|
در حالی
كه سال 81
واپسين ساعات خود را طی
می
كرد، رهبر پيشرفته ترين كشور جهان دستوری
صادر كرد مبنی
بر حمله به كشوری
به مراتب فقيرتر و عقب مانده تر از خود:
عراق،
متحد سابق
آمريكا!
كشوری
تحت سلطه ديكتاتوری
به نام صدام،
سابقه او نشان
نمی
دهد ضدآمريكايی
باشد. پس انگيزه اين يورش چيست؟ چرا عراق؟
برای
پاسخ به اين پرسش بايد به چند نكته توجه كرد:
1-
مدتی
پيش بعضی
رسانه ها از تشكيل گروهی
از سران حزب جمهوری
خواه خبر دادند،
مبنی
بر اين
كه اين گروه از مدت
ها پيش رويدادهای
اخير را برنامه
ريزی
كرده اند. در اين گروه نام افرادی
همچون رامسفلد،
وزير
دفاع آمريکا،
و ديك
چنی، معاون رئيس
جمهور، به چشم
می
خورد.
بررسی
رويدادهايی
كه از پايان رياست جمهوری
كلينتون اتفاق افتاد،
احتمال وجود اين گروه را افزايش می
دهد:
ابتدا
طی
انتخاباتی
جنجالی
جرج بوش، نامزد
حزب جمهوری
خواه،
با يك حكم قضايی
به رياست جمهوری
می
رسد.
پس از مدتی
حوادث عجيب 11 سپتامبر رخ می
دهند
كه هنوز حقيقت
ماجرا در پرده ابهام است.
سپس به انگيزه
انتقام جويی
و دستگيری
بن لادن به عنوان عامل حوادث 11 سپتامبر حملاتی
به افغانستان صورت می
گيرد.
دستگير نشدن بن لادن با
توجه به اين
كه
آمريكا
امكانات اطلاعاتی
بسيار پيشرفته ای
در اختيار دارد
و بن لادن از
طرف هيچ دولتی
حمايت نمی
شود، نكته بسيار قابل تأملی
ست.
پس از
حمله به افغانستان،
دولت آمريكا
مشغول به چانه زنی
با ديگر كشورها برای
جلب رضايت آنان به منظور حمله به عراق
می
شود،
اما پس از ناكامی
در اين اقدام، حمله را خودسرانه آغاز
می
كند.
با مرور
اين وقايع احتمال وجود گروهی
در پشت پرده و برنامه ريزی
های
از قبل انجام شده افزايش می
يابد. گويی
در يك زمان خاص جرج بوش بايد رئيس جمهور شود،
آمريكا
افغانستان را بايد تصرف كند.
و
شواهد اين
گونه نشان
می
دهند كه ابرقدرت جهان را از تهاجم به عراق برای
رسيدن به هدفی
خاص گريزی
نيست،
حتی
به قيمت از دست دادن متحدان
هميشگی.
2-
رقابت سياسی
در ايالات متحده بيشتر بين دو حزب
"جمهوری
خواه"
و "دموكرات"
است. مهم
ترين تفاوت اين
دو حزب و منشأ
تفاوت برنامه ريزی
های
آنان، منبع درآمدی
آنهاست. سركردگان جمهوری
خواه بيشتر سرمايه دارانی
اند
كه شركت
های
نظامی
آمريكا
را اداره می
كنند و دموكرات
ها را سرمايه
داران شركت
های
غيرنظامی
كه بيشتر توليدكننده ابزارآلات لوكس هستند، از نظر اقتصادی
تأمين
می
كنند.
بديهی
ست كه رونق شركت های
نظامی،
پيشرفت جمهوری
خواهان را در پی
خواهد داشت و پيشبرد اهداف دموكرات
ها در گرو رونق
بازارهای
تحت سيطره آنهاست.
پنتاگون
تنها سلاح
هايی
را از شركت
های
نظامی
خريداری
می
كند كه در يك جنگ واقعی
آزمايش شده باشند. بنابراين وقوع جنگ و
به کار
بردن اين اسلحه ها رونق اقتصادی شركت
های
نظامی
آمريكا
را افزايش می
دهد و از اين راه سود مالی
بيشتری
نصيب سران جمهوری
خواه خواهد شد.
به
همين دليل است
كه اكثر جنگ
هايی
كه آمريكا
در دهه های
اخير در آنها شركت داشته در زمان قدرت جمهوری
خواهان بوده است.
جنگ خليج فارس
را حكومت بوش پدر به راه می
اندازد و بوش پسر جنگ با افغانستان و عراق را رهبری
می
كند.
و اين در حالی
ست كه در زمان
رياست جمهوری
كلينتون (از حزب دموكرات)،
حتی
صحبت از جنگ هم مطرح نمی
شود، مگر با فشارهايی
كه از طرف نمايندگان جمهوری
خواه كنگره بر وی
وارد می
شود.
3-
با
وجود تفاوت
های
ذكر شده در برنامه ها، اين دو حزب در
بعضی
اصول مشترك اند
كه مهم
ترين آنها حمايت از
اسرائيل و سلطه هرچه بيشتر بر منطقه استراتژيك خاورميانه است.
به نظر
می
رسد سياستمداران ايالات متحده در مواردی
بسيار، از طرف صهيونيست
ها تحت فشار
قرار دارند. زمانی
كه در كنگره
آمريكا
بودجه سالانه كشور بررسی
می
شود، بند حمايت از رژيم اسرائيل سكوت
عميقی
را بر مجلس حاكم می
كند.
چون نمايندگان كنگره
درك كرده اند كه ايراد به اين بند مساوی
با حذف
شان از نمايندگی
در دوران بعد است.
اين
حمايت
ها از دولت
اسرائيل و سياست حضور در منطقه خاورميانه با توجه به چارچوب
های
حزبی
متفاوت می
گردد.
دموكرات
ها بيشتر از
طريق برنامه های
ديپلماتيک
اين اهداف را دنبال می
كنند
و جمهوری
خواهان جنگ را بهترين راه حل
می
دانند.
و چه گزينه ای
بهتر از صدام!
او چندان مشروعيت مردمی
و داخلی
ندارد و سابقه تهاجم نظامی
به دو كشور همسايه خود را
نيز دارد.
حكومت صدام با
ويژگی
هايی
كه دارد نسبت به حكومت
های
ديگر منطقه گزينه بهتری
برای
تهاجم و حضور در منطقه است.
4-
در سال
های
اخير دولت آمريكا
از چند جبهه احساس خطر می
كند. يکی
حركت اصول گرايی
و ضدآمريكايی
ای
كه در جهان عرب شكل
گرفته و روز به روز در حال شدت گرفتن است.
در
جوامع
عربی
منطقه، حركت
های
بنيادگرايانه كاملاً
محسوس شده است. و مسأله
فلسطين در تشديد اين جنبش
ها و تحركات نقش
بسزايی
دارد. اصول گرايی
حركاتِ ضدآمريكايی
را به
دنبال خواهد داشت.
دولتمردان آمريكايی
با درک
اين واقعيت
ها و برای
مقابله با اين تحركات،
حضور هر چه بيشتر خود را در منطقه دنبال
می
كنند.
عامل
تهديد كننده ديگر برای
دولت آمريكا
پيشرفت
هايی
ست كه دولت
های
اروپايی
در زمينه های
سياسی_اقتصادی
داشته اند. اين دولت
ها در اتحاديه
اروپايی
يكپارچگی
ايجاد كرده و خود را به عنوان رقيبی
جدی
تر از گذشته برای
آمريكا
مطرح كرده اند.
ايجاد پول واحد
اروپايی
از جمله اين اقدامات است.
در چنين شرايطی
حضور جدی
تر در خاورميانه و تصرف چاه
های
نفتی
عراق عاملی
مؤثر در پيشی
گرفتن از رقيب است. هدفی
كه به نظر می
رسد سران آمريكا
برای
رسيدن به آن بسيار جدی
هستند.
با توجه به آن چه كه گذشت بايد منتظر وقايعی
بود كه در اولويت برنامه جمهوری
خواهان قرار دارد و اين كه هدف آينده آنها چه خواهد بود و
... |