آغاز
میشود
بلند و
سبز و چمنده
عطر مواج بهار نارنج
به
خورشيد میرسد
گرم و
شكوهمند
يورش شرارهها تا برگها
ترانه و
تندر و توفان
میداند
میفهمی،
میدانم:
«بی تو عبور ثانيهها دير میشود.»
ابزار ِ
ابراز: واج، واژه، گفتار
برای من
و او تا حجم سپيد را نتواند دريابد
كدام را
رسالتیست پيامبرانه از ژرفای صداقتی
يا
بلاهتی كور تا لمس و همين!
بايد گر
بگيرد معصوميت من
تا لرزش
خفيف شنوايیهايی كه نمیفهمند خيانتكارند واژهها
كه هر
شب چون كودكی مكتبی
به
هجیشان نشستهام
افسوس!
معنا را نه شامهایست نه كالبدی ...