|
1
نمايشگاه
اتومبيل، كه هفتهء گذشته در تهران برگزار شد، خيلي شلوغ بود. هم بازديدكنندهگان
زياد بودند، هم خريداران. به طور كلي بازار خودرو در ايران بازار پررونقي
است. ايجاد كارخانهجاتِ
متعدد و خطوط توليدِ انواع و اقسام اتومبيلها،
نشانهايست
از شدت اين رونق. اتومبيل كالاييست
گرانقيمت و در ايران
بسيار گرانتر از ديگر
كشورها. از طرفي طبق آمارهاي رسمي، متوسطِ سطح زندهگي ِ اقتصادي در ايران،
از متوسط كشورهاي پيشرفته
پايينتر است.
با اين حال، كساني كه ديدهاند،
معتقدند داشتن اتومبيل شخصي براي ايرانيان مهمتر
از اروپاييان است.
وضعيت حمل و نقل
عمومي در شهرها مناسب نيست. مسير ِ حركتِ وسايل ِ نقليهء عمومي، پرترافيك، و
رفتوآمد
با اين وسايل مشكل و زمانبَر
است، بنابراين هر كس تلاش
ميكند يك سوراي براي خود
دستوپا
كند. اما اين دلايل، بيشتر
در تهران صادقاند. در
شهرهاي كوچكتر، نه ترافيك
آن چنان مشكلزاست، نه رفتوآمد
با وسايل عمومي چندان زمانبر.
از طرفي در تهران هم، هزينهء رفتوآمد
حتی با گرانترين
وسايل ِ عمومي، بسيار كمتر
از بار ماليايست
كه خريد يك اتومبيل بر شخص تحميل ميكند.
و از طرف ديگر، از دلايل ِ ترافيكِ تهران، يكي همين گرايش به سواري
ِ شخصي داشتن است كه تعداد ماشينها
را زياد ميكند و تراكم آنها
را در خيابانها بالا ميبرد.
با اين همه،
البته
نميتوان نقش اتومبيل را در تسهيل تردد ناديده گرفت، خصوصاً وقتي صحبت مسافرت
در ميان باشد، اما اتومبيل شخصي غير از رفع اين نيازها، کارکردهاي ديگري هم
دارد که در ايران شديدتر از جاهاي ديگر است و آن را در ميان مردم مهم ميکند.
2
«هويت» به طور ساده يعني تعريف و درکي که «من» از خود دارم.
چهرهاي
که از خويش در ذهن «من» شکل گرفته است، هويت مرا تشکيل ميدهد،
اما وجود و شکلگيري
چنين چهرهاي
کاملا به محيط اجتماعياي
بستهگي
دارد که من در آن عضو هستم، در آن اجتماعي شدهام، در آن در حال اجتماعي شدن هستم، و در آن رشد ميکنم.
تعريف «من» از خويش، و درکي که از خود دارم، (و به عبارت ديگر هويت من) در
نسبت
«من»
با «ديگران» شکل ميگيرد،
در
نسبتي که من در ذهن خويش،
بين
«خود» و «ديگران» برقرار ميکنم،
و در «جايگاهي» که در ميان جمعي که در آن عضو هستم براي خود قائلام.
يا به عبارت صحيحتر، در جايگاهي که گمان ميکنم ديگران براي من قائلاند.
دانشآموز
متوسطي که در يک مدرسهء بسيار خوب در کنار دانشآموزان
ممتاز تحصيل ميکند،
خود را فردي ميبيند
اندکي کم استعدادتر از ديگران. اما همين دانشآموز،
اگر در يک مدرسهء بد، در کنار دانشآموزان
ضعيف تحصيل کند، از خود تصوير يک دانشآموز
باهوش خواهد داشت. اعتماد به نفس و قدرتِ هويتِ اين دانشآموز،
در اين حالت،
احتمالا از حالت اول بيشتر خواهد بود و خود را
دراين حالت
فردي
موفقتر
خواهد دانست.
«جايگاه»
فرد
در ميان ديگران رابطهء
تنگاتنگي با مهارتها
و تواناييهاي
او
دارد.
فردي که دانش و مهارت بيشتري دارد، جايگاه بالاتري در ميان همگروههاي خود
خواهد يافت.
مهارتها و تواناييهاي هر کس، يا در محيط شغلي و حرفهاي بهدست ميآيد، يا
در چنين محيطي بروز مييابد.
بهاينترتيب،
بخش مهمي از هويت افراد، در محيطِ كار
ِ
حرفهاي
و تخصصيشان
شكل ميگيرد.
افراد در محيط حرفهاي خود، هم صاحب مهارت و توانايي ميشوند هم با به کار
بردن اين مهارت، آن را به آزمايش ميگذارند، آن را تأييد ميکنند، از
کارايياش مطمئن ميشوند و بهاينترتيب، حس هويت خود را تقويت ميکنند، و به
اصطلاح، ارضا ميشوند.
3
در ادارات
ايران، گفته ميشود که متوسط کار مفيد بيست دقيقه است. در ادارات و مراکز
شغلي ِ ايران، گزينشها، انتصابها و استخدامها، نه بر اساس ميزان تخصص و
کارايي، که مبتني بر مناسبات ديگري مانند پايبندي، آشنايي، نوع اعتقاد و
مانند اينهاست. پيشرفت کارها در بسياري از موارد نه در چارچوب منطق شغلي و
تخصصي، که وابسته به مناسبات و ارتباطات «فراحرفهاي» و «پشتپردهاي»اند. پس
در محيط حرفهاي، از تخصص خبري نيست. تخصص، نه آموخته ميشود، نه به کار
گرفته ميشود، نه ارج و قربي دارد. پس اصولا «محيط حرفهاي» چندان معنايي
ندارد. در نبودِ محيطي حرفهاي که تواناييها در آن شکوفا شود، استعدادها به
ظهور برسد و آموختهها ارائه گردد، افراد ارضا نميشوند، اعتماد به نفس کسب
نميکنند، و هويتشان قوام نميگيرد و استحکام نمييابد. وقتي کسي نتواند
براي احساس قدرت و کسب هويت به «منابع دروني»، يعني به تواناييهاي خود رجوع
کند، ناگزير «منابع بيروني ِ» هويتيابي و احساس قدرت براياش مهم ميشوند.
چنين فردي تلاش ميکند اقتدار خود را با کسب منابع و امکانات بيروني به نمايش
بگذارد. امکانات مادي ِ زندهگي به منابع مهم ِ هويت بخش و اقتدارآور تبديل
ميشوند. منزل مسکوني و اتومبيل شخصي از مهمترين امکانات مادياند و نماينده
و نماد آنها. بهاينترتيب، اين دو کالا (و البته بسياري ديگر از امکانات
لوکس يا غيرلوکس زندهگي) بيش از آن که براي کارکرد ظاهريشان، که مثلا رفع
يک نياز است به کار روند، جنبههاي مهم نمادين مييابند؛ نمادي از قدرت.
منبعي براي آن که با تمسک به آن حس ارضانشدهء هويت، به نحوي ارضا شود، و
اقتدار به ظهور نرسيدهء شخصيت، امکان بروز يابد. مثلا با آن که خريد منزل
مسکوني يکي از سودآورترين سرمايهگذاريها در اقتصادِ ناپايدار و پرخطر ِ
ايران است، اما بسياري از خانوادهها ترجيح ميدهند در منزلي اجارهاي اقامت
کنند، اما اتومبيل داشته باشند، چراکه کارکرد نمادين منزل مسکوني را يک منزل
اجارهاي نيز به انجام خواهد رساند، اما در صورت خريد منزل، ممکن است
بودجهاي براي اتومبيل باقي نماند و کارکرد نمادين اين کالا از دست برود. |