ظهيرالدوله

 خاطرهء مصور شهاب مباشری

 

 

 

 

 

در شمال تهران، دل شميران،

باغی‌ست كه مزار و آرام‌گاه درگذشته‌گانی نام‌دار است در كنار خفته‌گانی چند از ديگر مردمان:

«آرام‌گاه صفا ظهيرالدوله».

چهل پنجاه روزی قبل‌تر بود

كه پيش از ظهری به هم‌راه دوستی ساعتی در آن‌جا نفس تازه كرديم.

دم غنيمتی‌ست ... .

شايد نگريستن بر سنگ‌هايی منقوش به طرح‌ها و آرايه‌هايی كه ديگر نشانی از آن‌ها در دست و كار سنگ‌تراشان ديده نمی‌شود،

بخشی از فال باشد و تماشا.

 

ملك‌الشعرای بهار، ايرج ميرزا، رهی معيری، رشيد ياسمی، روح‌الله خالقی و بسياری ديگر

چه آرام و بی‌صدا در اين كنج خفته‌اند.

مگر قرار بوده كه صدايی از جسم جان‌باخته‌شان برخيزد؟

چه می گويم ...

سنگ بی‌نوشتهء مزار بهار زير سقفی كه نام‌اش بر پيشانی‌اش ثبت است.

سنگی كبود، سياه و متخلخل و سه لوح فلزی به ياد ايرج ميرزا

كنج ديواری و درون حصاری تنگ و فلزی، مگر ...

زير طاقی از شيشه و كاشی، تن رهی معيری آرميده است.

 

و اما فروغ، آسوده در عمق باغ‌چه‌ای سبز، هميشه سبز،

آری، فروغ هميشه‌گی شعر نوی زبان فارسی:

...

اگر به خانهء من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه

كه‌از آن به ازدحام كوچهء خوش‌بخت بنگرم

 

خواب بی‌تعبير

اتومبيل شخصي

قصهء توسعه

يك ماجرای ناتمام

ظهيرالدوله

شكاف‌هاي فرهنگي و ...

كوچهء بچه‌گی

از آسمان

هری پاتر و خوانندهء ايرانی

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


گزارش‌هايی تصويری در شماره‌های قبل «فروغ»:

- دل كوه

- سرای مشير

- سهراب

- شهر پارسی

- سروهای عاشورايی


نظر شما é