|
شورای
جديد
شهر در
روزهای
گذشته آغاز به كار كرد. آيا اين شورا
میتواند
متكفل ايجاد احساس شهروندی
در ميان تهرانيان باشد؟
مفهوم شهروندی
مرتبط است با آخرين قسمت از يك ساختار سه قسمتي: زندهگی شهری،
سرزندهگی
شهری
و حيات مدنی.
آنچه
شهر را ميسازد، نه پاركها، خانهها، مغازهها، خيابانها و
... كه آدمهای
آن شهرند و آدمها تا به جايي احساس تعلق نداشته باشند، آنجا
شهر نميشود. در شهر عرصه خصوصي، عرصه دولتي و عرصه عمومي وجود دارد. عرصه
خصوصي، فضاهاي اختصاصي متعلق به افراد است، مانند خانهها. عرصه دولتي،
فضاهاي متعلق به دولت است، مثل ادارهها. اما عرصه عمومي متعلق به همه است.
جايیست
كه در آن حادثهها و رويدادهای
پيشبينينشدنی
و برنامهريزی
نشده رخ ميدهند
و
اين همان چيزیست
كه «زندهگی شهری»
را ميسازد. زندهگی شهری
در عرصه عمومي جريان مييابد. حوادث و وقايع «نمايش شهری»
را پديد ميآورد. نمايشي كه در آن همه هم بازيگرند و هم تماشاچي. همه نمايش
كشاكش و درگيریست.
جابهجايي بازيگر و تماشاچیست.
در شهر اصولا زمان، زمانِ حادثهایست،
و چنين اوقاتي، اوقاتِ خاطره ساز!
خاطره جمعي به مكانها مرجعيت و هويت ميبخشد. هر مكان، ميدان، گذر، و هر
نقطهاي از شهر، با حوادث، وقايع و جرياناتي هويت مييابد و به ذهن ميآيد.
عرصه عمومي محل سرمايه گذاري اجتماعیست:
پاتوق. در واقع شكل مكانها نيست كه يادآور آنها و هويتبخش
آنهاست، بلكه «شاكله» آنهاست. يعني آنچه در آنها جريان دارد و اتفاق
ميافتد. وقتي مكاني در شهر داري شاكله باشد، خاطره ميسازد، در ذهن ميماند
و آنگاه
تعلق مكاني ايجاد ميشود. در شهرهای
ما عرصه عمومي وجود ندارد: «سن» نمايش، پاتوق، جايي كه آدمها با هم وارد
تعامل، رابطه و كنش متقابل شوند، هويت جمعي شهری
پيدا كنند، حيات جمعي و زندهگی شهری
در آن جريان يابد و آدمها در آن
، بودنِ
در جمع را احساس كنند.
در شهرهای ما اينها وجود ندارد. پس خاطره ايجاد نميشود، تعلق به مكان حاصل نميشود،
فرد به
«بودنِ جمعي» دست نمييابد.
پس مهم
نيست كه شما «اينجا»
باشيد يا «آنجا».
اينجا
و آنجا
قابل تميز نيست،
زيرا مكان معنايي ندارد، چرا كه تعلقي به آن وجود ندارد،
پس زندهگی جريان نمييابد.
«سرزندهگی
در شهر» مرحلهای
بالاتر از زندهگی شهری
است. سرزندهگی يعني نشاط، شادابي، شور و هيجان. مثالي از سرزندهگی شهري در
ايران همايشهای
پس از مسابقات فوتبال است. يك نمايش برنامهريزي نشده و پر از هيجان!
سومين مرحله
زندهگی در شهر، «حيات مدني» است. اين مفهوم ارتباط نزديكي دارد با مفهوم
شهروندی.
شهروند كسیست
كه حقوق فردی
و جمعي خود را ميشناسد و از آنها دفاع ميكند. قانون را ميشناسد و به آن
عمل، و از طريق آن مطالبه ميكند. از حقوق معيني برخوردار است. ميداند كه
فرد ديگری
هم حضور دارد و دفاع از حقوق او يعني دفاع از حقوق خودش،
فردی
كه در امور شهر مشاركت دارد. حيات مدني ورای
سرزندهگی شهریست.
حيات مدني مربوط به سازمان و ساختار اجتماعي است.
برای
روشن شدن مفهوم شهروندی پرسشهای بسياری وجود دارند: آيا مشاركت اجتماعي برای
پيدايش مفهوم شهروندی كفايت ميكند؟ اصولا چرا اين مفهوم و احساس در جوامع
شهری ضرورت مييابد؟ آيا مفهوم شهروندی يا هويت مدني در جوامع سنتي امكان
بروز و ظهور مييابد؟ آيا نهادهای موجود در يك جامعه در حال گذار ميتوانند
اين هويت را به وجود آورند؟ آيا دولتها به هويت مدني نياز دارند يا اين هويت
برای مشروعيت و نفوذ آنها مشكل ايجاد ميكند؟... پرسش
های فوق نشاندهنده اين واقعيت هستند كه ما به ناگزير از مفهوم «شهرنشيني»
(احساس زندهگی در شهری كه صرفا بسط يافته روستاست) فاصله گرفتهايم و
زندهگی در شهر (به ويژه شهرهای
مدرن يا در حال گذار) نوعي احساس شهروندی
را اقتضا ميكند. مفهوم يا احساس شهروندی
به خودی
خود و به واسطه تجمع افراد در كنار يكديگر ايجاد نميشود،
بلكه بايد نهادهايي متكفل ايجاد اين احساس باشند. آيا شورای
جديد شهر تهران ميتواند چنين وظيفهای
را بر عهده گيرد؟ |