|
باز هم ازدواج
در ادبيات
ايران مرد همواره مظهر قدرت و عقل، و زن نماد عشق، محبت و احساس بوده
است. در شاهنامه فردوسی از مردان با صفاتی چون دلآوری، جنگآوری و با
قدرت بدنی فراطبيعی و از زنان با عناوينی چون پریچهره، سيمينتن و
خوبرو ياد میشود. حافظ همواره در آرزوی حلقه زدن در گيسوی يار بوده و
به خال هندويش نيمی از ايران را بخشيده است! در اين ميان سعدی نيز
تابلوی "زن خوب فرمانبر پارسا ..." را در اشعارش به ما مینماياند و
مردان را خردمند و فرزانه خطاب میکند. گويی که زنان آن دوره جز زيبايی
و مطيع بودن هيچ صفت قابل تحسينی نداشته اند که مورد توجه مردان واقع
شود و اگر هم زنی بوده که از نظر دانش و هوش سرآمد مردان بوده با عنوان
مکار و حيلهگر مورد لعن واقع شده و هميشه بر حذر بودن از او را به هم
توصيه کردهاند.
ناگفته پيداست که اين مردان دلآور و فرزانه آن هنگام که تصميم به انتخاب
همسر میگيرند به دنبال زيباروترين آنهايند، در حالیکه اين خوبرويان
خواستگاران خود را با سختترين آزمايشها محک میزنند و در نهايت
شجاعترين، عاقلترين و قویترين آنها را بر میگزينند.
در دنيای متمدن امروزی هم با اندکی تغيير همان ملاکها برای ازدواج
بهکار گرفته میشود. يعنی هنوز بيشتر مردان، اگر نه همه آنها، اولين
ملاکشان برای ازدواج، زيبايی ظاهری دختر است و بعد تحصيلات يا خانواده
و حتی اخلاق او! در حالی که زنان بيشتر به تحصيلات، ثروت، موقعيت
اجتماعی و بعد به اخلاق و ظاهر مرد توجه دارند. هنوز اولين سوالی که در
مورد يک زوج جوان پرسيده میشود، اين است: "عروس قشنگ بود؟ داماد چه
کاره بود؟"
قصد من محکوم يا تاييد کردن هيچ يک از طرفين (زن يا مرد) نيست، اما به نظر
شما آن که ملاکاش برای انتخاب موقعيت اجتماعی يا ثروت است، احساسیتر
است يا آن که معيارش زيبايی و خط و خال يار؟ با اين مقدمه شما فکر
میکنيد که زنان در مورد ازدواج احساساتی عمل میکنند؟
ساره پورمهدی
é
|