|
درباره
كتاب «ايران بين دو انقلاب،
از مشروطه تا انقلاب اسلامی»
نوشته يرواند آبراهاميان
ترجمه كاظم فيروزمند
نشر
مركز
تهران 1380 |
زياد
برای
ام
اهميت ندارد كه بدانم چرا غربی
ها و خيلي از خودی
هايی
كه پا از مرزهای
ايران بيرون گذارده اند اين قدر به كاوش در احوال ما ايرانيان علاقه
نشان
می
دهند.
دلايل مادی
و معنوی
بسياری
رديف كردهاند كه هميشه ترجيح
می
دهم از خير كاويدن شان بگذرم. بيشتر دوست دارم بدانم از
نگاه بيرونی
ها ما جماعت ايرانی
چگونه به نظر
می
رسيم. خوشبختانه در چند سال اخير چندين و چند از اين
گونه آثار منتشر شده است و باز بخت ياری
كرده و فرصت مهيا شده است تا برخی
را به دقت بخوانم. قريب سه سال پيش برداشت خودم از كتاب ايران بين
دو انقلاب اثر «يرواند آبراهاميان» را در كوتاه نوشتهای
با عنوان «هنوز اندر خم يك كوچه ايم» در
يکی
از نشريات منتشر كردم*.
وقتي با كتاب ايرانی
ها: ايران، اسلام و روح يك ملت
نوشته
«ساندرا
مك
کی»
مواجه شدم، بيش از هر چيز قرائت خودم از كتاب آبراهاميان را به ياد
آوردم. در بازخوانی
و نگارش مجدد انديشه آبراهاميان، همه حرف ها در چهار
محور خلاصه شده بود:
1-
ايران در زمان مشروطه شاهد برآمدن دو نيروی
اجتماعی
در قالب «طبقه متوسط سنتي» و «روشنفكران» است. وجه
مشترك هر دو اين است كه در واكنش به تحولاتی
در خارج از ايران و يورش محصولاتی
از غرب پديد آمده اند. اولی
زاييده واكنش سردمداران اقتصادی
كشور به هجوم اقتصادی
غرب است و ديگری
مولود تعامل تقريبا يک
سويه انديشه غربی
با ذهن نخبگان ايرانی.
2- هر
دو نيروی
پديدار شده در نظام اجتماعی
ايران در شبكه
ای
از تغييرات اجتماعی
شديد قرار
می
گيرند. تغييراتی
نظير نفوذ خارجی،
افزايش جمعيت، ورود تكنولوژی،
متعدد شدن سطوح روابط اجتماعی،
شبكه اقتصاد جهانی
و خيلي عوامل ديگر و همه
پيامدهای
ناشی
از قرار گرفتن سر راه طوفان اين عوامل. شدت اين طوفان
به حدی
ست كه نظام اجتماعی
توان لازم برای
در پيش گرفتن شيوه سعي و خطا و تصحيح عملكرد خود را ندارد. اين نظام
همچنين نمي تواند توانايی
پردازش اطلاعات درون خود را اندک
اندک
افزايش دهد.
3- دو
نيروی
اجتماعی
حاضر در نظام اجتماعی
ايران به صورت واكنشي به ورودی
های
نظام پاسخ گفتهاند و همواره فرصت برای
نگرش انتقادی
به خود و ديگری
را با نفي ديگری
زايل كردهاند. در ضمن، تعارض بنيادين پيش فرض
های
هر دو در طول يكصد سال اخير تداوم داشته است و بدون آن كه چارچوبی
برای
تدوين اهداف و كنش استراتژيک
شكل بگيرد، هر دو جناح فقط به نفي ديگری
پرداخته است. در اين ميان، هرگاه نظام اجتماعی
به صورت كلي موفقيتي
_
انقلاب مشروطه، ملي شدن نفت و انقلاب اسلامی
_
داشته است، بايد آن را مرهون كنار هم قرار گرفتن موقتي
هر دو گروه دانست،
هم
چنان كه شكست ها را نيز
می
توان به پای
اضمحلال اين ائتلاف های
شكننده گذارد.
4- تحت
تاثير تعارض بنيادين اين دو گروه، نظام اجتماعی
ايران هيچ گاه تعادل نداشته است. همواره ما در دو سوی
تعادل، يا در ويرانه هرج و مرج يا در زندان استبداد به سر برده ايم.
نظام اجتماعی
ايران همواره همچون پاندولی
از هرج و مرج پس از مشروطه به استبداد رضاخانی،
يا از استبداد رضاخانی
به هرج و مرج سال های
1320 تا 1324 در
غلتيده
است.
از
زمان نگارش آن مقاله تا اكنون گاه به گاه از خودم پرسيده ام كه اين
پاندول اكنون در كجا موضع گرفته است و رو به كدام قطب دارد،
اما سؤال بنيادی
تر اين است كه اين پاندول چرا از حركت باز
نمی
ايستد و ما در نقطهاي تعادل پيدا
نمی
كنيم. در آن زمان از تعارض بنيادين پيش فرض های
دو نيروی
اجتماعی
مذكور به عنوان عامل اساسی
ياد شد. و آن را بيشتر فرضيه ای
می
دانستم تا تبييني برای
روند تحولات اجتماعی
در ايران. اكنون هم نگاهی،
به همان شيوه پيشين،
به كتاب خانم ساندرا
مک کی
فرصتي ست برای
تشريح فرضيه ای
ديگر درخصوص حركت پاندولی
نظام اجتماعی
ما. شايد اين امر نه محصول نگاه من بلكه برآمده از ماهيت مردم نگاری
باشد. اين شيوه پژوهش اگرچه
می
تواند در خدمت بررسی
نظريه يا فرضيه آزمايی
قرار گيرد. اما چنان كه بسياری
اشاره كردهاند، بيشتر سبب طرح شدن سؤالات و فرضيات جديد
می
شود**.
نتيجه
نگاهی
به كتاب ايرانی
ها: ايران، اسلام و روح يك ملت
نوشته ساندرا
مک کی
را در شماره های
بعد بخوانيد.
*
فاضلی،
محمد. «هنوز اندر خم يك كوچهايم». كتاب ماه
علوم اجتماعی،
سال سوم، شماره يكم، آبان 1378. صص. 8-3.
** Hammersley,
Martin. & Atkinson, Paul. Ethnography: Principles in Practice.
Routledge. 1997. |