استقبال گرم

 رضا كلاهی

استقبال گرم

در گزارشی تلويزيونی از نمايشگاه امسال كتاب تهران، برخی از شركت‌كننده‌گان خارجی، از جمله يك نويسنده فرانسوی و يك بازديدكننده ايتاليايی، استقبال ايرانيان از نمايشگاه تهران را گرم‌تر و پرتعدادتر از استقبال شهروندان خود از نمايشگاه‌های مشابهی كه در آن‌جاها برگزار می‌شود می‌دانستند. آيا اگر اين گفته صحيح باشد، يعنی ايرانی‌ها كتاب‌خوان‌تر از فرانسوی‌ها و ايتاليايی‌ها هستند؟ نگاهی به آمار موجود بيندازيد. تعداد عناوين منتشر شده نشان می‌دهد كه فرانسوی‌ها و ايتاليايی‌ها كتاب‌خوان‌ترند. پس چرا نمايشگاه تهران شلوغ‌تر است؟

 

فرانسه ايتاليا ايران  
 

49,314,000 نفر

44,028,000 نفر كل جمعيت بالای 15 سال (2000)
 

778 نفر

10,552,000 نفر جمعيت بیسواد بالای 15 سال (2000)
  1.6 درصد 24 درصد نرخ بیسوادی (بالای 15 سال) (2000)
39,083 32,365 14,783 تعداد عناوين كتاب منتشر شده (1999)
78 57 16

تعداد عنوان جديد به ازای هر صدهزار نفر

(1994/1992)

 

عرصه عمومی

عرصه عمومی جايیست متعلق به همه، جايی برای حادثه‌ها و رويدادهای بدون پيشبينی و بدون برنامه‌ريزی، جايی كه زنده‌گی شهری در آن جريان می‌يابد. عرصه عمومی محل سرمايه‌گذاری اجتماعیست: پاتوق، سن نمايش شهری، جايی كه آدم‌ها با هم وارد تعامل و كنش متقابل شوند، هويت جمعی شهری پيدا كنند، بودن در جمع را احساس كنند. در شهرهای ما عرصه عمومی وجود ندارد، پس خاطره جمعی ايجاد نمی‌شود و فرد به بودن جمعی دست نمی‌يابد _ نوشته احساس شهروندی را در شماره قبل خوانده‌ايد؟ _ اما حضور در نمايش شهری، نياز زندگی شهریست و ساكنان شهر به تدريج سِن نمايش خود را می‌سازند: نمايشگاه كتاب تهران، نمايشگاه بين‌المللی تهران، نمايشگاه‌های فصلی محصولات مختلف ... و برای برخی ديگر مراسم راهپيمايی‌ها و همايش‌های خيابانی. اين‌ها جاهايیست برای رفتن. جاهايی برای آن‌‌كه از خانه خارج شوی، اما نه به قصد محل كار. جاهايی كه بسياری از اوقات پياده‌روهای خيابان، پاساژها و مراكز تجاری نقش‌شان را ايفا می‌كنند.

 

استقبال توده‌ای

جامعه‌ای كه در آن تقسيم كار تخصصی انجام شده باشد، اجزای زنده‌گی و زمان‌بندی فعاليت‌های هر فرد، تعريف‌شده و معين است: نوع كار، نوع تفريح، شيوه ارتباطات خانواده‌گی، نحوه رابطه با دوستان و ...، در چنين جامعه‌ای مسير و جهت آدم‌ها و برنامه آينده آن‌ها معلوم است. كتاب خواندن برای چنين كسانی بخشی از زنده‌گی يا جزيی از برنامه حرفه‌ای‌شان است. برای آن‌ها كتاب خريدن تابع فصلی از سال نيست. آن‌ها نظم معينی در كتاب خواندن دارند و در طول سال بر اساس برنامه‌هايشان به كتاب‌هايی نياز پيدا می‌كنند و آن‌ها را می‌خرند. اين افراد ممكن است به بسياری از نمايشگاه‌ها نروند، يا از بسياری از غرفه‌های يك نمايشگاه ديدن نكنند. بنابراين در آن‌جا نمايشگاه‌های كتاب خيلی شلوغ نيست، در حالی كه آمار كتاب‌خوانی بالاست، اما در جامعه‌ای كه تقسيم كار تخصصی در آن صورت نگرفته باشد، اجزا بدون هيچ رابطه نظام‌مند و ارگانيك، صرفاً در كنار هم، در يك هم‌بسته‌گی مكانيكی به سر می‌برند، آدم‌ها با يكديگر تعامل تعريفشده‌ای از پيش ندارند و نمی‌توانند برای نوع، نحوه و زمان فعاليت‌های خود برنامه روشنی تنظيم كنند. چنين افرادی در فضای جامعه معلق‌اند و يك جامعه توده‌ای را می‌سازند. رفتار اعضای اين جامعه را تبليغات و هيجانات محيطی شكل می‌دهد و هر روز ماجرايی آن‌ها را به سويی سرازير می‌كند: يك روز در هيجان رای دادن همه با هم به صندوق‌ها هجوم می‌برند، روز ديگر در هيجان رای ندادن همه با هم در خانه‌ می‌نشينند. يك روز همه با هم فرياد می‌زنند، روز ديگر همه با هم سكوت می‌كنند. در چنين جامعه‌ای حتی كتاب خريدن هم تابع هيجانات و تبليغات است. و امروز، روز نمايشگاه كتاب است. همه بايد بروند. شما نمايشگاه كتاب رفته‌ای؟ و «نه» گفتن در جواب اين سوال اُفت است. حتی زير بيست هزار تومان خريد كردن هم اُفت است. پس من هم حتماً به نمايشگاه می‌روم، چرا كه امروز، روز نمايشگاه است. اما نه! نمايشگاه چند روز پيش تمام شد. پس خداحافظ تا سال ديگر و نوبت كتاب خريدنِ ديگر. و به اين ترتيب، استقبال از نمايشگاه كتاب گرم است، اما آمار كتاب‌خوانی بالا نيست.

 

اسب سپيد و ره‌گذر و من

استقبال گرم

اگر ببينم‌ات و ...

سوگواره

پنج عصر

هوا خوب نيست

جامعه تيمی - 5

ره‌گذر

از آسمان

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


ديگر نوشته رضا در اين شماره، بخش ديگری‌ست از سلسله مقاله‌های جامعه تيمی. اين بار:

جامعه نامتعادل

رضا در اين شماره داستانی كوتاه هم دارد:

ره‌گذر

 


نظر شما / نامه به نويسنده é