|
نگاه پزشك جوان به در
گلفروشی بود كه ناگهان نامزد جوان هشتاد سالهاش كه چند ماه پيش مادر
پزشك كشته بودش، وارد مغازه شد.
پزشك با چشمانی گردشده و
رنگِ پريده، سراسيمه نگاه خود را به طرف شاگرد مغازه برگرداند كه از
تمجيد صاحب مغازهء مسخرهاش غرق شادی بود. دسته گل سرخرنگ را كه گرفت،
خود را شاگرد گلفروشی احساس كرد و با ترس پا به فرار گذاشت. دسته گل
زردشده را به عقب ماشين آخرين مدلاش پرتاب كرد و پدال گاز را محكم
فشار داد. در خانه كه باز شد، صدای موسيقی دلنوازی به گوش میرسيد.
صدای خنده و شادی مهمانانی را كه تكبهتك شبيه پدر و مادرش بودند، از
اتاق پذيرايی میشنيد. دسته گل را كه يكباره سياه شد، به طرف ميز كار
پدرش پرتاب كرده وارد راهروی جلوی اتاق مطالعهاش شد. همچنان كه به
طرف اتاق میرفت، وارد تونلی شد كه ظاهراً ابتدايی نداشت، اما انتهايش
هر لحظه همانجايی بود كه ايستاده بود. صدای موسيقی تبديل به صدای مهيب
چرخدندههای ساعت بزرگی شده بود كه گاهی نيز به همان صدای دلنواز
برمیگشت و دوباره صدای چرخدنده مهيبتر از پيش ... .
پزشك سرش را به عثب
برگرداند تا فرار كند كه سرش به سنگی در ديوار تونل خورد و روشنی ضعيفی
ناگهان توجهاش را جلب كرد. زنی در حال تراشيدن تنديسی سنگی بود. او سر
تنديس را به سان سر بیقوارهء شوی خود ساخته و در حالی كه چشم راست
تنديس را كور كرده بود، سعی داشت چشم چپ او را مانند چشمان زشت خود
بتراشد. سر تنديس با موهای فلزی سيمیاش به ديوار جوش داده شده بود.
همين كه نگاه پزشك جوان به تنديس افتاد، شروع به حركت كرد و دستان
زمختاش را دور گلوی زن نهاده به شدت میفشرد. پزشك با احساسی آميخته
از ترس و شادمانی به صحنهء جنايت و كشتن زن نگاه میكرد كه يكباره
تنديس پيرزن را رها كرد، با صورت سرخشده به طرف پزشك آمد. پزشك برای
كمك خواستن به طرف اتاق پذيرايی پا به فرار گذاشت. مهمانان همهگی به
احترام او از جا برخاسته هيچ توجهی به تنديس مهاجم و فرار پزشك
نداشتند. پزشك برای كمك به طرف مادر خود دويد كه آينهء بزرگ قديمی پشت
سرش بود. تصوير شاگرد گلفروشی با موهای سيمی فلزیاش را در آينه ديد.
مادر و همهء مهمانها با موهای سيمط به همديگر جوش داده شده بودند.
حالا ديگر تنديس به پزشك رسيده بود و پزشك كه هيچ چارهای نداشت، مشتی
محكم و با تمام توان به سر تنديس كوبيد. تنديس نقش بر زمين شد.
صبح روز بعد جنازهء پزشك
جوان را عدهء زيادی از دوستاناش كه خود او نيز در بينشان بود، از
جلوی خانهء دوران بچهگیاش تشييع كردند. |