بازتاب

كاپوچينوی مهربان!

 

در شماره قبل كه هم‌زمان بود با يك‌ساله‌گی «كاپوچينو»، برگ اول «فروغ» را با ياد دوستی آن‌ها باز كرديم. سردبير مهربان اين هفته‌نامه الكترونيكی كه در سال نوی انتشارشان كمی تأخير در آماده كردن شماره تازه داشته‌اند، با مهر نامه‌ای به دوستان‌اش در «فروغ» داده است:

دوست‌های خوب «فروغ»!

از لطف شما به «كاپوچينو» خيلی خيلی ممنونيم. دست دوستی‌تان را می‌فشاريم و اميدواريم كه «فروغ» هم در كنار ما يك‌ساله و صدساله شود.

é


با تكاپو در جست‌وجو

 

يكی دو دوست هم خبرمان دادند از انتشار مجله الكترونيكی تازه‌ای:

همیشه باید چیزی باشد که تو جست‌وجویش کنی، رازی باشد که برای کشف‌اش سراسیمه باشی.

تمام زنده‌گی یعنی جستجو برای گنج پنهان!

اگر آب نيست و آفتاب بی‌رمق است، می‌‌توان حتی گل و درخت را در حافظه كاشت و برگ و بارشان را به تماشا نشست.

با وجود تمام محدودیت‌ها و سرزنش‌ها «تکاپو» به بار نشست. «تکاپو» مجله‌ای‌ست که توسط تشکل غیردولتی روزنامه‌نگاران جوان در اصفهان تهیه و منتشر می‌شود.

é


شيوه‌ء نگارش شورای بازبينی

 

شبح، نويسنده توانا و خوش‌ذوق وب‌لاگ‌شهر، شاد باشی به «فروغ» گفته‌است. و به خاطر اهميت بحثی كه شبح به ميان آورده و به خاطر اشارت يكی دو دوست ديگر، «فروغ» اين بار گزيده‌ای از يك مقاله استاد ايرج كابلی را كه در سايت پيش‌نهادی شبح، به طور كامل مندرج است، منتشر كرده است. اين‌جا را ببينيد.

سلام دوستان عزيز «فروغ»!

از اين که روز به‌روز «فروغ» پرفروغ‌تر می‌شه، به شما تبريک می‌گم! چند بار تصميم گرفتم در وب‌لاگ‌ام مفصل دربارهء «فروغ» بنويسم که متأسفانه فرصت درست و حسابی و در شأن «فروغ» به‌دست نمی‌آيد. به هر حال، از اين که می‌بينم از شيوه‌ء نگارش شورای بازبينی استفاده می‌کنيد خيلی خوش‌حال هستم. به شما توصيه می‌‌کنم به اين سايت که مخصوص اين شيوهء نگارش است، مراجعه کنيد.

 é


بگوييد و بگوييد، شايد كرها بشنوند!

 

آذر فخر، دوستی از آن‌سوی آب‌ها در يكی دو نامه به «فروغ» اشاره‌ای به گزارش ويژه شمارهء قبل دربارهء اعتراض صنفی دانش‌جويان دانش‌گاه هنر اصفهان داشت و ... . بد نيست بخش‌هايی از نوشته‌هايش را مرور كنيم:

1

اول ثابت كنيد كه اين‌ها گوش دارند، آن وقت به پنبه از گوش درآوردن‌شان كمك كنيد! چه انتظاری از كور و كرها داريد؟

 

2

... كار بسيار به‌جايی می‌‌كنيد كه اين مسائل را می‌‌نويسيد. بايد آن‌قدر گفت و گفت تا شايد بشنوند. ... من واقعاً اين پشت‌كار شما را می‌‌ستايم.

و اما ...، گو اين‌كه بيست و چهار سال است كه در آمريكا زنده‌گی می‌‌كنم، ولی موقع آمدن فراموش كردم، دل‌ام را هم با خودم بياورم، همان‌جا جا گذاشتم. در آن خاك خوب و [كنار] شماهای نازنين! من مرتب دارم ای‌ميل می‌زنم به تمام مقامات اين‌جا در مورد هر كسی كه به جرم سياسی به زندان می‌‌برندش. [...] من در ای‌ميل‌ام سازمان ملل و حقوق بشر را مسؤول اين [...] و اسارت‌ها ناميده‌ام. شرم‌شان باد!

... برای‌تان آزادی آرزو می‌كنم.

 é


باز هم خواب و خيال

 

و نامه‌ای از يكی ديگر از دوستان، كه «شهاب» را ملامت كرده و تشويق! و اين دو ضمن اشاره‌ای به نوشتهء پيشين شهاب در شماره قبل:

سلام، شهاب آقا!

چه‌طوری؟ كجايی تو؟

باز كه تو خواب و خيال ديدی! بسه بچه، ديگه بزرگ شدی! اين چيزا برات آب و نون نمی‌شه.

... خوبی؟ و راضی؟ پيــــــــــــــــــــــــــــــــــروز و سربلــــــــــــــــــــــــــــــــــند باشی، به همين بلندی!

؛)

مريم é


 

باغ ابرشم

بلندتر از فرياد

صندوق ذخيرهء ارزی

كوی كبوترانه

نظام سياسی و ...

عربده

دو شعر

از آسمان

جهانی شدن، فرهنگ، هويت

بی‌حوصله‌گی‌ يا بيحوصلگی

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی



نظر شما؟ é