ايران، اسلام و روح يک ملت - 2

 محمد فاضلی

درباره کتاب

«ايرانی‌ها: ايران، اسلام و روح يك ملت»

نوشته ساندرا مكکی

ترجمه شيوا رويگريان

نشر ققنوس

تهران 1380

 

پويايی‌شناسی تاريخ

ماركس مي‌گفت كه تضاد طبقاتي موتور تاريخ است. ظاهرا ماترياليسمي بي‌روح بر تاريخ حاكم است، اما گويا ايرانيان را موتور ديگری به حركت وامي‌دارد. قرائت من از كتاب مك‌كي اين است كه جوهره پويايي تاريخ در ايران، در يك مصرع از فردوسي معرفي شده است: "چو ايران مباشد، تن من مباد." اما ايرانيان چه هنگام احساس مي‌كنند كه ايران در معرض نبودن قرار گرفته است؟

پاسخ نويسنده به سؤال فوق بسيار روشن و آشكار است: «هيچ شناختي بدون نظر كردن هم به وجه ايراني و هم به وجه اسلامي ايران به سرانجام نمي‌رسد. هيچ نيرويي نمي‌تواند يكي از اين دو وجه را از ايراني‌ها بازستاند و حكومتي در اين سرزمين كامرواست كه هر دو وجه ايرانيت و اسلاميت را همواره در برابر ديده‌گان خود قرار دهد.» (ص. 8) پس ظاهراً هرگاه ايراني‌ها حس كنند كه يكي از دو وجه وجودی‌شان در حال زايل شدن است، ترجيح مي‌دهند با فنا كردن تن، بودن ايران را تضمين كنند.

تاريخ ايران نمونه حركاتي يك‌سويه را كه در جهت حذف يكي از دو وجه وجودی ايرانيان عمل كرده‌اند، بسيار به خود ديده است. در نظر مك‌كي رضاشاه و پسرش آخرين نمود تلاش براي زايل كردن اسلاميت، و تندروهای انقلابی پس از 1979 آخرين نمود سعي براي اضمحلال ايرانيت هستند.  به گمان وی رضاشاه موفق شد ايران را از نابودی كامل برهاند، ولی در حين انجام اين كار ارزش‌هاي اساسي هويت شيعي – ايراني را زير پا گذاشت.» (ص. 188). «... و انتظار ايرانی ِ حكومت عدل را نقض كرد.» (ص. 191). همچنين «آخرين شاه ايران ورای شيفته‌گی به فرهنگ عامه و تكنولوژی غرب، مي‌كوشيد به ديدگاه شخصي‌اش از ايران با دفع آن بخش از هويت ايراني كه ريشه در تشيع دارد، نائل شود.» (ص. 14). از سوی ديگر «... جمهوری اسلامی نمي‌پذيرفت، كه سنت ايراني همچون اسلام در روح ايراني خانه دارد.» (ص. 16).

 

اندر خم همان يك كوچه

حال زمان آن است كه تمثيل حركت پاندولي را كه از تاريخ‌نگاری آبراهاميان برگرفته‌ام، در كنار جوهره پويايي تاريخ ايران _ بازی هويت و آرزوی عدالت _ كه برگرفته از تأويل دوباره تفسيرهای ساندرا مك‌كي است، در كنار هم بگذاريم تا شايد تصوير كامل‌تری از سازمان اجتماعي امروز و آينده ما به دست آيد.

ظاهراً دو نيروی اصلي صحنه اجتماعي ايران كه در قالب نخبه‌‌گان طبقه متوسط سنتي و نخبه‌‌گان روشنفكری تجلي عيني دارند، كماكان بر سر كوچك‌ترين پيش‌فرض‌ها و اهدافي كه برای زندگي اجتماعي در نظر دارند، منازعه مي‌كنند. بارزترين نمود اين منازعه، تنش‌های اجتماعي و سياسي‌ای‌ست كه پس از انتخاب محمد خاتمي به رياست جمهوری در كشور بروز كرد. اين منازعه علاوه بر آن‌كه از پشتوانه انديشه‌های متنازع برخوردار است، رقابت سر بزرگ‌ترين منبع اقتصادی ايران يعني قدرت دولتي نيز محسوب مي‌شود. به اين اعتبار، نيرويي كه پاندول عدمتعادل نظام اجتماعي در ايران را به حركت در مي‌آورد، كماكان تداوم دارد. به نظر مي‌رسد كه تنها بارقه اميد برای پديدار شدن راهي ميانه اين تنازع، روشنفكری ديني باشد، البته اگر از تقسيمات دروني و اختلاف برداشت‌ها از اين مفهوم بگذريم. روشنفكری ديني به معنای سويه‌ای از انديشه‌ورزی كه مدعي برخورد انتقادی _ به معنای ارزيابي پيش‌فرض‌ها، در نظر گرفتن زمان و مكان در تعيين جهت انديشه يا در نظر گرفتن هم‌زمان متن و زمينه، پذيرش حقيقت‌های نامكشوف، و همه‌جانبه‌نگری در ارزيابي هويت‌های سه‌گانه _ با شناخت ما از همه ميراث تاريخي‌مان است، شايد به لحاظ متاثر بودن از هر سه جريان هويت، بيشترين قابليت را برای طرح و بررسي انديشه‌ها، فارغ از تنش‌های بي‌انتها داشته باشد. اما اين جريان نيز در درون زمينه‌ای قرار گرفته كه اصلي‌ترين متغير آن اقتصاد سياسي است. در درون زمينه‌ای كه به جرات مي‌توان گفت بحث درباره هر مقوله‌ای در انديشه سياسي ـ اجتماعي، در درجه اول بحث درباره شيوه توزيع درآمدهای نفتی‌ست. بر همين اساس مي‌توان ديد كه وقتي رئيس جمهوری كه بيش از هر جرياني در ايران، متعلق به جريان روشنفكری ديني است به حكومت مي‌رسد، اقتصاد سياسي نفت مانع از آن مي‌شود كه تضاد آرا را به سوی ديالوگ مبتني بر احترام متقابل پيش ببرد.

آن‌چه در بند پيشين گفته شد، راجع به تقابل انديشه‌ها در سطح نخبه‌گان است، اما حركت پاندولي ناشي از اين تقابل از طريقي ديگر در ميان توده ايرانيان بازتوليد مي‌شود. آرمان‌های ايراني و اسلامي همواره از طريق انواع مراسم و مناسك در ذهن ايرانيان بازتوليد شده‌اند. به قول مك‌كي «نوروز دست‌كم بيست و پنج قرن تاختوتاز و سلطه خارجي را از سر گذرانده است.» (ص. 21)، اما هنوز زنده است، و واقعه عاشورا و خاطره شهادت تك‌تك امامان شيعه از پس هزار و چهارصد سال تاريخ هنوز اشك بر چهره ايرانيان مي‌نشاند. و از اين دست در اردوگاه هر دو نوع هويت ايراني بسيار است. در اين ميان آرمان عدالت كماكان برجاست. ايرانيان از ميان صدها شاه باستاني خويش فقط «انوشيروان عادل» را به ياد دارند، و عدالت علي شاه‌بيت داستان‌هايی ست كه برای كودكان‌شان بازگو مي‌كنند: علي و عقيل، علي و شمع بيت‌المال! اما هم‌چنان كه امروز همه _ از اعداد و ارقام بانك مركزي جمهوري اسلامي گرفته تا مردم عادی‌ای كه هر روز در تاكسي، محل كار و خانه‌‌هايشان داستان اختلاف طبقاتي را در ناخودآگاه يكديگر و كودكان نسل فردا نهادينه مي‌كنند _ معترف‌اند، عدالت كماكان خرمای بر نخيل مانده است.

درست است كه امروز مقوله عدالت اجتماعي شايد اصلي‌ترين دغدغه ايرانيان باشد. آن هم عدالتي كه به قول مك‌كي در بند حفظ نظم و تعادل برای بروز خوبي و مهرباني است تا حفظ آزادی‌های فردی، اما بازی هويت‌ها نيز ناخودآگاه ايراني را در تلاطم نگه مي‌دارد. به نظر مي‌رسد كه آينده بازی هويت در ايران و اين‌كه حكومت‌ها روال قديمي تكيه بر يكي و له كردن هويت ديگر را در پيش بگيرند يا خير، به دو مساله ربط داشته باشد: اول ميزان پيشرفت روشنفكری ديني در ايجاد تفاهم ميان نخبه‌گان درباره شيوه اداره جامعه و ديگر اقتصاد سياسي نفت. اگر نخبه‌‌گان كماكان منازعه كنند و هر يكي از قِبَل يكي از هويت‌ها تشخص يابد و هويت‌ها به ايدئولوژی سياسي تبديل شوند، بازی هويت ادامه خواهد يافت، ولي اين‌بار مساله اندكي تفاوت خواهد مي‌كند.

ايران امروز در معرض طوفاني از جهانی شدن است كه هم به وجه نرم‌افزاری _ انديشه _ و هم به وجه سخت‌افزاری _ اقتصاد، قدرت نظامي، سياست خارجي _ توان آن را دارد كه در صورت غفلت حريف، آن را زمين‌گير كند. غرب به عنوان هويت سوم، در خانه‌هامان حضور دارد: اينترنت، سينمای هاليوود، آن چه در دانشگاه مي‌خوانيم، لباس‌های‌مان، تصور مصرف و ... . اين‌بار رقيبي جدی برای هر دو نوع هويت پيدا شده است، رقيبي كه اگرچه ديری‌ست بر در مي‌كوبد، اما اين بار با تكنولوژی ديجيتالی آمده است و اين خلق ايرانی‌ست كه بر كوبه آن می‌زند و اذن دخول مي‌طلبد. حريف پشت مرزهای ما نيز اردو زده است: خليج، مرز افغانستان، عراق، و ‌همسايه‌های كوچك شمالي را مي‌گويم. شايد اگر بازی هويت‌های دوگانه تاريخي بي‌سرانجام بماند، سومي بخت‌يارتر شود!

با اين اوضاع و احوال، ما اندر خم همان يك كوچه باقي خواهيم ماند. دنبال شاخصي مي‌گشتم تا نشان دهم چه‌گونه اين اتفاق رخ مي‌دهد و ديدم بسيار خوش‌اقبال بوده‌ام اكنون كه اين مطلب را مي‌نويسم، اخبار انتخابات شوراي شهر تهران و بقيه شهرها و حضور بسيار كم‌رنگ مردم در آن، بهترين شاهد اين مدعاست. عجيب اين كه از ميان نهادهای دموكراتيك شايد هيچ چيز بيش از شورای شهر با مقوله عدالت مرتبط نباشد. نهادی كه مستقيما به تدبير زندگي اجتماعي در شهر ارتباط دارد. آيا ايرانيان از بروز عدالت نااميد شده‌اند؟ آيا نمايش دموكراسي بي‌رونق شده است؟ آيا تاريخ باز هم تكرار شده است؟ مك‌كي درباره انقراض سلسله ساساني و دلايل آن مي‌نويسد: «... مدارا، اين نهال تفاهم ميان شاه و اتباع‌اش كه هخامنشي‌ها [آن را] بارور كردند و پارت‌ها به دفاع از آن پرداختند، در عهد ساساني پژمرد.» (ص. 43). و همان شد كه بر سر ساسانيان آمد. آيا باز هم نهال مدارا پژمرده است؟ در فاصله چهار يا شش سال چه اتفاقي افتاده است؟ از انتخابات دوم خرداد 1376 و آن شور ايراني، انتخابات شوراها در سال 1377 و آن همه جنجال چه چيزي مانده است؟ آيا ماييم و همان كوچه؟

باز هم ياد هَمِرسلی و اتكينسون مي‌افتم كه مردم‌نگاری بيش از آن‌كه پاسخي دهد، عطش سؤال مي‌افروزد. از اين كه همه ايرانيان، لااقل گروهي از جنس خودم با من در اين سؤالات شريك‌اند، اندك اطمينان قلبي پيدا مي‌كنم.

 

يادداشت آخر

«ايرانِ محمدرضاشاه كه بر ايرانيت و شاهنشاهي استوار بود، از ميان رفت و ايرانِ اسلام و روحانيون درگير تنش‌های سياسي، اقتصادی، اجتماعي و فرهنگي است.» (ص. 383). در ميان ملتي كه «مذهب مراقب روح ملت»  باشد و «وعده عدالت نهايي» (ص. 382) آرزوی سركوفته ناخودآگاه جمعي، انگيزه هميشه‌گی برای تغيير اجتماعي حاضر است. شايد روزی برسد كه «... تعادلي سالم ميان هويت‌هاي در هم تنيده اسلامي و ايراني و تاثير غرب ...» (ص. 412) پديد آيد، اما تا آن روز، مردم بر ارابه بازی هويت، به اميد عدالت، و بر بستری از حركت پاندولی مالكيت قدرت ميان نخبگان، پويايي تاريخ ايران را رقم خواهند زد و روی آرامش نخواهند ديد. و چه رنجي خواهيم كشيد!

 

بوسه بر خنجر خورشيد

احساس شهروندی

از بالای ديوار پريده ام ...

جنگ نفت - 3

آلوده‌گی آسمان مجازی

ايران، اسلام و ... - 2

جامعه تيمی - 4

هم‌سفر

از آسمان

يك لحظه، يك حس

بلاگريّت

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


بخش پيشين بررسی كتاب مورد بحث در اين صفحه را در شماره قبل "فروغ" بخوانيد.

و ديگر مطلب محمد فاضلی:

بازی هويت و آرزوی عدالت،

نگاهی به كتاب «ايران بين دو انقلاب، از مشروطه تا انقلاب اسلامی»

 


نظر شما / نامه به نويسنده é