اسب سپيد و ره‌گذر و من

 پژمان طرفه‌نژاد

 

داشتم

نيامده‌های اسب سپيد را می‌نوشتم و

رفته‌هايش را می‌خواندم

كه باران

در ستاره‌ها تاخت برداشت

و ميدان

از چشم‌هايم دور شد

ره‌گذری كه هر روز

از كوچه‌های تاريك می‌گذشت

می‌گفت:

مهم نيست.

چيزی اتفاق نيفتاده

اما من می‌دانستم

اتفاقی روشن و مهم است

چرا كه داشتم

نيامده‌های اسب سپيد را می‌نوشتم.

 

اسب سپيد و ره‌گذر و من

استقبال گرم

اگر ببينم‌ات و ...

سوگواره

پنج عصر

هوا خوب نيست

جامعه تيمی - 5

ره‌گذر

از آسمان

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی



نظر شما / نامه به شاعر é