باز هم در خيال ليلی

 شهاب مباشری

ليلی! هستی يا نه؟

حتی اگر نباشی، سلام! حتی اگر باشی و نخواهی، سلام!

نمی دانم بعد از اين که به هذيان گفتن افتادم و بی آن که بخواهم هم نگران ات کردم هم گيج، و به کنجکاوی هايت جواب ندادم يا خودم را به کوچه علی چپ زدم، ديگر بخواهی که روبرويم باشی!

می دانی، شايد من هنوز جوجه کلاغی ام که راه رفتن و پريدن بلد نيست و هنوز پرهايش سياهِ سياه نشده است يا اين که لاک پشت کوچولوی تنبلی که دور از نور و زير سايه دنجی که خود را به خواب زده است. اين ها را که می گويم به اين خاطر است که مقدمه بچينم تا بگويم: "رو در رو حرف زدن ساده نيست." حتی در جواب پرس و جويت، گفتن اين که "چيزهايی هستند که فقط و فقط مالِ دلِ خودِ آدم اند،" راحت نيست. به همين دليل می شنوی که "نه، هيچ طوری نيست! همه چيز رو به راه است. هوا آفتابی و پرنده ها تيزپر و سرحال اند!"

آری، حتی اگر مجنون باشی و طرف ات هم ليلی، باز هم آسان نيست که بگويی ... . چه برسد به اين که من تا مجنون شدن بيابان بيابان فاصله دارم.

اصلاً می دانی اين وضعيت چه طوری ست؟ يک قالب يخ وقتی که می خواهد آب بشود، در واقع از يخ صفر درجه بشود آب صفر درجه، دمايش اصلاً تغيير نمی کند، ولی خيلی خيلی زياد انرژی لازم دارد. گرمايی نهانی يخ را ذوب می کند. گرمايی نهانی يخ را به سيلان وا می دارد. من هم الآن انگار يک تکه يخ صفر درجه ام!

گفتم که نمی دانم ديگر هستی يا نه! به هر حال، من از اين که حتی فقط در خيالِ تو بودن، نهايتِ سهم من باشد، شکرگزار خدايم _ اگر باشد! و بی آن که هوار بزنم، زمزمه زير لب ام اين هست که "چه خوشبخت ام خدايا! چون يکی هست تا گاهی آن چه را در دل ام می گذرد، به او می گويم _ هرچند بعضی وقت ها هم به اش نمی گويم _ و آن يک نفر، اينک ليلی ست!"

راستی، ليلی! راضی هستی که دست کم در خيالِ تو باشم يا نه؟

...

 

مسافری بی شکيب پشت در

آيا دموکراسی کافی ست؟

باز هم در خيال ليلی

جنگ نفت

شهر پارسی

به اميد ديدار!

بازی هويت و آرزوی عدالت

جامعه تيمی- بخش دوم

ازدواج سنتی يا روشنفکرانه

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


در خيال ليلی بودن از شماره پيشين "فروغ" آغاز شد.

انگار هذيانی ...


نظر شما؟é