... جامعه تيمی: نظام سياسی و

 رضا كلاهی

اعمال قدرت بر نظام فرهنگی، در آن شکافی پديد آورده، فرهنگ را به دو شق رسمی و غيررسمی تفکيک می‌کند. فرهنگ رسمی، روابط اجتماعی و نظام اجتماعی رسمی و مصنوعی را می‌سازد، و فرهنگ غيررسمی، روابط اجتماعی خودمانی و نظام اجتماعی ِ خصوصی را. به اين ترتيب، در نظام اجتماعی نيز شکافی پديدار می‌شود: نظام اجتماعی ِ رسمی و نظام اجتماعی ِ خصوصی.    اما نظام سياسی که در اين سلسله مراتب بايد مبتنی بر نظام فرهنگی باشد چه خواهد شد؟

 

نظام سیاسی

تا اين‌جا يک نظام فرهنگی و يک نظام اجتماعی غيررسمی به موازات نظام‌های فرهنگی و اجتماعی شکل گرفته است. در سلسله مراتب اطلاعاتی، پس از اين دو نظام سياسی قرار دارد.  اما نمی تواند نظام سياسی غيررسمی شکل بگيرد. در بخش قبل گفته شد که نظام اجتماعی ِ خصوصی به دليل ماهيت خاص خود که توضيح داده شد، نمی‌تواند محصولی برای ديگر نظام‌ها داشته باشد. شبکه‌های روابط اجتماعی خصوصی، تنها کارکرد هم‌بسته‌گی و انسجام را داشته و توانايی پی‌گيری هدف‌های ديگر را ندارند. به همين دليل نظام سياسی خصوصی نمی‌تواند ايجاد شود و نيز به دليل آن که آن‌گاه که سخن از جامعه کلی باشد، نظام سياسی غيررسمی معنا ندارد، چرا که نظام سياسی بايد بتواند برای کل جامعه تصميم‌گيری کند و تصميمات خود را به اجرا بگذارد، و نيز بايد ابزار قدرتی در اختيار داشته باشد که بتواند آن را بر همهء جامعه اعمال کند. پس نظام سياسی بر مبنای نظام اجتماعی شکل می‌گيرد. نگاهی می‌افکنيم به مبادلهء چنين نظامی با نظام‌های ديگر. تا اين‌جا چهار خرده‌نظام ديگر معرفی شده‌اند: خرده‌نظام‌های فرهنگی رسمی و غيررسمی ، و خرده‌نظام‌های اجتماعی رسمی و غيررسمی.

 

مبادلهء نظام سياسی با نظام‌های فرهنگی

در توضيح مبادلهء نظام‌های سياسی و فرهنگی در جامعهء متعادل گفته شد: نظام جامعه‌پذيری برای آن نظام سياسی مبانی مشروعيت فراهم می‌کند که مرجعيت افرادی که پست‌های مديريت را در سازمان سياسی اشغال می‌کنند، متکی به آن‌هاست. به عبارت ديگر جريان تعهدات و پای‌بندی‌ها که از نظام جامعه‌پذيری به نظام سياسی می‌رود، به شکل مشروعيت نظام سياسی جلوه‌گر می‌شود. وجود هنجارها و پای‌بندی مردم به آن‌ها مشروعيت می‌آورد (چهارمين شماره از اين سلسله نوشته‌ها را ببينيد: مبادله)، اما در نظام فرهنگی رسمی، پای‌بندی وجود ندارد، بلکه صرفاً عمل ظاهری به هنجارها هست. ناگزير نظام فرهنگی ِ رسمی نمی‌تواند برای نظام سياسی مشروعيت فراهم کند. گر چه به دليل وجود هنجارهای متکی به قدرت و عمل ظاهری به آن‌ها، در هر حال مشروعيتی ظاهری نيز وجود دارد. به اين مسأله مي‌توان به شيوه‌ای عميق‌تر نيز نگريست. ماجرا را از ابتدا مرور می‌کنيم: داستان از «تزريق بيش از حد قدرت به نظام فرهنگی» آغاز شد. اين به‌آن معناست که نظام سياسی علاوه بر کارکرد اصلی خود (تصميم‌گيری و سياست‌گذاری)، به معناسازی (که کارکرد نظام فرهنگی‌ست) نيز می‌پردازد. بنابراين بخشی از کنش‌های نظام سياسی معطوف به معناسازی‌ست. يعنی نظام سياسی دارای دو بخش می‌شود: بخش معناساز و بخش سياست‌گذار.

نمودار 1

بخش معناساز نظام سياسی در واقع در سلسله مراتب اطلاعاتی جايگاهی برتر از نظام فرهنگی برای خود در نظر می‌گيرد.

به نمودار يك بنگريد (بخش سوم از اين نوشته‌ها را ببينيد: سلسله مراتب اطلاعاتی).

به اين ترتيب، در پس ِ مبادلهء نظام سياسی با نظام فرهنگی ِ رسمی در واقع مبادلهء بخش سياست‌گذار نظام سياسی با بخش معناساز نظام سياسی، به عنوان پراطلاعات‌ترين نظام در ميان نظام‌های رسمی، مطرح است. يعنی بخش سياست‌گذار نظام سياسی، مشروعيت خود را از بخش معناساز همان نظام می‌خواهد. به بيان ديگر، داستانی که از «تزريق بيش از اندازهء قدرت به نظام فرهنگی» آغاز می‌شود، به آن‌جا ختم می‌گردد که نظام سياسی نتواند مبنای مشروعيتی خارج از خود بيابد. نظام فرهنگی ِ غيررسمی نيز از آن‌جا که هنجارهايش در تقابل با هنجارهای رسمی‌ست، اگر مبادله‌ای با نظام سياسی داشته باشد، آن مبادله بيش‌تر «مشروعيت‌ستانی»‌ست تا «مشروعيت‌بخشی».

 

مبادلهء نظام سياسی با نظام‌های اجتماعی

در وضعيت متعادل، اقتدار سياسی از نهادهای اجتماعی طرح‌ها و برنامه‌هايی را انتظار دارد که برای تصميم‌گيری‌هايش به عنوان چارچوب مرجع به کار می‌آيند. نهادهای اجتماعی نيز حمايت و پشتيبانی نظام اجتماعی را که از نهادها، انجمن‌ها، اتحاديه‌ها، احزاب و . . . تشکيل شده است، به نظام سياسی عرضه می‌کند.» نظام اجتماعی رسمی، از آن‌جا که خود متکی به قدرت سياسی‌ست، نمی‌تواند به عنوان يک مرجع بيرونی فراهم‌آورندهء حمايت و وفاداری سياسی برای او نيز باشد. از طرفی به دليل تصنعی و غيرواقعی بودن روابط اجتماعی ِ درون آن، و هم به دليل نفوذ «تيم»ها در آن، چنان‌که گفته شد، ناکارا و کم‌بازده است و بنابراين توانی برای ارائهء «طرح‌ها، برنامه‌ها و کنش‌هايی» که به کار تصميم‌گيریِ نظام سياسی بيايد ندارد. نظام اجتماعی ِ غيررسمی هم به دليل ماهيت خاصی که دارد، هيچ يک از کارکردهای مذکور را برای نظام سياسی نخواهد داشت.

 

نظام ِ سياسی ِ تنها

نظام سياسی در چنين جامعه ای، نه مشروعيتی را که نظام فرهنگی می تواند بدهد به دست می آورد، نه حمايتی را که نظام اجتماعی توليد می کند، و نه طرح ها و برنامه های او را. چنين نظام سياسی، تنها متکی به خويش است و منفک از ساير نظام ها. در اين شرايط، نظام سياسی ِ تنها، تبديل به يک «تيم» مستقل می شود . تيمی قائم به ذات که خود به تنهايی نيازهای خود را برآورده می سازد. و البته چنين چيزی امکان پذير نيست. در واقع هيچيک از نيازمندی های اين نظام برآورده نمی شود. به همين علت چنين نظامی برای حل مشکلات اش مجبور به استفادهء دائم از قدرت است. هنجارهای لازم را، و روابط اجتماعی ِ مورد نياز را با اتکا به قدرت خود می سازد، و آن گاه نظام خود را بر پايهء آن ها سوار می کند. در واقع «تزريق قدرت به نظام فرهنگی» دوری را پديد می آورد که در آن استفادهء دائم از قدرت تشديد می شود؛ اما با اعمال قدرت بيشتر، مشکلات ناشی از آن (مثل پنهان کار و دوگانگی شخصيت در نظام جامعه پذيری؛ پارتی بازی و باندبازی در نظام اجتماعی؛ و عدم مشروعيت در نظام سياسی) نيز تشديد می گردد و جامعه را در سراشيبی سقوط می افکند.

 

باغ ابرشم

بلندتر از فرياد

صندوق ذخيرهء ارزی

كوی كبوترانه

نظام سياسی و ...

عربده

دو شعر

از آسمان

جهانی شدن، فرهنگ، هويت

بی‌حوصله‌گی‌ يا بيحوصلگی

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


بخش‌های قبلی مقاله‌های به‌هم پيوسته "جامعه تيمی":

- بسط قلمرو سياست

- خرده‌نظام‌های جامعه کلی

- سلسله مراتب اطلاعاتی

- مبادله

 - جامعه نامتعادل

- ضعف فعاليت جمعی

- جامعه تيمی

 


نظر شما / نامه به نويسنده é