در
جستجوی
مهر
...
دنيای
انسانی
دنيای
رابطه است. هويت آدمها در ارتباط با يكديگر
است كه شكل
می
گيرد، و زندگی
در ميان اجتماع افراد است كه جريان
می
يابد. در لا
به
لای
اين زندگی
و
در كشاكش آن رابطه
ها، ماجراهای
ديدنی
هست و واقعه
های
شنيدنی،
داستانی
پرنشيب و فراز. گاه غم
آور و گاه شادی
ساز!
خيانت و وفاداری
ها، تفاخر و فروتنی
ها، خواری
و عزت ها، افتادن و برخاستن
ها،
...
. رفيع
ترين قله اين راه پرماجرا شايد مهرورزی باشد. در جستجوی
قله، دره
ها را
می
پوييم و در به در، محبوب را
می
جوييم. |
تمام شد!
آيا اين جنگ نقطه عطفی در تاريخ معاصر جهان بود؟ آغاز شيوه ای نوين در
استعمار؟ مرحله ای مهم در روند تک قطبی شدن جهان؟ آغازی بر پايان کار
سازمان ملل متحد؟ ...
اما در
خلال آن پديده ديگری نيز رخ داد بر خلاف ساير وقايع، نه پيامد تصميم
گيری سياست مداران که نتيجه خواست و کنش مردم عادی،
و اتفاقا خلاف ميل
قدرتمندان:
تظاهرات ضد جنگ، که آن هم نقطه عطف ديگری بود. شايد برای اولين بار
افراد بسياری از نقاط پراکنده و مختلف، و با فرهنگ ها و انديشه های
گوناگون به شدت بر يک نظر واحد پای می فشرند و عمل واحدی انجام می
دهند. از آلمان و فرانسه گرفته تا هند و پاکستان،
از چين و ژاپن و کره جنوبی تا سرزمين های خودِ مهاجمان، و در ايران هم.
اما مراسم ما
تفاوتی
با ديگران داشت. جز در
اينجا،
در هيچ جا دولتی
برای
برگزاری
راهپيمايی ِ ضدجنگ دعوت
نكرد و متولی
برگزاری
آن نبود. همه جا،
هوادارانِ
سازمان ها و گروه های
مردمی،
بدون برخورداری
از امكاناتِ تبليغ و بسيج دولتی، خودجوش و پرشور می آيند و گاه حتی خطر
درگيری با پليس و نيروی انتظامی را هم به جان می خرند. اعتراض به جنگ
گرچه در جاهای مختلف انگيزههای متفاوتی دارد: ناسيوناليسم عربی،
بنيادگرايی دينی، طرفداری از صلح جهانی، مخالفت با امپرياليسم جهانی،
دوستداری محيط زيست، انگيزه های اقتصادی، ... . اما جز در اين جا، در
همه جا علامت يك چيز مشترك است: وجود گروه های سازماندهی شده مردمی! در
ايران «گروه مردمی» نداريم. جامعه ايران با وجود بروز بسياری از نشانه
های مدرنيته در آن، هنوز جامعه ای توده ای ست. دولت متولی همه امور
است. هيچ كار بزرگی به دست مردم و مستقل از دولت انجام نمی شود.
چرا؟
آيا اين كه می گويند مردم ايران نمی توانند با هم و گروهی كار كنند
راست است؟ آيا اين تاثير سايه سنگين گستر ِ نظام سياسی ست بر سر مردم
كه امكان تحرك و پويايی را از آنان گرفته است؟ آيا ذهن ايرانيان هنوز
درگير نيازهای اوليه چنان است كه از محنت ديگران بی غم بماند؟ آيا توده
ای بودن ما ريشه در فرهنگ و تاريخ مان دارد؟ نظر شما چيست؟
|