بازتاب

دير آمدی، خيلی دير!

 

سلام فروغ!

کاش نمی‌آمدی و زخم کهنه‌مان سر باز نمی‌کرد. اصلا چرا آمدی؟ که وجود مرده آدم‌ها را زنده کنی؟ که به آدم‌ها بگویی شما بیشتر به نقاشی متحرک شبیه‌ايد تا موجودات با روح؟ لطفاٌ به مغزت زحمت نده و فراموش کن این کلمات زیبا را. این، هم به نفع خودت هست هم بقیه. نگذار این اژدهای خفته، این آتشفشان، دوباره بیدار شود! و گر نه آن‌قدر خواب بوده، آن‌قدر فوران نکرده که اگر بیدار شود، عقده سال‌های سکوت‌اش، خودش را هم نابود می کند، چه رسد به اطرافیان! می‌دانی، خیلی خسته‌ام! آن‌قدر که حتی تصورش را هم نمی‌کنی. آن‌قدر که اگر بخواهم برای‌ات درددل کنم، مطمئن هستم از آمدن‌ات و اعلام حضورت پشیمان می‌شوی! ظلمی که سالیان دراز به نام مصلحت، به نام اصالت و به نام تربیت به ما روا داشتند، ریشه‌ام را خشکانده است و چه سود دریایی آب گیاه خشکیده را؟ بی‌اختیار یاد نوش‌دارو بعد مرگ سهراب افتادم! دیر آمدی فروغ، خیلی دیر! دیگر کسی برای محبت، یاری، احساس، برای عشق تره هم خُرد نمی‌کند! دیگر عاشق شدن به‌جز ضرر ارمغان دیگری ندارد. باید تمام حواس‌ات را جمع دو دو تا چهار تای روزگار کنی و گر نه ول معطلی! نگو نه، چون خودت هم این را می‌دانی، حتی اگر بعضی‌ها پیدا شوند که سرشان را کبک‌وار زیر برف کنند و خودشان را به بی‌خیالی بزنند! بالاخره یک نفر پیدا می‌شود که پا روی دم آن‌ها بگذارد، چندان كه نتوانند خاموش بمانند. آن‌وقت است که دیگر عاشقی فراموش‌ات می‌شود، مثل بقیه. دیر آمدی، خیلی دیر! این لحظات انتهایی انگار اخوان در وجودم می‌خواند: سلام‌ات را نمی‌خواهند پاسخ گفت / سرها درگریبان است / اگر دست نیازی سوی کس آری / به اکراه آورد دست از بغل بیرون / که سرما سخت سوزانَ‌ست / ... / دل‌ات گرم و سرت خوش باد! / سلام‌ام را تو پاسخ گوی / در بگشای

سميه احتشامی é


 

بدی‌ها و خوبی‌ها

 

سميرا آقازاده، يكی از همراهان "فروغ" هم بخشی از يك نامه فروغ فرخ‌زاد را به ابراهيم گلستان برای‌مان فرستاده :

... بد‌ی‌های من به خاطر بدی كردن نيست، بلكه به خاطر احساس شديد خوبی‌های بی‌حاصل است. 

é


 

اسب سپيد و ره‌گذر و من

استقبال گرم

اگر ببينم‌ات و ...

سوگواره

پنج عصر

هوا خوب نيست

جامعه تيمی - 5

ره‌گذر

از آسمان

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


 


نظر شما؟ é