قصهء توسعه

 عليرضا موسی‌خانی

اندکي پس از دوم خرداد 76 به همراه جمعي از دوستان که همه‌گي سرمست از پيروزي و اميد به آينده بودند در يک مهماني به تحليل وقايع اتفاق افتاده مشغول بوديم. به ياد دارم که از صبح تا عصر به بحث و بررسي مشغول بوديم، از کام‌يابي‌هاي آينده، از آزادي مطبوعات، از گشايش فضاي سياسي و بالاخره از توسعهء اقتصادي سخن‌ها گفته شد. شعرها خوانديم ...

اي دل ار عشرت امروز به فردا فکني

مايه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

...

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت

...

يکي از دوستان حاضر حتي به اصرار فراوان ما حاضر به اظهار نظر نبود و پس از پافشاري زياد، گفت: "تمايلي ندارم که شادي‌تان را خراب کنم." گفتن اين جمله اصرار ما و ساير دوستان را بيش‌تر کرد و خواستار شنيدن نظرش شديم. با بي‌ميلي تمام گفت: "حتي اگر خاتمي بخواهد که به سمت توسعه، اعم از سياسي و اقتصادي، حرکت کند، موفق نخواهد شد و سيستم (زيرسيستم) اجازهء حرکت چندان جدي و موثري را به او نخواهد داد و تا جايي ياري خواهد کرد که به منفعت‌اش آسيبي نرساند و به محض ورود به حيطهء خصوصي منافع، حرکت متوقف خواهد شد."

در آن زمان و در حالي که کودکانه از پيروزي در انتخابات دوم خرداد شادي مي‌کرديم، شنيدن اين حرف براي‌مان خوش‌آيند نبود و نه تنها حاضر به پذيرفتن اين استدلالات نبوديم بلکه موضعي سرسخت اتخاذ کرديم و در نهايت به سستي محکوم‌اش کرديم.

اکنون حدود شش سال از آن تاريخ گذشته است و راحت‌تر مي‌توان به بررسي پرداخت. نگارنده اکنون که در فضاي اداري کشور مشغول به کار است، راحت‌تر مفهوم اين جمله را مي‌فهمد که چه‌گونه زيرسيستم در مقابل اصلاحات مقاومت مي‌کند. اکنون ديگر از شور دانش‌جويي چيزي براي‌ام باقي نمانده است. اکنون دريافته‌ام که شايد مقاومت اصلي در مقابل اصلاحات ميل به سکوني‌ست که قسمت عمده‌اي از بدنهء فني، اداري و مديريتي کشور را فراگرفته است. برخي اعضاي اين سيستم (اعم از تحصيل‌‌کرده و بي‌سواد) پيش‌رفت خود را در عدم پيشرفت ديگران مي‌بينند. در صورتي که کسي بر صندلي رياست يا مديريت و يا منصب بالاتر تصميم‌گيري بنشيند، او را به چشم يک غاصب نگاه مي‌کنند. مديريت در اين فضا هيچ بهايي به نيروي فکري جوانان نمي‌دهد. جوانان را مزاحماني مي‌بيند که نه تنها کارايي ندارند بلکه گمان مي‌کنند با خواندن چهار پنج مقاله و کتاب مي‌توانند اظهار نظر کنند و در موضع تصميم‌‌گيري قرار بگيرند. مديريت در اين سيستم جاي‌گزيني نيست، بلکه چرخشي است و مديران از صندلي خود در صورت ناتواني و يا عدم کارايي و يا هر چيز ديگر برکنار نمي‌شوند و تنها از يک صندلي به صندلي ديگر شيفت مي‌کنند و بنابراين جايي براي پيش‌رفت جوانان وجود ندارد و به سختي مي‌توان به رده‌هاي بالاي مديريتي ارتقا يافت (شايد اين موضوع در بخش خصوصي مصداق نداشته باشد). اين امر به سهم خود جوانان را به واکنش‌هاي جدي، سرخورده‌گي و ... کشانده است. از همه مهم‌تر بي‌تفاوتي نسبت به همه چيز، بزرگ‌ترين آفتي‌ست که از اين امر منبعث مي‌شود و اين جوانان پس از مدتي خود به نيرويي مقاوم در مقابل پيش‌رفت تبديل مي‌شوند و باعث افزايش استهلاک سيستم مي‌گردند و در مقابل هر نوع اصلاحي که وضع موجودشان را تغيير دهد، مقاومت مي‌کنند.

اصلاح سيستم توسط مديران ارشد بسيار سخت است، به لحاظ مقاومت نيروي انساني، و اصلاح انسان‌ها نيز کاري‌ست دشوار و زمان‌بر. پيش از اين و در لذت خوابی تلخ در فنجان خالی نوشتم که اصلاحات از درون آغاز مي شود و با بخش‌نامه و آيين‌نامه و شعار محقق نمي‌گردد. اصلاحات نيازمند فرهنگ‌سازي و مفهوم‌سازي‌ست (کاري که کم‌تر انجام شده). اصلاحات به مفهوم يافتن هويت خود در مقابل نفي رقيب نيست، چرا که با عقب کشيدن رقيب دست ناتوان ما رو مي‌شود.

در اين فضا و در جايي که هنوز تلقي واحدي از امر برنامه‌ريزي و توسعه وجود ندارد، انتظار توسعه انتظار موهومي‌ست.

توسعه، اين موجود فربه به‌راستي نيازمند فضاست.

 


- نگارنده برداشت‌ها و تجربيات خود را از سيستم و انسان‌هاي درون آن بر کاغذ آورده است و خواهد آورد، لذا لزوما از قواعد علمي و دقيق پيروي نمي‌کند و قطعا داراي اشکالاتي نيز مي‌باشد که بيان نظر خواننده گان محترم و بحث و تبادل نظر به غناي آن خواهد افزود.

 

خواب بی‌تعبير

اتومبيل شخصي

قصهء توسعه

يك ماجرای ناتمام

ظهيرالدوله

شكاف‌هاي فرهنگي و ...

كوچهء بچه‌گی

از آسمان

هری پاتر و خوانندهء ايرانی

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


يادداشتهای يك اقتصادخوان

يک درسخواندهء رشته اقتصادم كه ... حضور در اين ستون را غنيمتی می‌دانم تا هم اطلاعاتی  بيندوزم هم بتوانم در عرصهء اطلاعرسانی و گاهی تحليل قدم كوچكی بردارم. ...

در عرصهء اقتصاد افراد بر سه دستهاند: نخست اقتصادخوانها يا آن دسته كه دارای مطالعات اقتصادی هستند، دوم اقتصادچی‌ها يا آن دسته كه كمی‌ از خواندن فراتر رفتهاند و دارای ايدههايی نيز هستند و سوم اقتصاددانها كه دارای انديشههايی ژرفترند.

نگارندهء اين ستون از جنس گروه اول است.

 

ديگر نوشته‌های عليرضا در اين صفحه:

صندوق ذخيرهء ارزی

لذت خوابی تلخ در ...

صد شركت برتر

سوگواره

جنگ نفت (سه شماره)

 


نظر شما / نامه به نويسنده é