|
انتشار جلد پنجم از مجموعهء
داستاني هري پاتر اثر خانم رولينگ نويسندهء
برجستهء
اسكاتلندي در هفتههاي
گذشته و متعاقب آن استقبال قابل پيشبيني
و در عين حال شگرف خوانندهگان
از آن،
از جمله رويدادهاي مهم فرهنگي و شايد مهمترين
آن بود،
زيرا
نه تنها آمار
و ارقام فروش
كتاب را
شكست بلكه به نوعي وحدت سليقه، مضمون و فكر را در طيف وسيعي از خوانندهگان
به نمايش گذارد.
گويي اين نيز از مختصات فرهنگي عصر جهاني شدن است. البته استقبال جهاني از
كتاب مذكور براي ما ايرانيان از جنبهء
ديگر نيز جالب است، در كشوري كه تيراژ كتاب به سختي به
سه هزار
نسخه در هر چاپ ميرسد،
انتشار و چاپهاي
متعدد از جلدهاي قبلي هري پاتر با ارقام بيش از عرف رايج بازار كتاب قابل
تأمل
است. به گونهاي
كه امروزه ترجمههاي
مختلف از اين داستان در بازار كتاب موجود
است.
البته چنين هرج و مرجي تنها شايسته كشوريست
كه حقوق مولف و ناشر به ويژه در مورد كتابهاي
خارجي به هيچ عنوان رعايت نميشود.
اما استقبالي چنين از اين كتاب علاوه بر جنبههاي
ديگر بيشتر
به محتوا و مضمون خلاقانهء
آن باز ميگردد.
بررسي رمانهاي
چهارگانهء
قبلي اين مجموعه نشان ميدهد
كه داستان بر ويژهگيهايي
تاكيد
دارد
كه در عين آشنا بودن، جذاب، اسرارآميز و مبهماند.
در واقع فضاي اصلي داستان،
دنياي جادو و روابط اجتماعي جادوگران است. همين امر باعث شده تا عرصه وسيعي
براي ظهور و بروز اتفاقات عجيب و غريب و جولان تخيل در اختيار نويسنده قرار
گيرد. داستان حول محور سنتي نبرد خير و شر حركت ميكند.
نمود شر جادوي سياه و جادوگري به نام لرد ولدومورت است و در مقابل او نمود
خير جادوگر بزرگي به نام دامبلدور قرار دارد و در واقع هري پاتر در اين فضا
رشد و نمو ميكند.
...
در اين داستان شر، پليدي و بدي،
واقعيتيست
كه نابود شدني نيست،
به گونهاي
كه در چهارگانههاي
قبلي،
هميشه
_حتي
پس از شكست_
دوباره سر بر ميآورد،
هر چند كه در پايان هر مرحله اين خير است كه به موفقيت دست مييابد
و از اين جهت نيز خط سير داستانهاي
سنتي دنبال شده است. هر چيزي ميتواند
مورد استفادهء
خوب
يا
بد قرار گيرد. در واقع ابزارهايي هستند كه نسبت به نوع استفاده از آنها
صفت بد و خوب ميگيرند،
مثل جادو، علم و ...
.
آيا اين پيامي براي ما در دنياي گسترش مرزهاي دانش
بهخصوص
دانش هستهاي
نيست؟
چنانكه
بيان شد هر چند داستان به گونهاي
طراحي و روايت ميشود
كه تواناييهاي
افراد در عرصهء
روابط اجتماعي ظهور و تجلي مييابد،
اما به نظر ميرسد
ويژهگيها
و خصوصيات قبلي آنها
تعيينكنندهتر
است.
به همين دليل آنها
هيچگاه
توان گذر از مرزهاي شخصيتي تعيين شده را ندارند،
مثلا ميتوان
به شخصيت دراكو مالفوي اشاره كرد. او پسر فرديست
كه از ياران نزديك لودومورت بوده و در عين حال فردي
بانفوذ
در وزارت جادوگريست
و يا حتي پرفسور اسنيپ كه عليرغم
كمك به هري باز هم وحشتانگيز
و بهتر
بگويم منفور باقي ميماند.
به يك تعبير ملاك محبوبيت يا خوب بودن و ... افراد تنها دوري
يا
نزديكي
و
علاقه
يا
تنفر از هري پاتر است و نه تواناييهاي
آنان. در واقع رمان و حوادث آن بستري نيست كه در قالب آن قهرمانان شكوفا شوند
و از اين جهت رمان همان دستهبندي
سنتي افراد در دو گروه خوب و بد را دنبال ميكند.
البته ظرافت و پيچيدهگي
داستان به گونهايست
كه خواننده نقش حاشيهاي
چنين افرادي را به راحتي ميپذيرد.
در واقع اين افراد تنها محركهايي
هستند كه داستان را به اوج رسانيده و يا گرههايي
را باز ميكنند.
در واقع قهرمانان داستان بيش از هر چيز با داشتههاي
خود در عرصه داستان هستند و نه دستآوردهايشان.
البته جهتگيري
نويسندهء
قهرمان خود امري طبيعيست،
اما جهتگيري
مذكور بر تمام فضاي داستان سلطه و سيطره دارد.
به همين دليل ما شاهد رشد ديگر افراد همكلاس
در وراي هري نيستيم،
حتي اگر اين افراد هرميون گرنجر و رونالد ويزلي باشند. در واقع آنها
تابع هري بوده و نه شخصيتهاي
مستقلي كه شايد توان رشد به گونههاي
متفاوت و متمايز از هري را دارند. اين امر در جلد
چهار
به گونهاي
نويسنده را با مشكل مواجه ميسازد،
به ويژه وقتي كه روني با هري قهر ميكند.
به يك تعبير هري حد و مرز تعالي و رشد جادوگران نوجوانيست
كه همراه
او در داستان معرفي شده و نقش ايفا مينمايند.
اين
مسأله
باعث ميشود
كه به ويژه پيشرفت
اين دو نفر به گونهاي
باشد كه توان باز كردن گره از كارهاي بسته هري را داشته باشند.
در اينجا
بايد به نكتهء
ديگري نيز اشاره شود و آن اينكه
هر چند دنياي جادوگري مبناي داستان است و نويسنده با نيروي شگرفي موجودات و
مضامين بديع و اتفاقات جالبي خلق كرده،
اما توان غلوآميز هري در گذر از خطرات و اتفاقات به صورت موفقيتآميز
(به ويژه در مرحلهء
نهايي به صورت فردي و نه با كمك دوستاناش)
تا حدي قابل تامل است. در واقع هري همچون
قهرمانان داستانهاي
كلاسيك از وزن بيشتري نسبت به ديگر دوستاناش
برخوردار است و برجستهگي
او همه جا گوشزد ميگردد.
البته نويسنده با هنرمندي، تمام امكانات و نيروهاي ديگر را در اين جهت بسيج
ميكند
و هر چند در گشودن گره داستان ديگران نيز نقش دارند،
اما اين هريست
كه از وزن و اعتبار بيشتري برخوردار است.
براي ما به عنوان يك ايراني اين رمان علاوه بر لذتبخش
بودن،
ميتواند
از جنبههاي
ديگري نيز جالب باشد. به عنوان نمونه در جامعهاي
كه فضاي
يأس
و نااميدي غالب است،
اين رمان نويد اميد به پيروزي خير بر شر و همچنين
تلاش، كنجكاوي
و سماجت است. به ويژه اين جملهء
اسطورهء
اصلي داستان (دامبلدور،
جلد دوم) كه آنچه
ما را مشخص ميسازد
تواناييهايمان
نيست بلكه انتخابهايمان
است و در واقع ما آن چيزي هستيم كه انتخاب كردهايم. |