|
شيرها
اين روزها
همه جا صحبت از دانشجوست، عضوی از پيکرهء اجتماع ما که زخمهای
کهنهاش دوباره سر باز کرده است و درد آن ساير اعضای جامعه را بیقرار
کرده است.
اين روزها
همه سعی میکنند از سپر دانش جو برای رسيدن به مقاصد خود استفاده کنند.
اين روزها
همه تقصيرها را گردن دانشجو میاندازند.
اين روزها
...
من
نمیخواهم مثل ديگران به بهانهء دفاع از دانشجو حرفی يا حديثی بگويم
که نه من در آن حدم نه انصاف روا میدارد که با استفاده از ارزش و مقام
گروهی يا دستهای، در پی بیارزش کردن ديگری باشيم.
از سالهای
گذشته تا کنون بارها اتفاق افتاده که هر گاه دانشجويان لب به اعتراض
گشوده اند، گروهی فرصتطلب با حضور نابهجا در جمع مقدس دانشجويی هدف
اصلی آنان را قلب ماهيت کرده و در انتها هم جور بقيه را دانشجويان
کشيدهاند. جالبتر اين که واژهء بسيجی را هم در اين گير و دار چاشنی
ماجرا نمودهاند تا هم ارزش و بهای بسيجی را پايين بياورند هم ذهن
دانشجويان را نسبت به آنها دگرگون سازند.
دانشجو فعالترين قشر جامعه در عرصهء مطالعه و تفکر است. اصلاً ابزار
کارش اين است. بسيجی هم کسی بود که در بحبوحهء جنگ از ميان همين
دانشجويان و دانشآموزان و ساير اقشار مخلص برخاسته و برای دفاع از
ناموس و وطن رهسپار جبهههای نبرد شد.
از آنان، گروهی به ديار باقی پر کشيدند و گروهی باقی ماندند که هر کدام
در گوشهای برای آبادانی کشورشان خدمت میکنند.
يکی
از آنان را در خط مقدم ديدم. چهارده يا پانزده سال بيشتر نداشت. پرسيدم
هدفات از آمدن چيست؟ فرمود: "نه مردن در رختخواب!" حظ کردم که نوجوانی
که از جنگ هيچ نمیداند مردن در رختخواب را ننگ میداند. او آنقدر از
دنيا و مافيها گريزان است که لذت عمر طولانی، پول، همسر و فرزند و
موقعيتهای اجتماعی را ناديده میگيرد و در حقيقت به همهء آنها پشت پا
زده است.
حالا آن نوجوان در سنگر درس و تحصيل به درجه ارزشمند دانشجويی رسيده است و
دلاش برای مملکتاش می سوزد، اما کپیهای غيرمجاز اين دانشجو، در قالب
اوباش و اغتشاشگر هدف والای او را لوث نموده و جامعه را دچار اضطراب
کردهاند. و حتی بسيج و بسيجی را زير سؤال بردهاند.
البته اين
نکته بر هيچ کس پوشيده نيست، کسانی که در قالبهای ناهمگون و گاهی مشابه با
دانشجو يا بسيجی، با جرأت و جسارتی خاص به مردم بیدفاع که هيچ سلاحی جز
فرياد ندارند، حملهور شده و به ضرب و جرح ملت میپردازند يا به نفع گروه
خاصی شعار میدهند پشتوانهء محکمی دارند و گرنه تصور نمیکنم مملکت ما و دولت
ما با اين همه شعار و رفتار قانونمدار، آنقدر بیحساب و کتاب باشد که ... .
شايد اين واقعيت تلخ که در ميان مديران کلان کشور ما شکاف ايجاد شده عاملی
باشد بر اين خودسریها. مثل پدر و مادری که ميانشان شکرآب شده و فرزندان از
اين فرصت سود میجويند و ... . جالب اينجاست که خود مسؤولان هم میدانند که
نارضايتیهای اخير زادهء همين شکاف و دو گانهگی گفتار و عمل آنهاست، ولی
دريغ از يک واکنش مثبت.
به جای اين
که دليل اعتراض مردم را بجويند سعی در تفسير آن دارند و در نهايت عامل اعتراض
تحريک دشمنان نظام و امپرياليستها و صهيونيستها و ... تشخيص داده میشود و
گرنه مردم خود به خود که معترض نمیشوند! به دانشجويان هم توصيه میشود
بروند دنبال درس و مشقشان و هر وقت زمان مناسب فرا رسيد خبرشان می کنند تا
بيايند و اعتراض کنند.
در فاصلهء اين چند سال که اعتراضات دانشجويی رنگ و بوی سياسی به خود گرفته،
هر روز بر در و ديوار شهر شعارهايی در مخالفت و يا موافقت با نظام و گروهها
و احزاب مختلف میبينم و هر بار که میبينم يکی شعار نوشته و ديگری روی آن
رنگ پاشيده، روزهای انقلاب را به خاطر میآورم. آه! چه روزهايی بود. مردم
خوشحال و سرمست از اين که 2500 سال حکومت ستم را سرنگون ساختند و کشورشان از
زير يوغ استعمار و استثمار بيرون کشيده شد. سال 57 من در کلاس اول ابتدايی
درس میخواندم و با علاقهء وافر سعی میکردم جملههای روی تابلوها و ديوارها
را بخوانم و يکی از اولين جملههايی که آن زمان توانستم بخوانم اين بود: "ننگ
با رنگ پاک نمی شود." و حالا بعد از 25 سال معنی اين نوشته را فهميدم و به
اين باور رسيدم که خيلی از اين شعارها ننگهای تلخ جامعه ما را گوشزد
میكنند، به ويژه در امر سياست حاکم بر کشور ما. و اين جمله هنوز هم همان
معنی 25 سال پيش را دارد.
متأسفانه سياستمداران ما در لوای اعتقاد و التزام به جمهوريت آن هم از
نوع مقدس و اسلامیاش، ذهنيت مردم را نسبت به حکومت و سياست اسلامی و
اعتقادات اصيل مذهبی که از دير باز در خون ايرانيان بوده، منحرف کردند
و کما بيش مشاهده میکنيم که جدايی دين از سياست مورد توجه محافل قرار
گرفته است. عدالت و دموکراسی اسلامی نه چيزی است که اکنون در مملکت ما
رواج دارد. عدالت اجتماعی و اسلامی آن است که علی (ع) با آن شجاعت و
عظمت نتوانست در جامعهء کوچک آن زمان پياده کند و دشمنان عدالت او را
به شهادت رساندند. شايد فرياد فزت و رب الکعبهاش رستن از ظلم و
ستمهايی بود که به واسطهء عدالتاش بر وی رفت. بسيار ساده عرض کنم،
آيا به نظر شما کسی در ميان ما يافت میشود که آهن گداخته را به برادرش
نزديک کند تا آتش جهنم و مجازات خيانت به اموال مسلمين را به وی گوشزد
كند؟ آيا مدير يا مسؤولی را میشناسيد که فهرست دارايیهايش را قبل و
بعد از احراز پست و مقام در نشريات و رسانهها اعلام کرده باشد.
هر چه
شنيدهايم اين بوده که فلان، «اين مبلغ» را اختلاس کرده و بهمان، چنين
سوءاستفادهای از اموال دولت و ملت نموده است، اما بعد از مدتی قضايا
به فراموشی سپرده میشوند و ... .
و متأسفانه
کسانی هم هستند که شجاعت شنيدن حقايق را ندارند و زبونی خود را با توسل به
زور و ارعاب تحتالشعاع قرار میدهند.
يکی از دوستان پرسيد به نظر شما هجدهم تير امسال چه اتفاقی خواهد افتاد؟
گفتم: "هيچ!" حتی اگر روزی، گروهی ديگر بتوانند حکومت ايران را در دست
بگيرند، مطمئنام که آن حکومت هم حکومتی نخواهد بود که بتواند دموکراسی واقعی
را در جريانات کشور ما ايجاد کند. اين موضوع هم به تجربه ثابت شده که
حکومتهايی که اصالت نداشته يا درجهء خلوص آنها به واسطه نفوذ يا وابستهگی
به ساير جوانب کاهش يافته خيلی زودتر به پايان میرسند.
در پايان اين نکته را عرض کنم که دانشجو اين روزها عدالتجوست و مطمئن
باشيد، اگر اين فريادها را غيرمنطقی و با ستم خاموش کنند، در پی آن آهِ
مادران دامن ستمکاران را خواهد گرفت.
يزدان پارساپور
é
جامعهء آسيبخورده
به
نظر من،
تحقيق
و ريشهيابي
از ابعاد مختلف،
شناخت
دقيق يك جامعه را
ميسر
ميكند،
ابعادي چون جامعهشناسي،
سياست، روانشناسي،
و
...
.
ما به جاي بحث سر داشتن نظام هنجاري مشترك، شايد بهتر باشد نحوهء
برخورد و حرمت نهادن به متفاوت بودن و گوناگوني را بياموزيم. مسلما
هنجارهايي بايد باشند
كه خارج از قوممداري،
مذهبزدهگي
و
...،
تنها بر اساس اصول انساني ِ حقوق بشر در چارچوب قانون تدوين شوند،
اما تلاش براي همگون
كردن جامعه بر اساس ايدئولوژي و نظام ارزشي ِ مشترك به استبداد ديگري
منجر خواهد شد. پنج درصد دنيا را بديها
و پنج درصد آن را خوبيها تشكيل ميدهند.
باقي هم گوناگونيست.
من فكر ميكنم
شايد بهتر باشد مردم ايران در كنار فرياد كشيدن آزادي
_
در هر
كشور و مكاني كه هستند، اين كلمه را تعريف كنند. متأسفانه در بيشتر
موارد نظام ارزشي خود و يا حزب و گروه خود را درستترين، و رسيدن به آنها
را آزادي ميدانند.
...
زيباترين توضيحي كه از آزادي شنيدهام، اين است: من حاضر هستم همه چيز خود را فدا كنم تا تو بتواني
بدون واهمه مخالف نظر من نظر دهي، نه اين كه آن چه
را
كه
درست هست، و من فكر ميكنم،
بگويی.
مسلما
مفهوم آزادي با بيبندوباري متفاوت است.
از
نظر من،
بخشي از مشكلات عميق ما از همان نظام مافيايي ِ حاكم بر جامعه است و
بخشهاي
ديگر به دهها
دليل ديگر برميگردد
كه هر كدام قسمتي از واقعيت را بازگو ميكند. مثل تفكر استبدادي برخي از روشنفكران
در صد سال اخير، نظام مردسالار ايراني، موقعيت حساس ايران در
خاورميانه، وجود خرافههاي
مذهبي و ادغام آن با مذهب، فقر فرهنگي و آگاه نبودن مردم از تاريخ كه
هميشه مشكلات اقتصادي امكان مطالعه را كند كرده و هميشه رسانهها
و آموزش و پرورش مشتي دروغ را به نفع نظام حاكم با نام تاريخ به خورد
قشر جوان داده و
...
شايد
در كنار صدها متخصص در رشتههاي گوناگون بد نباشد تا روانشناسان
ورزيده از طريق رسانهها
مسؤوليت آگاهيدهي
و سلامت روان خانوادهها
را
بر
عهده بگيرند، سياستمداران،
نخبهگان
و ... از نظام تربيتي خانوادهها سر بلند ميكنند،
و مطالعهء نظام تربيتي و خانوادهگي آنها
ابعادي را مشخص ميكند
كه نياز شديد جوامع آسيبخوردهاي
چون
[جامعهء]
ما را
پررنگتر
ميكند.
فريبا شادكهن
é
نگاهی به ناآرامیها و همشهری
1
ناآراميهاي
شهري و اعتراضات دانشجويي بالاخره فروكش كرد.
در شكلگيري
دو واقعهء
مهمي كه يكي در 18تير 1378 و ديگري در خرداد امسال اتفاق افتاده است،
نقش خوابگاههاي
دانشجويي
بارز بود. همچنين
اكثر درگيريها
در شب اتفاق ميافتد
كه نشاندهندهء
آن است كه مجموعهء
اصلاحطلبان
و به خصوص وزارت كشور
حتی
حق تجمعات قانوني و اعتراضات آشكار را به رسميت نشناختهاند
و زمينهء
آن را فراهم نكردهاند
كه پيآمد
آن استفاده از تاريكي شب براي اعلام اعتراض بوده است.
نكتهء
بعدي كه در اين دو حادثه مشترك بود،
ظهور نوعي
«لمپنيسم
ايراني»
براي مقابله با اين اعتراضات بود.
باز جاي
سؤال
است كه نيروهاي ضدشورش نيروي انتظامي در اين وقايع چرا حضور ملموسي
ندارند؟ آيا توان مقابله و كنترل را ندارند يا اين كه لمپنها
به صورت
خودسرانه
عمل ميكنند؟
براي اين كه حوادث از اين حادتر نشود
تا
به حضور كميتههاي
حقيقتياب
بينالمللي
منجر
نگردد،
مجموعهء
اصلاحطلبان
بايد
كاري انجام دهند.
نكتهء
جالب ديگر در اين حوادث ظهور برخي اعتراضات دانشجويي
در تعدادي از
شعبههای
دانشگاه
آزاد در شهرستانهاست.
همانطور
كه ميدانيد
دانشجويان
دانشگاه
آزاد به دلايل و علل مختلفي در فعاليتهاي
سياسي شركت نميكنند.
از طرف ديگر گستردهگي
و پراكندهگي
دانشگاه
آزاد در كشور
چنان
زياد است
كه
اگر اعتراضات دانشجويي
به صورت هنجاري در دانشگاه
آزاد ظهور كند، بايد منتظر
پیآمدهاي
شگرفي براي جامعه باشيم.
2
بالاخره يك ديپلمات به نام عليرضا
شيخعطار
به جاي عطريانفر
به روزنامه همشهری
آمد.
عطريانفر پس از دعايي كه سابقهء
دو-دههاي
در روزنامه اطلاعات دارد،
عنوان
باسابقهترين
مدير
را
در مطبوعات يدك ميكشد.
همشهري پس از اضافه شدن ضميمهء
«تيتر
يك»
غنايي پيدا كرد كه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.
يكشنبه،
هشتم تير امسال،
آخرين ضميمهء
تيتر يك با عنوان
«تيتر
آخر»
به چاپ رسيد كه نشان از كوچ اجباري و دستهجمعي
اعضاي تهيهكننده
ضميمه دارد.
عدم استمرار در همهء
حوزههاي
فرهنگي، اقتصادي، سياسي در جامعه ايراني كاملا مشهود است.
در بخش انتشارات، نشر اقبال سال گذشته يكصدمين
سال تولد خود را جشن گرفت و اين تنها انتشاراتيست
كه اين
همه سال دوام
آورده است.
حال شما به تبليغات ساعتهاي
سويسي در سطح شهر توجه كنيد.
سابقهء
هر يك بيش از صد سال است.
اميد است
كه مديران
جديد،
همانطور
كه در اولين شمارهء
دورهء
جديد
ذكر شده "همشهري
جديد ارادهء
ايرانيان را استوارتر و اميدها را در دلها
زنده نگاه دارد."
مهدی مهدوی
é
|