يك لحظه، يك حس

 شهاب مباشری

تبريك دوست‌داشتنی

من جد اندر جد شيعه به دنيا آمده‌ام! هميشه به خاطر تربيتی كه داشته‌ام ناخودآگاه كنار نام پيامبر اسلام، «حضرت» آورده‌ام به نشان احترام و سال‌روز تولدش را عيدانه گرفته‌ام. همين‌طور علی را امام و پيشوا دانسته‌ام، قبل از آن كه خليفه بدانم‌اش. و بارها در جمع‌های سنتی غيررسمی ديده و شنيده‌ام كه ديگر خلفای صدر اسلام را به خاطر غصب حكومت از خاندان علوی لعن و نفرين كرده‌اند. كار به آنجا كشيده‌است كه روز مرگ برخی از آن‌ها را ايرانيان اهل تشيع عيد می‌گيرند. تا اين كه ...

تا اين كه در آستانه نوجوانی و بلوغ تفكر، با شعار رسمی «وحدت» روبه‌رو می‌شوی و هرچند در جامعه اين مفهوم در حد همان شعار باقی می‌ماند، اما تو به انديشه فرو می‌روی. از وحدتی بين‌مذهبی و درون دينی می‌رسی به وحدتی فراگيرتر ميان اديان. پس از آن پيش‌تر می‌روی و از دين می‌گذری تا به ايمان برسی. آن وقت ديگر بودا هم دوست‌داشتنی‌ست و محترم. ديگر پيامبر بودن يا مصلح و حكيم بودن در نظرت رجحانی به هم ندارند. اصلاً مگر به روايت قرآن نيست كه لقمان حكمت را به جای رسالت برگزيد؟ و چنين ادراك می‌كنی كه اين مقام‌ها به خودیِ خود بر هم برتری ندارند. و مدت‌ها ذهن‌ات درگير دعوای والدهای ذهنی‌ات می‌شود با قوه بالغ انديشيدن تا اين كه بساط صلح می‌گستری. اين هنگام همه را پاس می‌داری، از مناسك و مراسم عيد و عزای مذهبی اقوام مسلمان گرفته تا پندار ايمان مسيحی و حتی رفتار مؤمنانه زرتشتی و بودايی را. ديگر از انگ عرفی شدن انديشه‌ات (secular thinking) نمی‌هراسی و رنگ تقدس از همه چيز برابر چشمان‌ات زدوده می‌شود و به احترام ناب می‌رسی. حالا راحت‌تر و دل‌نشين‌تر می‌گويی: "ميلاد محمد مبارك!"

 

جشنواره

بارها خواسته‌ام از جشنواره‌ها و نمايش‌گاه‌هايی كه در آن‌ها شركت می‌كنم، برای خودم هم كه شده گزارش تهيه كنم، اما يا اصلاً هيچ ننوشته‌ام يا در نيمه راه كار را رها كرده‌ام. امسال هم همين‌طور! فقط برای اين كه بگويم جشنواره مطبوعات و نمايش‌گاه كتاب امسال يادش ماندنی‌ست، چند خطی برای چند چيز بدون شرح و تفصيل می‌نويسم:

- حضوری با هويت و به نام "فروغ" در ميان ديگران،

- جای خالی «كيان» بين نشريات حوزه كلام و معرفت،

- زنده شدن خاطره ديدارهايی در ساليان قبل: مهتاب، حسام، شهره، فرزاد و ...،

- كشف نشريه تازه به دنيا آمده «هفت» كه از حامله بودن مادرش مطلع بودم،

- كار ناب: «حرفه: هنرمند»،

- جستن دوست قديمی افغانی و يافتن دوستی تازه در غرفه ويژه نشريات افاغنه مهاجر در ايران،

- مجموعه‌ای ارزشمند از «انتشارات خجسته»: هفت جلد كتاب آرا و عقايد سياسی،

- كتاب تازه‌ای از گلی ترقی: «دو دنيا» (نشر نيلوفر)،

- ترجمه‌های مصطفی مستور از ريموند كارور در انتشاراتی‌های مختلف: «مركز، رسِش و تجربه»،

- «چين و ژاپن» كازانتزاكيس (نشر ورجاوند)،

- دل‌تنگی نديدن چند دوست و ...

 

رئيس جمهور

از رأی دادن‌ام پشيمان نيستم، ولی حيرت‌زده‌ام از رئيس جمهوری كه داريم. هيچ كه نباشد، آمدن او مصادف شد با بيداری تازه‌ای و تحرك تجربه‌اندوزانه‌ای. هيچ كه نباشد، به همت او بود كه مرز انتقاد شكست و ...، اما حيف كه قوای نهفته در آرای دوم خرداد ... . بگذريم! معقولات را چه به من و شما! عكسی ديدم از سفر اخير رئيس جمهور به لبنان، وقتی كه از دانش‌گاه لبنان دكترای افتخاری گرفت. بعضی اوقات آدم با ديدن عكسی، كمی نفس می‌كشد!

عكاس: جمال سعيدی (خبرگزاری رويتر).

 

پل اطلاعاتی

وزارت خارجه دولت ايالات متحده به تازگی، صفحات ويژه‌ای به زبان فارسی راه‌اندازی كرده است. اين سايت از ساختاری بسيار حرفه‌ای به لحاظ طراحی و محتوا برخوردار است. حتی وزير خارجه آمريكا، پيامی نيز خطاب به مردم ايران داده است. اين صفحات از سوی «دفتر برنامه‌های اطلاعات بين‌المللی (IIP)» تنظيم شده‌اند كه در معرفی آن اين توضیح ارائه شده است: " دفتر برنامه‌های اطلاعات بين‌المللی (IIP) سرويس اصلی ارتباطات استراتژيک بين‌المللی برای جامعه روابط خارجی می‌باشد. اين دفتر برنامه‌های استراتژيک ارتباطی و ابتکارات اطلاعاتی مختلفی را طراحی، تدوين، پرورش داده و اجرا می‌کند که شامل انتشارات چاپی و اينترنتی، برنامه‌های سخنرانی از طريق مسافرت و يا انتقال الکترونيکی، و خدمات مربوط به منابع اطلاعات می‌باشد. اين برنامه ها اکيداْ برای مستمعين بين المللی کليدی همچون رسانه ها، ماموران دولتی، رهبران عقيدتی، و عموم مردم در بيش از 140 کشور در سراسر جهان تهيه و ارسال می گردد ..."‌

ديدن‌اش خالی از لطف نيست.

 

«آآآب» يك ساله

به تازه‌گی خبردار شدم نادر آقای خرمی‌راد يك سال است كه از وب‌نويسی‌اش در «آآآب» يا aaab دارد می‌گذرد. قبلاً چند بار به او _ صفحات دست‌نوشته او _ سر زده بودم، اما آن موقع خود را مفصل معرفی نكرده بود. حدس می‌زدم كه دانش‌جوی فلسفه يا فلسفه علم است و علاقه‌مند به هنر و می‌بينم كه حدس‌ام اشتباه نبوده‌است. يكی از نوشته‌های تازه‌اش را بخوانيد:

"فرض کنين برای مسائل امنيتی لازم باشه که آدم هميشه فاصلش با هيچ احمقی از يه حدی کمتر نشه. خوب، حالا ميتونيم مکان هندسی جاهای قابل زيست هر كسی رو در بياريم (میشه همه جا منهای تعداد زیادی دایره به شعاع فلان و مرکز ...). به نظرتون این مکان چه شکليه و چه قدریه؟ اگه چنین کاری انجام بشه، جالب‌ترین قسمتش اوناییه که مکان هندسیشون تهی میشه! خیلی خنده‌دار میشن. لابد گناهشم میندازن گردن بقیه!"

چه حسی پيدا كرده‌ايد؟ آيا ترغيب نشده‌ايد تا به او سری بزنيد و تولد نوشتن‌اش را در «آآآب» تبريك بگوييد؟

 

اسب سپيد و ره‌گذر و من

استقبال گرم

اگر ببينم‌ات و ...

سوگواره

پنج عصر

هوا خوب نيست

جامعه تيمی - 5

ره‌گذر

از آسمان

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


دعوت‌نامه

بعضی وقت‌ها در لحظه‌ای كه عين برق می‌گذرد، حسی سر تا پای آدم را فرامی‌گيرد. يا حرفی نداری كه بزنی يا مجالی كه به آن لحظه و حس بپردازی، اما دل‌ات هم نمی‌آيد كه هيچ نگويی و عين همان لحظه بگذری، پس چند كلمه، چند جمله و حداكثر چند خط!

شهاب "يك لحظه، يك حس" را شروع كرده، اما بنا بر اين است كه اين‌جا برای لحظات و احساس همه باشد.

دريغ نكنيد!

 

هوا خوب نيست

گزارشی به قلم شهاب در ادامه «آلوده‌گی آسمان مجازی»

و با توجه رخدادهای اينترنتی و روی‌خط چند هفته اخير

 


نظر شما / نامه به نويسنده é