|
خورشيد سابق!
حتما ديگر خبردار شدهايد كه
چندیست صفحه وب
خورشيدخانوم سفيدِ سفيدِ سفيد شده است، نه؟
ردش را گرفتيم تا اين كه او نامهای داد برای "فروغ" كه چندان گرمای
هميشهگیاش را نداشت. انگار خورشيد نا و رمق ندارد. انگار خورشيد میخواهد
استعفا كند از تابيدن و ... .
با اين حال، همان طور كه خود
او گفته صبر میكند، صبر میكند و صبر میكند، ما نيز چشم به آسمان میدوزيم
تا از پناه ابر شعاع تابان خورشيد را بالاخره ببينيم. و اما نوشتهء او:
About what you
wrote in Forough, first I should express my
gratitude and
appreciation for being remembered by you. Second I
should say that there are lots of clouds
covering the face of the sun, since there has happened
to be a thunder storm in the middle of
spring. A sun may be covered by clouds for
ages, but that doesn't
mean it will be covered forever.I have
always been craving for keeping on the way of sun, and
this way is in deep contrast with wearing
masks. A masked sun would rather be
darkened. I can't
be there, in my weblog, writing the things I would write
differently without a mask. I would rather get
silent forever than to pretend to be
someone else, with different diction and
trains of thought.
I have to wait, wait, wait ...
Wish you rainbow
days,
Khorshid-e Sabegh
é
مثل وبلاگهای معمولی
روز انتشار
شماره پيشين "فروغ" به خاطر مشكل غريبی، تا چند ساعت امكان بارگذاری تصاوير
در ميزبان وب عملی نشد. در همان فاصله يزدان پارساپور كه همراهی هميشهگیست،
فرياد گلهمندیاش از بر و بچههای "فروغ" به هوا برخاست:
... اهالی فروغ کجاييد که نشريه فرهنگی و ادبی به اين خوبی دارد مثل
وبلاگهای معمولی میشود، عکسهايش نمايش داده نمیشوند، فونت بعضی وقتها
به هم می ريزد. خلاصه کار مثل روزهای اول با دقت انجام نمی شود! حيف است!
میدانم که حجم کار و مشغله سببی بر اين معضل است، اما تا حالت اپيدمی پيدا
نکرده جلويش را بگيريد.
é
فرشتهای در وجود آدمیست
كه ...
از بالای ديوار پريدهام ...، نوشته دو شماره قبل شهاب، هم سبب شد تا نقدی از سوی يكی ديگر از همراهان
عزيز "فروغ" به دستاش برسد. بخشی از نوشته ساره پورمهدی به شهاب اين است:
آقای مباشری، با سلام!
عطف نوشته قبلیتان بايد عرض کنم که بر خلاف شما من فکر میکنم اگر آدمها
همان چيزی نباشند که نشان میدهند، خيلی بهتر از آنی هستند که به نظر
میآيند. خداوند در زندگی به من توفيق کشف آدمهای برزگی را داد که در ظاهر
نه قهرمان بودند و نه ادعايش را داشتند، اما از بزرگترين قهرمانان دنيا هم
برایام باارزشتر هستند، چون به من آموختند که خوبی گوهریست که خدای بزرگ
آن را در وجود همه بندگاناش گذاشته است. ... همه آدمها در وجودشان فرشتهای دارند که اگر بتوانيد آن را کشف کنيد
و با آن ارتباط برقرار کنيد، واقعا به اين جمله میرسيد که آدمها از تصورات
ما بهترند.
نمیدانم تا به حال اين حس را داشتهايد که وقتی کسی در حقتان بدی کرده
باشد از اين که نتوانسته خوب باشد، شما ناراحت شويد؟ هيچ وقت به اين موضوع
فکر کردهايد كه شايد فرشته درونی شما فرصت کشف شدن را به کسی نداده و همواره
از اين که شايد درست درک نشود و مورد بیمهری قرار بگيرد خود را پشت ديوار
محکم وجودتان قايم کرده است. بگذاريد فرشته شما هم گرمی محبت ديگران را احساس
کند. ...
é
تأثير ليلی ...
باز هم اشارهای كوتاه از نجمه
وفا درباره
نوشته پيشين شهاب، نامههای نجمه را به
نشان دوستی متقابل هميشه میخوانيم:
باز هم كه شد همون
آش و همون كاسه! ليلی هنوز نتونسته اون جوری كه بايد روی تو تأثير بذاره
...
é
در
فوايد نمايشگاه
در شماره قبل رضا از نمايشگاه كتاب نوشت (استقبال گرم)،
بازتاب نوشته او يادداشت بلندیست كه مهدی مهدوی از ديد و منظر متفاوتی به
نمايشگاه نگاشته است:
جامعهشناسان
برای
پديدههای
اجتماعی
كاركرد پنهان و
آشكار در نظر
میگيرند،
به عنوان مثال خدمت سربازی كاركرد آشكارش تامين نيروی
انسانی
برای
قوای
مسلح در كشور است و كاركرد پنهان آن دوری
بخشی
از جمعيت جوان از بازار كار و اقتصاد،
در
نتيجه برای
مدت كوتاهی
از تراكم تقاضا برای
كار كاسته
میشود.
گاهی
اتفاق
میافتد
كه كاركردهای
پنهان
پديدههای
اجتماعی
اهميت بيشتری
از كاركردهای
آشكار پيدا
میكنند.
آبراهام
مازلو نيازهای انسانی
را به پنج دسته تقسيم
میكند.
اين نيازها رابطه سلسله مراتبی
با هم دارند. به عبارت ديگر ارضای
يكی،
تقاضا برای
ديگری
ايجاد میكند.
اين نيازها شامل نيازهای
جسمی،
امنيت،
نياز به روابط اجتماعی
و محبت،
نياز به تاييد و احترام
و
نياز به
خويشتنيابی
میشوند.
البته پس از ارضای
كامل
يكی،
ديگری
نمايان
نمیشود،
بلكه درصدی
از ارضای
هر نياز به رشد نياز بعدی
كمك
میكند.
نيازها و
تقاضاهای انسانی
متوقف
نمیمانند
تا بر
اساس هنجارهای
محيطی
و اجتماعی
ارضا شوند،
بلكه با روشهای
غيرهنجاری،
ناقص و ابداعی
مفر ارضای
خود را
میيابند.
اين مساله در مورد نيازهای
فيزيولوژيك شدت بيشتری
دارد.
به عنوان مثال،
همه ما مساله ترافيك در تهران را كم و
بيش درك كردهايم.
نه وسايل نقليه عمومی
نه
وسايل نقليه خصوصی
مساله ترافيك گرهخورده
شهری
را
حل
نمیكنند
و چه بسا به همين خاطر باشد كه چندیست
در نواحی
مركزی
شهر حمل و
نقل به وسيله موتور به علت سرعت آن و عدم توقف در ترافيك رونق يافته است،
هر چند كه
كاملا غير
ايمن است.
نمايشگاهها
و مراكز پرتراكم شهری
...
برای
بخشی از
افراد جامعه محل ارضای
نياز سركوب شده
جنسی
و
روابط اجتماعی
بين دو جنس مخالف است.
آری،
اگر ما
اين همه دوستدار
كتاب داريم،
چرا تيراژ كتابها
بين
دو تا سه
هزار جلد است؟
متاسفانه مسايل ما بيشتر در حوزه سياسی
محل دقت و توجهاند
و
از مشكلات اساسی
خود غافل
ماندهايم.
é
|