بهار چنان است كه گويی در آستانه تابستان می‌خواهد غافل‌گيرمان كند. كم‌تر خبری از آن گرمای هميشه‌گی‌ست. و ابرها هم كه دست از پرده پوشاندن بر آسمان نمی‌كشند و ... انگار قرار است مدام اين زمين خيس از آب چشمان آسمان باشد. و اگر ناگاه تابستان سررسد با تازيانهء آتشين، مگر آسوده‌گان را فرصت جنبيدن می‌دهد؟ به‌تر است بيدار باشيم و فريب گل‌های بنفشهء هنوز برقرار بهار را نخوريم. آری، در آستان فصلی هستيم كه برای شادمانه ماندن، بايد هشيار باشيم و با چشمانی تمام باز، بی پلك‌زدنی حتی، قدم از پی قدم برداريم.

نمی‌آييد دست به دست هم دهيم تا اگر شلاقی خواست فرود آيد، مانع‌اش شويم؟


بازگشت به شماره جديد


شامه و كالبد معنا پژمان طرفه‌نژاد / ظرفيت اصلاح‌گری رضا کلاهی

باد می‌وزد. تندِ تند! شهاب مباشری

صد شركت برتر عليرضا موسی‌خانی

سرای مشير عكس‌های زهره انواری از سرای مشير شيراز

خانه کوچک من ساره پورمهدی / جامعه تيمی: ضعف فعاليت جمعی رضا کلاهی

هنر كيچ نقدی از شهاب مباشری / ستاره و تقويم شعری از كوروش خواجوی

دل تاريكی بخش كوتاهی از اثر جوزف كنراد و با ترجمه صالح حسينی

بازتاب يادداشتی از خورشيدخانوم و چند نامه ديگر


شماره و نوشته های قبلی / پست الکترونيکی