|
اينك
تير
82
است و
چهار
سال از رخداد
واقعهای
میگذرد
كه دل همه را بهدرد آورد و هر كس را به طريقی
آزردهخاطر ساخت. يادداشت
حاضر به بهانه
گرامیداشت نقش اجتماعی «دانشجو»ست كه متأسفانه در اين مرز و بوم، هميشه فقط
و فقط به خاطر كاركرد سياسیاش مورد توجه قرار گرفته و در حوزههای ديگر
ناديده انگاشته شده است. در اين نوشته به نقل قولهايی از جرايد و مطبوعات
مختلف استناد شده كه به خاطر دوری از اطناب، كمتر به منابع اشاره شده است.
مهم تلنگریست برای بيداری
حافظه تاريخی
اين ملت كه
میتواند
ببخشايد گرچه هرگز فراموش نخواهدكرد و از مهر
میگويد
هرچند از شعاع سوزاناش آسيب ببيند!
اين
يادداشت
را میتوان
از هر
جای
ديگری
شروع كرد و به
هر
شكل ديگری
ادامه داد
تا
اصلاً
ختم نشود. از اين رو بديهیست
كه نويسنده به اين امر واقف است كه مطلب تمام نيست، چون اين حكايتِ يك قصهء
از اول تا آخر نيست!
قانون مطبوعات يا ...
همه چيز ظاهراً از اينجا رنگ و بوی ديگری گرفت: "مجلس
شورای
اسلامی
امروز درباره كليات اصلاحيه قانون مطبوعات تصميم
میگيرد."
و
يك روز قبل از آن، در دو سوی ميدان صفآرايی مطبوعات:
"بنا
به اطلاعات موثقی
كه دريافت شده، سعيد امامی
طی
نامهای
... پيشنهاد
محدوديتهای
فرهنگی
و مطبوعاتی
را دادهاست."
( سلام 15/4/78)
و
"گرچه
ادعای
روزنامه سلام
مبنی
بر ارائهء
خبر موثق چندان قابل اتكا نيست ... بايد بهاين سؤال پاسخ روشن دادهشود كه
اين نامه از چه كانالی
در اختيار يك روزنامهء
وابسته به يك جناح سياسی
خاص قرار گرفتهاست."
( كيهان 15/4/78)
بههرحال،
نمايندهگان
مجلس شورای
اسلامی
با اكثريتی
ضعيف (125 رأی
از مجموع 215 رأی
متعلق به نمايندهگان
حاضر در صحن مجلس) موافقت خود را با كليات طرح اصلاح قانون مطبوعات اعلام
كردند و
حتی
مخالفت عطاءالله مهاجرانی،
وزيری
كه از استيضاح خود سر به
سلامت
برده
بود، با اين طرح تأثيری
در حاميان آن نگذارد. رئيسمجلس وقت هم پايان جلسه
را
به خير و خوشی
اعلام كرد. چند ساعتی
بيشتر
از اين حكايت نگذشتهبود كه دادگاه ويژهء
روحانيت حكم به توقيف روزنامهء
سلام داد. مبنای
اصلی
صدور اين حكم «شكايت وزارت اطلاعات
مبنی
بر انتشار سند طبقهبندی
شده» و مدت آن «تا اطلاع ثانوی»
اعلام شد. در آخرين ساعات روز هفدهم تير،
وزارت اطلاعات از شكايت خود صرفنظر
كرد،
اما
...
جامعه كه در دو سوی
آن نيروهای
فعال
تبی
بالای
چهل درجه داشتند، خودآگاه و ناخودآگاه،
به
عمد يا
به
سهو بهسوی
تشنجی
لرزاننده گام برداشت.
و گويی قرار بود بدن نحيف دانشگاه و دانشجو محمل همهچيز باشد!
در حاشيه: بگذريم از اينكه
هنوز
التهاب در جامعه ادامه دارد و به قولی
هر نه روز يك بار بحرانی
نو به اين مسير فراز و فرود ويژهای
بخشيده است و از طرفی
روايت صحبتهای
درگوشی
و سكوت معنادار در مجلس بعد، همين مجلس ششم كه قاطبهء
آن را نمايندهگان
بهاصطلاح اصلاحطلبِ
پیرویِ
مرام «شفافيت و صراحت» تشكيل میدهند،
نيز تكرار شده است. برای
مثال
صيغهء «حكم حكومتی» را
حين اقدام برای
زدن اصلاحيهای
بر طرح اصلاحشدهء
قانون مطبوعات
به ياد آوريد و معطل ماندن «مصلحتانديشانه»ء قرائت گزارشهای مختلف و متعدد
كميسيونهايی را در مجلس كه پیگير حقوق شهروندی و افشای نارسايیهای قضايی و
امنيتی و اقتصادی بودهاند!
تير 78،
خرداد 82
نشانههای
تبزدهگی
پيش از ساعت صفر
هجدهم تير 78
هويدا شد. تجمع اعتراضآميز دستهای
اندك از دانشجويان
كوی
دانشگاه
تهران نسبت به
تعطيلی
روزنامهء
سلام پاگرفت كه در آن هيچ جديتی
نبود، چندان كه در آستانهء
مسابقه تيمهای
پرسپوليس و استقلال در فينال جام حذفی
باشگاههای
كشور،
در ميان شعارهای
آن جمع، شعارهايی
از جنس قرمز و آبی
هم شنيده میشد!
اين ماجرا به ناگهان و به شوخیشوخی
جدی
شد! اين روز مصادف با جمعه بود و مطبوعات هم جمعهها تعطيلاند. پس اخبار تا
روز شنبه، مگر دهانبهدهان،
منتقل نشدند و صداوسيما هم كه هنوز مسأله را
نمیخواست
جدی
ببيند
به گزارشی
جمع و جور از تعرض دانشجويان به حريم عمومی
خيابان و تضييع حقوق همسايهگان،
ناتوانی
وزير كشور و ساير مسؤولان از آرامكردن دانشجويان بسنده كرد. انگاری
پندار و ديدگاه رسمی
حكومت و
حتی
دولت اين بود كه تب برخاسته پيش از طلوع خورشيد شنبه
میافتد.
يك روز بعد
روزنامهها نوشتند:
"حملهء
نيروی
انتظامی
و
شبهانتظاميان به تجمع اعتراض دانشجويان به توقيف
[روزنامهء]
سلام"
"برنامهای
حسابشده از طرف نيروهای
خودسر و
محفلی"
(بيانيهء
منتشرشده وزارت فرهنگ و آموزش عالی
آن زمان)
كوی
دانشگاه
تهران به خون كشيده شد"
"درگيریهای
خونين در خوابگاه
دانشگاه
تهران"
واكنشها فقط به مطبوعات محدود نماند: وزير فرهنگ و آموزش عالی
استعفا كرد.
جمعی
از رؤسای
دانشگاههای
سطح تهران تهديد به استعفا كردند. گروههای
سياسی
عمده مانند مجمع روحانيون مبارز و جبههء
مشاركت اسلامی
بيانيههای
تندی
صادر كردند. برخی
از مراجع و علمای
حوزه مانند آقايان صانعی
و اردبيلی
نيز اعلامنظر كردند.
آيتاله اردبيلی:
"آنان
كه محيط حوزه علميه را به اغتشاش كشانده يا در نيمههای
شب به محل امن خوابگاه
دانشجويان حملهور
میشوند
و دانشجويان
مسلمان ما را مورد ضرب و شتم قرار
میدهند
]…[
با اساس انقلاب
يعنی
استقلال و آزادی
به معارضه و مقابله برخاستهاند. كسانی
كه از اين عناصر و گروههای
خودسر و خشونتطلب حمايت میكنند،
اگر تا دير نشده
چارهانديشی
نكنند،
كيان نظام اسلامی
را در خطر خواهند
انداخت."
دفتر تحكيموحدت اعلام عزای
عمومی
كرد و مسعود دهنمكی
سردبير وقت روزنامهء
جبهه كه در زمان درگيریها
در
اطراف كوی
دانشگاه
ديده شده بود، دانشجويان را متهم به حمله به مردم
بیگناه
كرد.
در حاشيه: با وضعيتی
كه امروز دفتر تحكيم وحدت دچار آن شده،
همچنين
تبرئهء
دهنمكی
و دوستان او از دخالت در ماجرا، مشخص است كه
از ديد نظام
قضايی
حكومت كدام
سوی
ماجرا
خطاكار است.
امسال هم كه خوابگاه طرشت دانشگاه علامه طباطبايی به وضع مشابهی آوردگاه
تهاجم لباس شخصیها قرار گرفت، هر چند ابتدا نشانی از برخورد جدی با
اقدامهای خودسرانههای جوانان غيور مدافع ارزشها با بازداشتشان ديده شد،
اما بی سر و صدا و آرام آرام همهگیشان رها گشتند. گويا سعيد عسكر كه امروز
نقش دهنمكی ِ آن سالها را بازی میكند، به خاطر درگيری شخصی با يكی از
سرداران نيروی انتظامی و توهين به وی كماكان در بند است. به هر روی اين ديوار
«دانشجو»ست كه از همه كوتاهتر است. هنوز كه هنوز است احكام حبس طولانیمدت
جمعی از دانشجويانی كه چهار سال پيش گرفتار شدند، برقرار است و اكنون هم
آهنگ تازهای از بازداشت دانشجويان به بهانهء سرمنشاء آشوبهای كور هفتههای
اخير بودن، شكل گرفته است.
راستی، آن وزير مستعفی هنوز بر مسند وزارت است و امسال بعد از اين كه
بههنگام جوابگوی خواستههای صنفی دانشجويان نشد و با فرصتطلبی ِ
آشوبگران بلوا بهپا شد، ناگزير و مضطر نقل به مضمون چنين میگويد كه
دانشجويان منافع ملی را بر منافع صنفی ترجيح میدهند! مگر داعيه دانشجويان
بعد از تجربهء تلخ هجدهم تير چيزی جز خواستههای صنفی بوده است. حتی در
اعتراض به حكم اعدام هاشم آقاجری، مقام استادی او در دانشگاه بود كه
يكپارچهگی تحرك دانشگاهی را در پی آورد، و گرنه ديگر كسان هم بودند كه
محكوم به احكام غليظ و غريبی شدند، اما دانشجو آرامشاش را حفظ كرد. [بد
نيست برای نمونه
گزارش پيشين «فروغ» را از اعتراضهای صنفی دانشجويان دانشگاه هنر
اصفهان را به عنوان مشت نمونهء خروار بخوانيد.] چرا آقايان كمی انعطاف، انصاف
و هوشمندی به خرج نمیدهند تا يك تحرك صنفی تبديل به معضلی ملی نشود؟
دو سه روز
بعد از هجدهم تير، دانشجويان به آرامش و عقلانيت دعوت شدند:
دكتر نجفقلی
حبيبی،
رئيس دانشگاه
علامهء
طباطبايی:
"شما
دانشجويان
به روشهای
مقابلهبهمثلجويانه
متوسل نشويد و بهتر از هر
كسی میدانيد
كه نبايد به روشهای
غيرعقلانی
روی
آوريد. نگذاريد قداست دانشگاه
و حيثيت دانشجو آسيب ببيند."
دكتر صديقه
وسمقی،
عضو
شورای
شهر تهران
در آن زمان: "دانشجويان
و دانشگاهيان
عزيز كه قلوبتان از اين حادثه جريحهدار شدهاست، خويشتنداری
و صبر كنيد."
نيازی به توصيه نبود، «دانشجو» نشان داد كه بهتر از همه جوهرهء مدنيت را
میشناسد، پس در راهی مسالمتآميز و بهدور از خشونت سخناش را به زبان آورد.
چه سود كه ديگران التهاب را به همه جا میدمند و اين دانشجوست كه بايد بها
بپردازد. دانشجو حتی اتهام و صفت «مشتی جوان فريبخورده» را تاب آورد و دم
برنياورد. چوب و چماق تحجر قدرت غيررسمی بر سر و بدن او فرود میآيد و حبس و
بند عصبيت قدرت رسمی دامن او را میگيرد.
بعد از چند
روز بالاخره تهران روی آرامش را به خود ديد و
دانشجويان
كوی
دانشگاه
تهران كه آسيبديدهء
عينی
حوادث بودند،
پس از يك شب ديگر هجوم
بیمحابا
و شليك فراوان گازهای اشكآور و لذا
بیخوابی
هراسآلوده،
بدون
اميد به داشتن يك همراه واقعی
و سرخورده از هتك حرمت خويش به لحاظ تهاجمی
كه
به آنان شد و آشوبی
كه
به اسم آنان بر پا گرديد، روزها را كنار هم در خوابگاه
جنگزده
میگذراندند.
و آرام آرام میديدند كه سكوت بر هياهوی زندهگی در كوی حاكم میشود.
امسال نيز بعد از آن اتفاقهايی كه افتاد و هيچ ربطی به دانشگاه نداشت،
میبينيم كه محوطهء كوی دانشگاه شده است قرارگاه نيروی انتظامی و حتی
امتحانات را به عقب انداختهاند تا كوی واقعاً بیسكنه و برهوت بشود. راستی،
چه دانشگاه خوبیست آن دانشگاهی كه دانشجو در آن نيست! نه؟
دانشجويانی
كه بازداشت شده يا
میشدند
به سرعت محاكمه و محكوم گشتند و مدتها بعد، از جمع مهاجمان، سرباز وظيفهای
به جرم دزديدن يك ماشين ريشتراش مقصر شناخته شد!
وكيل دانشجويان چندی به بند افتاد و سردار نظری كه فرماندهی نيروی انتظامی
را در حمله به كوی دانشگاه در تير 78 بر عهده داشت، شاكی دانشجويان و
نمايندهگانشان شد. امسال هم با كتابی كه منتشر كرده، میكوشد فرياد
حقانيتاش را به گوش همهگان برساند!
آن سال
مطبوعات تا چندی
بعد از آشوب شهری
و حمله به دانشگاه
نوشتند و
حتی
با پيش آمدن بحرانهای
جديد مثل انتشار سرگشادهء
و تحريكآميز نامهء
خيلی
محرمانهء
فرماندهان سپاه به
رئيسجمهور
به فاصلهء
اندكی
از وقايع تير 78 و موارد ريز و درشت ديگری
مثل رد مصوبهء
مجلس دربارهء
ممنوعيت ورود نيروهای
نظامی
و انتظامی
به حوزه و دانشگاه،
و
...
موضوع فراموش نگرديد. موافق يا مخالف، دوسويه يا يكسويه بسياری
به قاضی
رفتند و دربارهء
دانشگاه
و دانشجو
سخن گفتند و حكم راندند. اما
كسی
جريان حال آن و او
را
از نزديك
جويا
نشد. شايد برترين سوگواره
را در شأن هتك حرمت روا داشته شده بر دانشجو
و دانشگاه
را سيدعلی
صالحی،
شاعر معاصر،
سرود:
كوی كبوترانه
بال شكسته در شب
كو بوسه كو ترانه؟
ای ابر تيره تا
كی
تكرار تير و آذر
تكرار بهمن و دی؟
جمعهء
مرگ و چاقو
خونين كبوترآهو
از خون اين سپيده
وقت رهايی
گل
لاله به شب دميده
...
امسال چه طور؟ مطبوعات چه میكنند؟ دولت، موافقان و مخالفاناش چه میكنند؟
عامهء مردم تابستانی را كه پيش رو دارند چهگونه میگذرانند؟ و اصلاً كسی هست
كه بپرسد: "دانشجو! حالات چه طور است؟" بهتر است دل به زمزمهء «كوی
كبوترانه» خوش كنيم و بس! |