بازتاب

يک پشته گل

سميه احتشامی

 

اين عيد فقيد باستانی!

... برای يک بار هم که شده اميدوارم اين عيد فقيد باستانی، سعيد باشد! با آرزوی خوشی، سلامتی و همه چيزهای خوب!

رضا قاسمی

 

رخت نو

... خسته ناشين! آرزوی سال خوبی را دارم براتون و خوشحال ام که "فروغ" هم در آستانه سال نو تولدی جديد داشت و رخت نو بر تن کرد.

با مهر!

صنم دولتشاهی

 

ارمغانی از آن سوی کره خاک!

اين روزها هر گاه پنجره ايميل ام را باز می کنم تا مطلبی هر چند ناقص به اهالی فروغ تقديم کنم، بی اختيار همه را فراموش می کنم و تنها جنگ آمريکا و انگليس با عراق مرا به خود مشغول می دارد. تقويم جنگ را می بينم که يک روز زودتر از نوروز آغاز شد و نمی دانم تا کی ادامه خواهد يافت.

من مفسر جنگ نيستم با سياست هم کاری ندارم و مثل خيلی از آدم ها جنبه ويرانگری و کشتار جنگ را می بينم. از سياستمدارانی چون صدام حسين و بوش و بلر هم خوش ام نمی آيد، چراکه از ابتدا با وعده و وعيد يا خدعه و نيرنگ خود را به قدرت می رسانند و بعد علاوه بر اين که تمام آن وعده ها را فراموش می کنند، حاضرند انسان های بی گناه را فدای بقای قدرت خود کنند. همه می دانيم که آقای بوش با افتضاح انتخاباتی گوی قدرت را از رقيب اش ربود و از همان ابتدا با مانورهای گمراه کننده سياسی و نظامی سعی داشته و دارد که اين ننگ را به گونه ای بی رنگ کند. آقای صدام حسين را هم همه می شناسيم. او هشت سال با حمايت های همين دشمنان امروزی اش ملت ما را آزرد به گونه ای که خيلی ها جنگی را که امروز گريبانگير عراقی ها شده است، عقوبت همان هشت سال و خون جوانان ميهن ما می دانند.

با همه اين اوصاف ايرانيان اعتقادشان همان اعتقاد سعدی عليه الرحمه است:

بنی آدم اعضای يک پيکرند

که در آفرينش ز يک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

آری، ما هم مثل همه مردم آزادانديش نمی پذيريم که کودکان بی پناه، قربانی خودخواهی و کينه توزی صاحبان قدرت شوند. اما پذيرفتن و نپذيرفتن اين امر در دنيای امروز بی معنی شده است، چرا که حتا سازمان های بين المللی هم دم از گفتن فرو بسته اند و با بی شرمی چشمان شان را به آمريکا و انگليس و متحدان شان دوخته اند که «حقوق بشر» را در بيايان های بصره و کربلا و نجف به خاک می سپارند و از آن سوی کره خاکی دموکراسی و آزادی برای مردم عراق به ارمغان می آورند! ...

يزدان پارساپور

 

صاحبخانه بودنِ عشق

نظر حميد نازلی که از او شعری را در شماره قبل خوانديم، درباره مثنوی پيشين پژمان طرفه نژاد:

عشق مهمان نیست صاحبخانه است

بی وجودش جان و تن ویرانه است

و در ادامه هم يک مثنوی هديه اين بار ايشان که راز و نيازی ست:

بارلاها تير کينم سوی توست
شکوه ام از رسم و از آيين توست
آفريدی آدمی را با دل
اش
قلب دادی و نمودی عاشق
اش
خلق کردی عاشق و معشوق را
يک نفر عبد و يکي معبود را
پس شررها بر دل عاشق زدی
آتش
ات در خرمن صادق زدی
گفته بودی عشق شرط آدمی
ست
با صدای عشق آدم ماندنی ست
گفته بودی عاشقان افلاکی اند
بی دلان مورند و کرم خاکی
اند
من که خاک
ام را به عشق آراستی
بی منيت عشق من را خواستی
من که هر
دم ذکر يا رب می کنم
روز خود با ياد تو شب
می کنم
از چه رو اين
گونه بيمارم بگو
بسته در زنجير ديوارم بگو
روبرويم شط شب خوابيده است
در تن
ام قلبی به خون غلتيده است
خسته و بگسسته از بودم کنون
بين چه سان بی تار
و بی پودم کنون
ای خدا ای دستگير بی کسان
خاک ارض
ات گشته مرز ناکسان
جوی خون در رودها جاری شده است
شهرها غرق عزاداری شده است
روی بام شب دگر مهتاب نيست
هيچ چشمی بی ملامت خواب نيست
ليلی و شيرين و عذرا مرده اند
وامق و فرهاد و مجنون خفته اند
ديشب از حافظ
تفأل می زدم
نقش باطل بر دل خود می
زدم
گفت خافظ رند عالم سوز را
می بخور دم بر نياور سوز را
گوييا حافظ خمارآلوده بود
بی شراب و می غبارآلوده بود
بر در اميد رفتم ناگهان
تا بگويم شرح دردم در نهان
گفتم ای اميد تو حرفی بزن
از نويد قاصدک طرفی بزن
گفت قاصدها ز بام
ام رفته اند
شاپرک
ها بار خود بر بسته اند
بر در اميد نوميدی مجو
بر گل کاغذ مبند اميد بو
خسته و پربسته چون مرغ قفس
بر سر سنگی نشستم بی نفس
شهر خاموش و بيايان خواب بود
تک گل عالم گل مرداب بود
آری ای پروردگار دستگیر
بندگان
ات در غم نان اند اسير
گر قلم امشب به يادت بر زدم
دل طلب
می کرد سويت پر زنم
دست بر دامان پر مهرت نهم
شرح حال خلق پر محنت دهم
نور مهرت رهنمای راه کن
گر که لغزش ديده ای آگاه کن
دست خود بر درگه
ات افراشتم
جای غم نی چون تو در بر داشتم
ای تو غفارالذنوب مهربان
ای تو ستارالعيوب ديگران
جام عشق
ام را ز خود سيراب کن
مر جدايم تو از اين مرداب کن
بال و پر
ده تا بسويت پر زنم
ياري
ام ده تا درت را بر زنم
بارلاها روی عشق
ام سوی توست
گر گنهکارم اميدم روی توست

 

مسافری بی شکيب پشت در

آيا دموکراسی کافی ست؟

باز هم در خيال ليلی

جنگ نفت

شهر پارسی

به اميد ديدار!

بازی هويت و آرزوی عدالت

جامعه تيمی- بخش دوم

ازدواج سنتی يا روشنفکرانه

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


هديه ای از سپيده شاملو

 

هديه ای از سايت روش ساز


نظر شما؟é