مجدداٌ عرضه و
تقاضا يکديگر را در نقطه ای قطع خواهند کرد و نقطه تعادل اقتصاد حاصل
می شود.
3- با ظهور جان مينارد کينز، بنيان گذار مکتب کينزين ها، و رد نظرات کلاسيک
ها، بر ضرورت دخالت دولت در اقتصاد تاکيد شد. از آن پس تا کنون
بحث های مختلفی در مورد چگونگی دخالت و ميزان دخالت دولت در اقتصاد
صورت گرفته است و هنوز هم ادامه دارد (کلاسيک های جديد به نقد نظرات
کينز پرداختند و سپس کينزين های جديد ظهور کرده و اکنون نيز پول گرايان
به رهبری فکری ميلتون فريدمن، مشاور اقتصادی بيل کلينتون، که شاخه ای
از کلاسيک ها می باشند حضوری فعال تر و پررنگ تر از ديگران دارند).
4- آنچه که در عرصه علم اقتصاد از آن به عنوان حضور دولت در اقتصاد نام
برده می شود عبارت است از اعمال سياست هايی در کشور برای حل و فصل
معضلات اقتصادی در چارچوب اعمال سياست های انقباضی و انبساطی پولی يا
مالی (در مورد هر کدام از واژها در آينده توضيحاتی داده خواهد شد).
5- برخی از تحليل های اقتصادی بر اين نکته اشاره دارند که در مراحل ابتدايی
توسعه و پيشرفت يک کشور بايد حضور دولت در اقتصاد بسيار پررنگ باشد و
با اعمال سياست های موثر از صنايع نوپا حمايت شود تا پس از رشد اين
صنايع توان رقابت با ساير شرکت های بزرگ خارجی را پيدا کنند.
6- امروزه البته نقش دولت ها کمی فراتر از ساليان گذشته شده و دولت ها
صرفاً به حل و فصل امور اقتصاد داخلی توجه ندارند، بلکه به لحاظ
ظهور سازمان های جهانی، از جمله سازمان تجارت جهانی (W.T.O)،
نياز به چانه زنی اقتصادی افزايش پيدا کرده است و اين خود باب ديگری را
برای حضور دولت ها جهت ساماندهی اقتصادی فراهم می کند.
7- ايالات متحده آمريکا و برخی ديگر از کشورهای پيشرفته صنعتی به اين مرز
رسيده اند و شرکت های داخلی آنها نه تنها توان رقابت کردن با ساير
کشورها را دارند بلکه بعضاٌ برخی از آنها آن قدر رشد يافته اند که به
تنهايی تبديل به يک کشور شده اند. در ايالات متحده تا حدی بخش خصوصی
رشد کرده است که حتی توليدات نظامی و بسياری از کالاهای استراتژيک را
بخش خصوصی تأمين می کند و دولت حضور خاصی در بسياری از امور داخلی
اقتصاد کشور ندارد.
8- کشورگشايی و غارت منابع مالی و جانی ساير انسان ها از جمله کارهايی ست
که توسط انسان های پيش از دوره مدرن و مردم سالاری مورد استفاده قرار
می گرفت، ضمن اين که فارغ از اين نکته، کانال های اعمال قدرت توسط
استعمارگران به دليل افزايش سطح آگاهی انسانها بسيار پيچيده تر از پيش
شده است.
حال و در اين شرايط چرا ايالات متحده آمريکا به شيوه های وحشيانه برای نجات
اقتصاد خود متوسل شده است و چرا ديگر از شيوه های پيچيده برای غارت
منابع يک کشور استفاده نمی کند و اصولاً اين که چرا اين کشور بايد عليه
يک کشور مسلمان صاحب نفت باشد و آيا اصالت سود اين شرايط را فراهم کرده
است تا اين جنگ خانمان سوز برپا شود و ساير سؤالات، همه و همه سوال
هايی ست که به ياری خداوند در آينده به آنها خواهم پرداخت. |