يادداشت های يك اقتصادخوان

...

در اين ستون به فراخور زمان از متغيرهای اقتصادی خواهم گفت، از دولت رفاه، از رفاه اجتماعی، از نابرابری درآمدی، از رانت های اقتصادی، از اقتصاد نفت، از قصه كهن امنيت اقتصادی، از خصوصی سازی، از بيكاری، تورم، اوقات فراغت، انديشه اقتصادی و بسيار چيزهای ديگر كه فرصت مطالعه آنها را بيابم. در پايان معرفی نامه كوتاهي كه در بالا آمد، لازم به ذكر است كه در عرصه اقتصاد انسان ها بر سه دسته اند: نخست اقتصادخوان ها يا آن دسته كه دارای مطالعات اقتصادی هستند، دوم اقتصادچی ها يا آن دسته كه كمي از خواندن فراتر رفته اند و دارای ايده هايی نيز می باشند و سوم اقتصاددان ها كه داراي انديشه هايی ژرف ترند.

نگارنده اين ستون از جنس گروه اول است.

در شماره پيشين اشاره شد که در ادبيات تئوريک اقتصادی دخالت دولت در اقتصاد به چه معناست و اصولاً دخالت به مفهوم حمله و لشکرکشی به ساير کشورها تعريف نشده است، اما از آنجا که اصالت سود در اقتصاد حرف اول را می زند و اصولاً اخلاق جايی در نظام سرمايه داری ندارد، لشکرکشی و حمله به ساير کشورها هم معنا پيدا می کند، به اين شرط که در بلندمدت سود اقتصادی را افزايش دهد.

اقتصاد آمريکا برای نخستين بار در سال 1929 دچار يک بحران (رکود) گرديد و به تبع آن چون ايالات متحده با بسياری از کشورهای جهان دارای مبادله و مراودات اقتصادی بود، اقتصاد جهانی دچار بحران گشت و در همان زمان جان مينارد کينز ظهور کرد و دخالت دولت در اقتصاد برای رفع موانع اقتصادی را مطرح کرد.

در سده اخير دولتمردان ايالات متحده نوع ديگری از دخالت در امور اقتصادی را برگزيده اند و آن ايجاد بحران و جنگ در ساير نقاط جهان برای افزايش تقاضا می باشد، چراکه اصولاً کينز معتقد است که مشکل اقتصاد در سمت تقاضا می باشد و نه در سمت عرضه و اعلام می دارد که حتی اگر هيچ کاری برای يک گروه از انسان های قادر به کار وجود نداشت، برای ايجاد تقاضا آنها را به دو دسته تقسيم کنيد. گروه اول مشغول به کندن زمين شوند و گروه دوم آن را پر کنند و به اين ترتيب با پرداخت حقوق و مزايا به آنها تقاضا ايجاد می شود. لذا آمريکايی ها با بازی دموکرات_جمهوريخواه، هر گاه که اقتصاد آمريکا دچار بحران گشته جمهوريخواه ها را به ميدان فرستاده اند تا در سايه جنگ طلبی آنان بتوانند کمی برای اقتصاد تقاضا ايجاد کنند و سپس با کناره گيری آنان دمکرات ها می آيند که هم از بعد سياسی و کاهش فشار روانی ِ افکار عمومی گره گشا هستند و هم می توانند ثمرات اقتصادی جنگی را که جمهوريخواه ها به راه انداخته اند، جمع کنند.

در اوايل سال 1991 وقتی اقتصاد آمريکا با بحران مواجه بود، صدام حسين به کويت حمله برد و سپس ايالات متحده با رهبری جورج بوش پدر به عنوان ناجی بين المللی وارد صحنه شد و با ريختن هزاران بمب و موشک بر خاک عراق حجم انبوهی تقاضای نظامی ايجاد کرد و سپس دموکرات ها با رياست جمهوری بيل کلينتون وارد صحنه شدند و دست آوردهای اقتصادی آنرا برچيدند، به نحوی که رشد اقتصادی آمريکا در آن زمان به معجزه اقتصادی تشبيه شد. حال و در آستانه رکود مجدد اقتصاد آمريکا بايستی تدبيری انديشه می شد تا از اين رکود جلوگيری شود و هيچ بهانه ای برای اين کار بهتر از حادثه يازدهم سپتامبر وجود نداشت. آمريکا آن را به القاعده و طالبان نسبت داد و به افغانستان يورش برد و با کمک نيروهای شمال (البته پس از ترور احمد شاه مسعود) افغانستان را فتح کرد.

با اين حساب بايد مشکل آمريکا برای رفع رکود اقتصادی برطرف شده باشد، پس ديگر حمله به عراق چه توجيهی می تواند داشته باشد؟

هرمان شر متخصص امور انرژی و تسليحاتی درباره جنگ عراق در آلمان چنين معتقد است که "نفت بيش از هر چيز ديگر توجيه کننده رفتار آمريکا و انگلستان است. از شش شرکت بزرگ نفتی و بين المللی جهان اکثر آنها انگليسی و آمريکايی می باشند و از طرف ديگر در چهار سال آينده بايد توليد نفت ارزان شود. هم اکنون اقتصاد آمريکا 25 درصد کليه توليدات نفتی را مصرف می کند و از اين رو آنها مايل اند که کنترل تحولات بهای نفت را در اختيار داشته باشند. 26 حوزه از 40 حوزه عظيم نفتی که 60 درصد نفت جهان را تامين می کنند در خليج فارس قرار دارند. بزرگ ترين ذخاير در عربستان سعودی و بعد در عراق قرار دارند. آنهايی که در عربستان صعودی قرار دارند ده مرتبه بيشتر مورد استخراج قرار گرفته و سريع تر به پايان می رسند. اين به آن معناست که زير خاک عراق آخرين قطرات نفت نهفته است."*

 

* متن داخل گيومه برگرفته از مصاحبه هولگر کوليک با هرمان شر می باشد که با ترجمه عباس فياض منش در مجله آفتاب، شماره 23، اسفند ماه 1381 به چاپ رسيده است.

 

مرگ عاطفه

جامعه توده ای

خاطره کودکانه

جنگ نفت - 2

سهراب

ايران، اسلام و روح يك ملت

جامعه تيمی- بخش سوم

از آسمان

و اينک عراق

جنگ در خط خط وب لاگ ها

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


دل نوشته ای از عليرضا:

شنيده بودم که کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا، اما نمی فهميدم که يعنی چه؟ وقتی می بينم که هنوز هم حکومت زمين در کف يزيديان است، می فهمم! وقتی می بينم که ...

ابراهيم انواری هم از پشت پرده جنگ نوشته است:

و اينک عراق!

جنگ خليج فارس را حكومت بوش پدر به راه می اندازد و بوش پسر جنگ با افغانستان و عراق را رهبری می كند. و اين در حالی ست كه در زمان رياست جمهوری كلينتون ...


نظر شما؟é