|
اقتصاد خوانده
ديروز، امروز غيراقتصادی مینويسد!
با توصيهء شهاب
و به همراه ساير دوستان "فروغ" به ديدن تئاتر خواب در فنجان خالی
رفتيم. پس از مدتها كه به دليل موقعيت شغلی جديد و پراكندهگی ذهنی قديم و
مزمن موفق به ديدن آثار فرهنگی از جمله تئاتر نشده بودم، غنيمتی بود به ياد
ماندنی.
بهراستی كه خواب در فنجان خالی تلخ بود. تلخ!
متاثر كننده بود و شايد وجود همراهان مانع از تراوش اشك میشد.
قصه كهن آزادی ايران زمين
و شعار كهنتر زنده باد ايران
بازی هنرمندانه سه هنرپيشه نه چندان مشهور، موسيقی دلنشين ای ايران و
سپيده متاثركننده بود.
اگر چه دلها پرخون است
شكوه ...
بهراستی كه اصلاحات از درون آغاز میشود و اصلاحطلبان میبايد ابتدا هجرت
به درون كنند و سپس به عدالت و انسانيت و حريت بينديشند.
و بهراستی كه ما چهقدر با اين مفاهيم بيگانهايم.
هرگز از مرگ نهراسيدهام
هراس من همه باری از ...
امروز پنج شنبه، 22 خرداد 1382، وقتی با مترو به محل كار میرفتم، در
ايستگاه پانزده خرداد دختربچهای معصوم و زيبا وارد واگن شد و با اصرار
فراوان مسافران را به خريد آدامسهای خود تشويق میكرد. گويا تازه هفته پيش
امتحاناتاش را به پايان رسانده و آنطور كه خودش میگفت انتظار داشت تا
شاگرد ممتاز شود. فقر و كاستی امكانات او را به اين التماس وا میداشت و من
در حين نگاه كردن او به خواب در فنجان خالی میانديشيدم و آرزو
میكردم كه روزی هجرت به درون آغاز شود و عدالت گسترش يابد و افزايش طبقه
متوسط شمار اين التماسها را به حداقل برساند. اما چگونه؟
بگذريم! بهراستی كه خواب در فنجان خالی چه لذتی داشت! |