|
در ادامه اين گفتار،
به نظام سياسی،
از منظر تعادل در ميزان ورودی
و خروجی
و مبادله آن با ساير نظامهای
فرعی
به ويژه نظام فرهنگی توجه خواهم كرد. بهطور
مشخص در تلاش برای پاسخ به اين پرسش هستم كه چه
پیآمدهايی
خواهد داشت،
اگر نظام سياسی خروجی بيش از مقدار لازم و ورودی
كمتر از مقدار لازم داشته باشد؟ مطالب مطرح شده در مورد ايران، بيشتر چارچوبی
تئوريك خواهد بود برای استخراج فرضياتی
كه
میتواند
موضوع تحقيقاتی
جداگانه باشد. هرچند
شواهد موجود كه در حد توان به آنها
اشاره
خواهد شد، نشان از احتمال صحت برخی
از ادعاها يا دستكم
قابل بررسی
بودن آنها دارد.
اعمال قدرت بر خرده
نظام فرهنگی
نظام سياسی
مسؤول
اجرای
هنجارهاست. اگر بهجای
اين، خود به هنجارسازی
بپردازد، يا بهجای
اجرای
متعادل هنجارهای
توليد شده در نظام فرهنگی،
هنجارهای
مورد نظر خود را اجرا كند يا به اجرای
گزينش برخی
هنجارها و رها كردن برخی
ديگر بپردازد، آنگاه
قدرتی
بيش از حد لازم به نظام فرهنگی اعمال كرده است. در اين صورت تغييراتی
در نظام فرهنگی به عنوان پراطلاعاتترين خردهنظام
جامعه و به تبع آن، دگرگونیهايی
در ارتباط ميان نظام فرهنگی و ساير نظامها رخ خواهد داد. تزريق قدرت به نظام
فرهنگی يعنی اعمال قدرت بر منابع معناساز و توليد هنجارهای
فرهنگی توسط نظام
سياسی بهجای
اجرای
هنجارهای
توليد شده در نظام فرهنگی. محدود كردن نويسندهگان،
متفكران و هنرمندان و اعمال كنترل بر رسانههای
جمعی از مصاديق بارز
آن است. در اين بخش،
فرض اوليه آن است كه هنجارها و معانی
اگر در نظام سياسی توليد شوند،
در عموم افراد درونی نمیشوند،
چرا كه هنجارهايی
كه بدون نياز به اعمال قدرت درونی
میشوند، نياز به
اعمال قدرت ندارند! و آنها كه بدون نياز به اعمال قدرت درونی
نمیشوند (يعنی بايد
با زور آنها
را درونی
كرد)،
نيز اصلا درونی
نمیشوند! زيرا كه
ديگر
فرض اوليه،
آن است كه قدرت به درون افراد دسترسی
ندارد و درونیات آدميان با اعمال قدرت تغيير
نمیكند.
خلاصه آنكه
هنجارهای
برآمده از قدرت درونی
نمیشوند. پس اصلا
هنجار نيستند،
چرا كه هنجار آن چيزیست
كه درونی
شده باشد. آنها
احكامياند كه فقط به آنها
عمل میشود
بدون آنكه پذيرفته شده باشند («هنجارنما» نام بهتری
برای آنهاست).
بيان دقيقترِ آنچه
گفته شد آن است كه تزريق قدرت به نظام فرهنگی، شكاف و دوگانهگیای
در اين نظام پديد میآورد:
فرهنگ رسمی
و فرهنگ واقعی.
فرهنگ رسمی
مجموعهای
از هنجارها و ارزشهاست
كه تحت فشار قدرت سياسی شكل گرفته است. اينها احكامیاند
كه درونی نشدهاند،
اما بهآنها عمل میشود. فرهنگ واقعی، مجموعه هنجارها و ارزشهای
توليد شده در نظام فرهنگیست،
يعنی حاصل تفكر و
خلاقيت متفكران
و هنرمندان كه به صورت آثار فكری
و هنری
وارد جامعه میشود و به تدريج، در گذر زمان و
طی
روابط و كنشهای
متقابل ميان افراد به اعتقادات و الگوهای
عمل تبديل میگردد
و درونی
میشود.
پس در چنين جامعهای
دو مجموعه متفاوت از اطلاعات وجود دارد: اطلاعات رسمی و اطلاعات غيررسمی كه
گاهي يكديگر را نقض میكنند.
وجود اين دو مجموعه
اطلاعاتی
روند جامعهپذيری
را با اختلال مواجه میسازد.
مثلا تعاليم مدرسه با تعاليم خانه در تضاد
میافتند.
پنهانكاری،
ترس دائم از افشا شدن, ترويج دروغگويی
و رياكاری،
دوگانهگی
در رفتار، دوگانهگی
شخصيت و احساس گناه
دائمی،
نتيجه وجود هنجارنماها (هنجارهای
برآمده از قدرت) است. رواج گيرندههای
ماهوارهای
در ميان مردم _
اگر اين فرض را كه البته
آمار دقيقی
از آن در دسترس نيست،
بپذيريم _
شاخصیست
برای وجود هنجارنماها: بهطور
ساده «ماهواره بد است«
يك هنجارنماست،
چرا كه اگر هنجار واقعی بود،
رعايت میشد.
از گيرنده ماهوارهای
استفاده میشود،
اما استفاده از آن پنهان
میگردد.
اين نشانه شكاف و دوگانهگی
در نظام فرهنگیست.
در حالیكه
ابزار مبادله نظام فرهنگی واقعی تعهد و پايبندی
ناشی
از درونی شدن هنجارهاست، ابزار مبادله در نظام فرهنگی رسمی، عمل ظاهری،
يا تظاهر است.
ايجاد شكاف در نظام فرهنگی،
برای نظامهای
اجتماعی،
سياسی و اقتصادی
و نيز برای كل جامعه تبعات بسياری
دارد كه در آينده به آنها
میپردازم. |