|
كوروش از دوستانی بود كه زمان
دانشجويی در دانشگاه تهران و زندهگی خوابگاهی در كوی دانشگاه جستم. آن
وقتها، حدود چهار سال پيش روزهای آخر تحصيلاش در رشته زبان انگليسی بود.
از او به غير از خاطراتی خوب،
شعری به يادگار برایام مانده است. همين!
شهاب
ترسيدم از شب بگويم و
باز
تو هوای ستاره كنی
و من
دستهای خالی خود را
در جيب بفشرم
تا تو نبينی
با من
سكهای از جنس ماه نيست.
در سررسيد كدام سال بود
كنار شب تولدت
ستارهای گذاشتم
تا ماه را
اگر از پشت ابر ديديم
تكه تكه كنيم ...
از شب كه بگذريم
روزها را چهگونه میشمری
با برگهای خالی تقويم؟
|