|
درباره کتاب «ايرانی
ها: ايران، اسلام و روح يك ملت»
ساندرا مك
کی
ترجمه شيوا رويگريان
نشر ققنوس
تهران 1380 |
1ـ معرفی
كتاب
نثری
غنی
و
زيبا كه پيش از هر چيز احتمالاً مردم
شناس
بودن و چيره
دستی
نويسنده را در مردم
نگاری
گوشزد
می
كند،
در
خدمت نويسنده
ای
قرار گرفته است كه قصد دارد «روح يك ملت» را آشكار كند. در ميان متون
ايران
شناسی
موجود
كه
به آن
ها
سرك كشيده
ام،
فقط نثر فخيم
«مايكل
فيشر»
را برتر از نگارش
مک کی
يافته
بودم. اين نكته را بايد خاطر نشان كرد،
چرا كه خواننده كتاب
خيلی
زود
در معرض تاثيرات نثر نويسنده قرار
می
گيرد و شايد در برابر آن
چه
می
خواند
ـ به دليل همين تاثيرات
ـ موضع انفعالی
و
غيرانتقادی
اتخاذ كند.
خانم مككي آنچنان كه از اشارات
اش
بر ميآيد،
قريب پنج سال را به تناوب در ايران به سر برده و حاصل مشاهدات خود و
مطالعات
اش
در متون تاريخي و ايرانشناسي
را در چهار بخش كه شامل سيزده فصل ميشود گرد آورده است. دوره اقامت وی
در ايران از سال 1992 آغاز ميشود و واپسين فصول كتاب نشان ميدهند كه
حداقل تا اولين دوره انتخاباتي كه محمد خاتمي را بر كرسي رياست جمهوري
نشاند،
در ايران حضور داشته است.
گستره
نگاه كتاب از طليعه تاريخ ايران در زمان هخامنشيان آغاز و به اولين
روزهای
رياست جمهوری
محمد خاتمي منتهي ميشود. توصيف تاريخ حكومت هخامنشيان، تحول نظام
اجتماعي ايراني از دوره هخامنشي تا ظهور اسلام و بعد تا قرن دهم ميلادی
ـ زمانه فردوسی
ـ و سپس تشريح تحولات اجتماعي در ايران از قرن يازدهم ميلادی
تا ظهور صفويان، بخش اول كتاب را در سه فصل به خود اختصاص داده است.
بخش
دوم كه يك فصل دارد و از صفويان تا قاجارها را پوشش ميدهد، بيشتر
مشحون از تلاش نويسنده برای
به تصوير كشيدن مباني و منابع اقتدار سياسی
در ايران است. عنوان «چهره
های
اقتدار: پدر، شاه و روحاني» برای فصل چهارم كتاب، بهترين بازنمود اين تلاش است.
بخش سوم كتاب در پنج فصل به بررسی
تحولات اجتماعي ايران در فاصله زماني بين انقلاب مشروطه تا پيروزی
انقلاب اسلامي ميپردازد. برهه های
زماني اساسی
در اين فاصله كه در نظر مككي مهم جلوه كردهاند عبارت
اند
از انقلاب مشروطه، به قدرت رسيدن رضاخان، مواجهه محمدرضا شاه و محمد
مصدق در جريان ملي شدن صنعت نفت، و مبارزه امام خميني (ره) با سلطنت
پهلوی.
فصل نهم كتاب كه آخرين فصل از بخش سوم است، به بررسی
سياست داخلي و خارجي محمدرضا شاه اختصاص يافته است.
بخش
چهارم كتاب نيز در چهار فصل به بررسي دوره زماني بين 1979 تا 1997
می
پردازد. پيروزی
انقلاب، جنگ عراق عليه ايران، تحولات سياسی داخلي ايران و تحول ديدگاه
های
جناح
های
سياسی
داخل ايران، دوران سازندگي پس از جنگ، به قدرت رسيدن محمد خاتمي و
تشريح مشاهدات مك
كي در
زمينه زندگي روزمره ايرانيان در دهه 1990 كه وی
عمدتاً
شاهد آن بوده است، عمده محتوای بخش چهارم را تشكيل
می
دهد.
در
اين
بخش،
تلاش
وی
برای
تحليل اوضاع ايران از منظر رابطه ايران و آمريكا و گمانه
زني
درباره آينده اين رابطه، برای
خواننده ايراني
ای
كه آن
چه را
مك
كي مي
نويسد، زندگي كرده است، جالب
تر جلوه مي
كند.
2ـ
بن
مايه
توصيف
ها
از
منظری
كه
من به اين كتاب مينگرم، اصلي
ترين
سؤال اين است كه رشته پيوند همه توصيفات غني و تاريخ
نگاري
هاي
مك
كي
چيست؟ اين همه توصيفات بيانگر چه چيزي ست؟ آيا مفاهيم محوری
ای
وجود دارند كه در سايه آن
ها بتوان ايران و ايراني
ها را
كه «... از لحاظ ارزشهای محوری،
گرايش
های
سياسي و دريافت خود در پيوستاری زندگي ميكنند كه از كوروش كبير تا آيتالله خميني تداوم
دارد» (مك
كي، ص. 22) درك كرد؟ بي
گمان
پرسش مك
كي
نيز
همين
است آن
گاه
كه مينويسد «پاسپورت
ام
را جلوی
مامور يونيفرم
پوش
گمرك گذاشتم كه مهری
به آن كوبيد. در
ِ
ايران گشوده شد. در درون،
جواب اين پرسش كه غرب را بيش از يك دهه و نيم به تحير واداشته است،
به يقين يافت ميشود: ايرانيان
کی
هستند؟» (ص. 17).
2ـ1ـ
روح ايراني
سير
پيشرفت فصول كتاب توام با بالا رفتن تعداد دفعاتي ست كه كلمه عدالت به
چشم ميخورد تا به آن
جا كه در فصل آخر، با ديدن عنوان «جمهوری
اسلامي ايران: آرزوی
ناكام عدالت» باور ميكنيم كه نويسنده آگاهانه اين
همه
بر اين مفهوم تاكيد كرده است. وی
در تشريح جوهره دين زرتشتي، بر اخلاق، مدارا و عدالت تاكيد ميكند (ص.
38). خدای
زرتشت را نيز با چنين خصيصه
ای تعريف ميكند و جايگاه رفيع انديشه عدالت را در دين زرتشتي
نشانه ميرود. «در اساس، زرتشت خدای
يگانه را به جای
خدايان متعدد مينشاند، خدايي عادل و كريم نه خدايي انتقامجو.
وی
اصل اخلاقي برای
زيستن، داوری
نهايي و جاودانگي آموزش ميدهد. در اين آموزه، مفهوم عدالت اجتماعي
جايگاهي رفيع دارد و اين اعتقاد تبليغ ميشود كه مقصود انسان از شركت
در جنگ خير عليه شر بهبود اجتماع است.»
(ص. 24). و همچنين «شاه تنها با برقراری جامعه
اي
سرشار از عدال ميتوانست فره يا نشانه لطف الهي را حفظ كند.»
(ص. 30). از نظر نويسنده كتاب، ويژگي اساسي مفهوم عدالت در فرهنگ سياسي
ايران نيز آن است كه عدالت بيش از آنكه تضمين آزادی قانونمند فرد باشد به معني حفظ تعادل و نظم در اجتماعي است كه
بر نيكي بنيان يافته است.
مك
كي
انديشه عدالت را در مركز گفتمان مذهبي شيعه نيز قرار ميدهد و پذيرش
اين مذهب از سوی
ايرانيان را نيز با همين ويژگي تبيين ميكند. در نظر وی
بروز اسلام چنان است كه «مذهب مركز وجود باقي ماند. الله جانشين اهورامزدا شد، و محمد جانشين زرتشت تا در دنيايي
آكنده از ظلم و بي
عدالتي و شر، نبرد كيهاني را براي رسيدن به خوبي و مهرباني
هدايت كند.» (ص. 56). و همچنين «... وعده رستگاری
و بهشت برای
مؤمنان نيز در كار بود،
ولي موضوع مهمتر از اين است. اسلام در روايت شيعه، با مردم تحت ستم
سخن ميگويد و به رهبران مذهبي قدرتي عطا ميكند تا حكومتي عادل ايجاد
كنند.»
(ص. 109). وی
يكي از دو خصوصيت اصلي تشيع را نيز مساوات
طلبي ميداند و با توجه به وجود فرهنگ شهادت در ميان ايرانيان
مينويسد «ايرانيان درون فرهنگي كه شهادت در آن حك شده است و بي
اعتمادي به قدرت دنيوی
به آن جلوه داده است، به دنبال هدايت معنوی و وعده عدالت چشم به رهبران مذهبي داشتهاند.»
(ص.
113).
اما روح ايراني در نظر مك كي مشخصات ديگری
نيز دارد. وی
مدارا و تساهل را نيز از جمله مشخصات اين روح ميانگارد. چراكه «...
ايراني ها برخلاف آشوری
ها و ديگر قدرت هاي سلطه طلب تشخيص داده بودند كه مصلحت ملي نبايد تنها
از طريق كينه ورزي دنبال شود، و اين كه با احترام به مصالح كمتر ملي،
مصلحت ملي آسيب نميبيند و اين كه مدارا مأجور ميماند. جوهر اين مدارا
فهم و قبول فرهنگ هاي مختلف بود كه خود از جهت گيري ايدئولوژيك ايراني
ها سرچشمه ميگرفت» (ص. 29).
2ـ2ـ بازی
هويت
از
تعريف هويت كه بگذريم
ـ كه خود به اندازه كافي مناقشه
بردار
است
ـ
بازی
هويت
ها
خود مساله مناقشه
انگيز
ديگری
ست كه
در بسياری
از متون ايران
شناسي
از آن سخن گفته
اند.
اولين پارادوكس هويت در ايران اين است كه
چه
گونه بر فراز تكثر بي
انتهای
زبان
ها و
لهجه
ها،
قوميت
ها و
مذاهب،
و نژادها، حس نيرومند ايراني بودن بروز كرده است. اما نويسنده كتاب
دلمشغول اين مساله نيست. وی
وجود سه نوع هويت را در ايران مفروض ميگيرد كه دو تاي اول ريشههاي
بسيار عميق
تری
دارند: هويت ايراني، هويت اسلامي و هويت غربي. اين آخری
محصول
رويارويي «... دو فرهنگ مختلف، يكي با تكنولوژی و قدرت عظيم و ديگری
آكنده از معنويت و رنج ناتواني ...» (ص. 141) است.
در
كنار مفاهيم عدالت، مدارا و تساهل، توصيف مك
كي از
تاريخ ايران مملو از اشاره به بازی هويت است. بازی
حكومت
هايي
كه گاه رِنگ ايراني بودن نواخته
اند و گاه زنگ اسلامي شدن زده
اند.
محمدرضاشاه كوروش را به آرامش ميطلبيد و خاطره تخت جمشيد را زنده
ميكرد. تندروهای
انقلابي هم دوست داشتند خاطره ايران باستان را بزدايند.
2ـ3ـ پويايي
شناسي
تاريخ
ماركس
ميگفت كه تضاد طبقاتي موتور تاريخ است. ظاهراً
ماترياليسمي بي
روح
بر تاريخ حاكم است. اما گويا ايرانيان را موتور ديگری
به حركت واميدارد. قرائت من از كتاب مك
كي اين است كه جوهره پويايي تاريخ در ايران، در يك مصرع از
فردوسي معرفي شده است: «چو ايران مباشد، تن من مباد»
اما
ايرانيان چه هنگام احساس ميكنند كه ايران در معرض نبودن قرار گرفته
است؟
پاسخ
نويسنده به سؤال فوق بسيار روشن و آشكار است: «هيچ شناختي بدون نظر
كردن هم به وجه ايراني و هم به وجه اسلامي ايران به سرانجام نميرسد.
هيچ نيرويي نميتواند يكي از اين دو وجه را از ايراني
ها
بازستاند و حكومتي در اين سرزمين كامرواست كه هر دو وجه ايرانيت و
اسلاميت را همواره در برابر ديدگان خود قرار دهد.»
(ص. 8). پس ظاهراً
هرگاه ايراني
ها حس
كنند كه يكي از دو وجه وجودي
شان در حال زايل شدن است، ترجيح ميدهند با فنا كردن تن، بودن
ايران را تضمين كنند.
تاريخ
ايران نمونه حركاتي يك
سويه
را كه در جهت حذف يكي از دو وجه وجودي ايرانيان عمل كردهاند،
بسيار به خود ديده است. در نظر مك
كي
رضاشاه و پسرش آخرين نمود تلاش براي زايل كردن اسلاميت و تندروهای
انقلابي پس از 1979 آخرين نمود سعي برای اضمحلال ايرانيت هستند. به گمان وی
رضاشاه موفق شد ايران را از نابودی كامل برهاند، ولي در حين انجام اين كار ارزشهاي اساسي هويت
شيعي
ـ ايراني را زير پا گذاشت.»
(ص. 188) «... و انتظار ايراني حكومت عدل را نقض كرد.»
(ص. 191). همچنين «آخرين شاه ايران ورای
شيفتگي به فرهنگ عامه و تكنولوژی
غرب، ميكوشيد به ديدگاه شخصي
اش از
ايران با دفع آن بخش از هويت ايراني كه ريشه در تشيع دارد نائل شود.»
(ص. 14). از سوی
ديگر «... جمهوری
اسلامي نميپذيرفت كه سنت ايراني همچون اسلام در روح ايراني خانه دارد.»
(ص. 16)
منبع:
Fischer,
Michael.
Iran:
From Religious Dispute to Revolution.
Harvard
University Press. 1980. |