|
شايد براي هر كس
كه علاقه اي به اتفاقات جامعه
خود دارد،
علل و دلايل حوادث و وقايع اجتماعی،
و چند و چونِ روابط آنها با يكديگر، يك دغدغه
جذاب و يك
پرسش كنجكاوي برانگيز باشد. يكي رخدادها را به دخالت عوامل خارجي
مربوط مي داند، يكي به سطح فرهنگي و درك اجتماعي مردم، و ديگري به
دستهاي پنهان سياستمردان. اما به خصوص در جامعه
ما، اغلب
هالهاي از ابهام و رازآلودگي، گرداگرد رويدادها را فرا گرفته است.
معمولاً وقايع را به عللِ «پشت پرده» نسبت مي دهند، و با روابط
پيچيده و غيرمستيم تفسير مي كنند. در اين ستون، جسورانه برآنيم تا
قدم در وادي اين دغدغههاي جذاب و پرسش هاي كنجكاوي برانگيز
بگذاريم. راهي كه البته مقصدش پيدا و نمايان، و رفتن
اش ساده و
آسان نيست و گامي نه با ادعاي رفتن و رسيدن، كه به قصد جستجو و
كاويدن!
|
در
ميان خرده نظام های هر جامعه،
خرده نظام فرهنگي در بالاترين جايگاه قرار دارد، به
اين معنا كه ساير نظام ها، الگوهای
رفتاری
و هنجاریِ
خود را از او
می
گيرند و نظم و ترتيبات خود را بر اساس اطلاعات صادرشده از سوی
او تنظيم
می
کنند.
ايجاد اختلال در
اين
نظام
موجب اختلال در ديگر نظام ها و نابسامانی
كل جامعه
می
شود. هر يك از خرده نظام ها قلمروی وظايف معين و كاركرد مشخصي دارند. هرگاه يكي از آنها قلمرو
خود را بسط دهد، بر
ديگران
مسلط شود و فضا را
برای
ديگران تنگ
کند،
جامعه دستخوش عدم تعادل و
بی
ثباتی
می
گردد. در جوامع سنتي، خرده نظام سياسی و در جوامع مدرن، خرده نظام اقتصادی
بر جامعه مسلط اند. خرده نظام سياسی
به دليل بهره مندی
از ابزار قدرت، بيش از ديگران مشتاق بسط قلمروی خويش است.
اگر
قدرت سياسی
گسترش يابد، هنجارها توسط او تعريف
می
شود و روابط اجتماعی
و
سپس ساختارهای
سياسی
و
اقتصادی
بر اساس آن هنجارها شكل
می
گيرند.
اين اختلال در نظام هنجاری، تعادل کل جامعه را بر هم می زند. برای
فهم چه گونگی رابطه خرده نظام ها با یکدیگر و عواقب دخالت نظام سیاسی
بر نظام فرهنگی، ابتدا تصویری کلی از خرده نظام های یک جامعه و
کارکرد و وظایف هر کدام:
در
نظر پارسونز، جامعه انسانی
به
عنوان يك نظام كنش را
می
توان
به چهار بخش تقسيم كرد: نظام جامعه پذيری
(يا نظام درونی
سازی
فرهنگ كه به اختصار آن را نظام فرهنگي
می
ناميم)، نظام اجتماعی،
نظام سياسی
و نظام اقتصادی.
نهاد جامعه پذيری،
مجموعه شبكه فرآيندهای
جامعه پذيری
اعضای
جامعه است كه از گذر آن فرهنگ به كنشگران اجتماعی
عرضه شده
و
به آن ها
انتقال
می
يابد و اينان آن را درونی
می
كنند و
به اين
سان فرهنگ يك عامل مهم
ِ
انگيزه رفتار اجتماعی
شان
می
شود.
كاركرد جامعه پذيری
عمدتا از آن خانواده و نظام آموزشی جامعه است*،
اما جز اين دو، گروه ها و مراكز بسياری مستقيم و غيرمستقيم در چنين كاركردی
سهيم
اند:
همه فعاليت های
تربيتي، گروه های
دوستان، همسالان، همكاران
يا هم محله ای
ها،
مراكز فرهنگي و مذهبي مانند فرهنگسراها، مساجد،
هيأت
های مذهبي، وسايل ارتباط جمعي، سنديكاها و احزاب سياسی،
فعاليت های
فكری
و هنری
و
...
.
نظام
اجتماعی،
شامل مجموعه نهادهايی
ست كه كاركردشان ايجاد و حفظ همبستگي هايی ست كه يك جامعه از اعضايش توقع دارد،
نهادهايی
كه هماهنگي های
لازم برای
عملكرد اجتماع را ايجاد
می
كنند كه نه خيلي آشفته باشد و نه خيلي همستيزانه.
در واقع نظام اجتماعی،
از مجموع روابطي كه كنشگران يك جامعه را با هم متحد و به يكديگر وابسته
و همبسته
می
كند و انسجام و يكپارچگيِ
دست كم نسبي جامعه را تأمين
می
کند، تشكيل شده است.
نظام
اجتماعی،
هم نظارت اجتماعی
ست و
هم يك اصل تشويق و تنبيه، و
می توان آن را به شيوه ای
عيني تر شامل نهادهای
اجتماعی،
سازمان ها،
جنبش های
اجتماعی
و گروه های
فشار دانست كه اعضای
يك جامعه را دور هم جمع و با هم مرتبط
می كند، و از گذر آن ها اينان
از منافع شان دفاع و نيازهايشان را تأمين
می
كنند و هدف هايشان را تحقق
می
بخشند*
و **.
يكي
از ساخت يافته ترين اجزا نظام اجتماعی،
نظام ديوانی
و اداری
ست.
نظام
سياسی:
در اين جا سياست در معنای
خاصی
موردنظر است و آن عبارت است از هر نوع تصميم گيری و بسيج منابع انسانی
براي رسيدن به هدفی
كم و بيش آشكار كه جامعه معين كرده و پيگيری
می كند. سياست شامل يك يا چند هدف تعريف شده جمعي و بسيج منابع
در راستای اين هدف ها و تصميم گيری
لازم برای
رسيدن به اين هدف هاست،
يا
مجموعه كنش هايی
كه منجر به تصميم گيری
(يافتن هدف ها و ارائه راهكارها) و اجرای
تصميمات
می شوند.
به اين
ترتيب
سياست معنای
وسيعي
می
يابد به نحوی
كه همه صورت های
تصميم گيری،
سازماندهی
و بسيج منابع نظام را در بر
می
گيرد. در اين معنا مرد سياست هم
در شركت بازرگانی
حضور دارد هم در حزب هم در خودِ دولت. پس كنش سياسی
تنها در نهاد
حکومت
خلاصه نمي شود،
بلكه همه سازمان ها و انجمن های جامعه كار سياسی
می
كنند.
يک
بنگاه صنعتي يا بازرگانی،
يک
بيمارستان،
يک
دانشگاه،
يک
سنديكا،
يک
حزب سياسی
و
يک
جنبش اجتماعی
كاركرد سياسی
دارند*.
با اين حال هنگامی
كه
سخن از كل جامعه باشد مشخص ترين و بزرگ ترين نهاد سياسی،
نهاد حكومت است كه قوی
ترين ابزار بسيج منابع و تشخيص و پيگيری اهداف جامعه را در اختيار دارد. اين امر خصوصا با توجه به
ارتباط ميان نظام سياسی و مفهوم قدرت كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت،
بارزتر
می
شود،
چرا كه منابع اصلي قدرت و اعمال قوه قهريه در اختيار حكومت است. لازم
به ذكر است كه در اينجا تصميم گيری
با
»معنا
سازی« كه مربوط به نظام فرهنگي است تفاوت دارد. معنا سازی
را
متفكران و هنرمندان انجام
و
در قالب آثار علمي يا هنری
ارائه
می
دهند.
اين
متفكران و هنرمندان، الزاما در مناصب اقتدار ندارند و نظرات شان لازم
الاجرا نيست (چراكه اصولا برای آن كه مستقيما اجرا شوند،
ارائه نمي گردند)،
اما تصميم گيری
توسط مديران، رؤسا،
مسؤولان
يا سياستمداران (كسانی
كه در مناصب اقتدار قرار دارند) انجام
می
شود
و
در قالب دستورات و برنامه های مدون و روشن ارائه
می
گردد،
روش اجرا و مجريان آن معلوم
اند، و لازم الاجرا و دارای
ضمانت اجرايی
ست.
نظام
اقتصادی:
اقتصاد وجهي از رفتار كنشگران اجتماعی ست كه در كار توليد و توزيع كالاها و خدمات لازم براي بقای
مادی
و رفاه افراد جامعه فعاليت
می كنند. توليد و توزيع كالاها و خدمات آن چيزی
ست كه اقتصاد بر محور آن شكل
می
گيرد و كاركرد اختصاصی پيدا
می
كند. هر فعاليتي كه در توليد و توزيع كالاها و خدمات سهمي داشته باشد
در شبكه كاركرد اقتصادی
جا
می
گيرد. در عين حال، توليد و توزيع كالاها و خدمات مرزهای
اقتصاد را تعيين
می
كنند. پس از آن كه كالاها و خدمات توزيع شدند،
استفاده هايی
كه از آنها
می
شود،
ديگر به اقتصاد مربوط نيستند*.
در
بخش های بعد، از چه گونگی روابط و داد و ستدهای این خرده نظام ها با
یکدیگر گفته خواهد شد.
*
روشه، گی، 1376، جامعه شناسی تالکوت پارسونز، عبدالحسین نیک
گهر، تهران، انتشارات تبیان
**
توسلی، غلامعباس، 1373، نظریه های جامعه شناسی، تهران، انتشارات
سمت |