شكافهاي فرهنگي و جامعهء تيمي - آخرين بخش

 رضا كلاهی

خرده‌نظام فرهنگي، خرده‌نظاميست كه در آن الگوهاي لازم براي زنده‌گي اجتماعي توليد ميشود. اين الگوها عبارتاند از ارزش‌ها، هنجارها، بايد و نبايدها، و خوب و بدها. اينها را ميتوان نرمافزاري براي به جريان افتادنِ زنده‌گي ِ اجتماعي دانست. بنابراين خرده‌نظام فرهنگي، كانون توليد «اطلاعات» براي ساير بخش‌هاست و در رأس ِ جامعهء كلي قرار دارد. دومين بخش از جامعه، و اولين محصول خرده‌نظام فرهنگي، خرده‌نظام اجتماعيست. خرده‌نظامي كه وظيفهء حفظ انسجام اجتماعي را بر عهده دارد. خرده‌نظام اجتماعي، نظام مراودات و روابط اجتماعي ِ افراد با يكديگر است. هر جا كه گروهي با هم رابطهاي دارند، صرفنظر از اين كه مثلا براي يك فعاليت ورزشي گرد هم آمده باشند يا براي يك فعاليت اقتصادي، رد پاي خرده‌نظام اجتماعي ديده ميشود. نظام اجتماعي اولين مرتبهء عملياتي شدنِ دستورات و نرمافزارهاي نظام فرهنگيست، به‌آن معنا كه روابط اجتماعي ِ اعضاي هر گروه، بر اساس مجموعهاي از نمادهاي مشترك شكل ميگيرد كه در خرده‌نظام فرهنگي توليد و دروني شدهاند.

«انتخاب هدف و دست‌يابي به آن» سومين نياز هر جامعه است. هر جمع انساني براي ادامهء حيات خود، در هر لحظه نيازمند تصميم‌گيري، انتخاب هدف‌هاي لازم و بسيج منابع براي دستيابي به آن‌هاست. اين تصميمات، بر اساس نوع نظام هنجاري و روابط اجتماعي، متفاوت است. به عبارت ديگر تصميم‌گيري‌ها و هدف‌گزيني‌ها در نظام سياسي، مبتني‌ست بر روابط موجود در نظام اجتماعي و الگوهاي ساخته شده در نظام فرهنگي. به‌اين‌ترتيب، نظام سياسي بر پايهء نظام اجتماعي و آن نيز بر پايهء نظام فرهنگي ساخته مي‌شود.

آخرين نياز يک جمع انساني، «سازگاري با محيط مادي و فيزيکي ِ اطراف» است. يک جمع، براي داشتن حياتي متعادل و پايدار بايد بتواند احتياجات مادي خود را برطرف کند و محيطِ زيستِ خود را مطابق با نيازهاي خود بسازد. به مجموعه فعاليت‌هايي که اين نوع نيازها را برآورده مي‌کنند، خرده‌نظام اقتصادي مي‌گويند. نحوهء سازگاري با محيط فيزيکيِ اطراف، و به‌کارگيري امکاناتِ مادي نيز بايد در چارچوب نوع الگوهاي فرهنگي و مجموعه هنجارهاي توليد شده در نظام فرهنگي، نوع روابط اجتماعي، و نوع تصميمات اتخاذ شده و اهداف انتخاب شده در نظام سياسي باشد. به‌اين‌ترتيب، همهء خرده‌نظام هاي جامعه درون يک ساختار سلسله مراتبي به يکديگر وابسته‌اند. از آن‌جا که خرده‌نظام فرهنگي در رأس اين سلسله مراتب قرار دارد، بنابراين هر تغييري در آن، نظام‌هاي ديگر را نيز دچار دگرگوني و تحول مي‌کند.

در ايران دخالتِ نظام سياسي در نظام فرهنگي، شکافي در اين نظام پديد آورده است. نظام سياسي با دست‌کاري و اعمال قدرت در نظام فرهنگي، سعي مي کند آن را مطابق با خواسته‌هاي خود شکل دهد. به‌اين‌ترتيب، يک «نظام فرهنگي رسمي» در لايه‌هاي بيروني و ظاهري ِ جامعه شکل مي‌گيرد. اما «فرهنگ واقعي» يعني هنجارها و ارزش‌هايي که مردم در واقع به آن معتقدند، هم‌چنان در لايه‌هاي زيرين اجتماعي وجود خواهد داشت. به‌اين‌ترتيب، شکافي در نظام فرهنگي ايجاد مي‌شود. مردم در ظاهر، رفتاري مطابق با هنجارهاي نظام فرهنگي ِ رسمي بروز مي‌دهند، اما در درونِ خود عقايد و رفتارهايي متفاوت دارند. پس رياکاري، ظاهرسازي و دروغ‌گويي رواج مي‌يابد يا حتی خود تبديل به هنجار مي‌شود. دوگانه‌گي ِ نظام فرهنگي، به نظام اجتماعي نيز تسري مي‌يابد. رفتارها و روابط اجتماعي، دو گونهء ظاهري و باطني پيدا مي‌کنند. يکي بر اساس نظام فرهنگي رسمي و ديگري مبتني بر نظام فرهنگي ِ واقعي. ساختار اداري و ديواني از مهم‌ترين جايگاه‌هاي بروز نظام اجتماعي و مهم‌ترين محل بروز دوگانه‌گي ِ اين نظام است. روابطِ اداري، ظاهري دارند که مبتني بر قوانين و ضوابط رسمي‌ست و باطني، که براساس آشنايي‌ها و روابط نانوشتهء واقعي‌ست. ورود افراد به درون ساختار اداري از طريق روابط و آشنايي‌ها، به تدريج کولوني‌ها و «تيم»هايي از افرادِ آشنا و مرتبط با يکديگر در درون سازمان‌هاي رسمي شکل مي‌دهد. وجود تيم‌ها، امکان تقسيم کار تخصصي را از سازمان مي‌گيرد و آن را ناکارآمد مي‌کند. اما نظام سياسي، از آن‌جا که خود در رأس اين دگرگوني‌هاست، معمولا دچار دوگانه‌گي نمي‌شود. نظام سياسي ِ رسمي و نظام سياسي ِ واقعي نداريم. نظام سياسي، خود يک «تيم» است. و اتفاقا نقطهء شروع ِ مشکلات هم همين «تيم بودنِ» نظام سياسي است. تيمي که صاحب قدرت است، همهء ساختارهاي اجتماعي را شبيه به خود مي‌خواهد و وقتي براي شبيه کردنِ سايران به خود، نظام هنجاري و فرهنگي را دست‌کاري مي‌کند، اتفاقاتي مي‌افتد که داستان آن را خوانديد: نظام‌هاي فرهنگي و اجتماعي هم «تيمي» مي‌شوند و تيمي بودنِ نظام سياسي را تشديد مي‌کنند. در چنين ساختار ِ تيمي، که مناسبات اجتماعي و تشکيل گروه‌هاي انساني بر اساس روابط و آشنايي‌هاست نه مبتني بر تخصص و کارايي، فعاليت اقتصادي ِ غير دولتي ِ مولد و کارآمدي نيز پا نمي‌گيرد، چرا که چنين فعاليت‌هايي نيازمندِ وجود گروه‌هاي تخصصي و حرفه‌اي‌ست و با «تيم‌ها»ي غيرتخصصي کارش به انجام نمي‌رسد.

 

اين، خلاصهء داستاني بود که تفصيل آن در هشت قسمت گذشته آمد: «جامعهء تيمي». داستان غم‌انگيزي که ظاهرا از دخالت قدرت سياسي در نظام فرهنگي آغاز مي‌شود و به «تيمي شدن» همهء بخش‌هاي جامعه مي‌انجامد. اما قضيه به اين آساني‌ها نيست. دلايل پيچيدهء ديگري هم هستند که در تيمي شدن جامعه، و در بروز دوگانه‌گي‌ها و شکاف‌هاي اجتماعي نقش دارند. در واقع  تيمي بودنِ ساختار سياسي، خود معلول عللي پايه‌اي‌تر در لايه‌هاي زيرين ِ اجتماعي‌ست. شکاف‌ها و دوگانه‌گي‌هاي موجود در جامعهء ايران، ناشي از شکاف‌هاي فرهنگي‌اي‌ست که ريشه‌هاي تاريخي دارند. شکاف‌هايي که در طول تاريخ به‌تدريج از ظهور و رشدِ نيروهاي متقابل و متضادِ اجتماعي ايجاد شده‌اند. نقاط عطفي در تاريخ ايران هستند که هر يک محل ظهور يکي از اين نيروهاي اجتماعي بوده‌اند. نيروهايي که پيامدهايي متفاوت، گاه مثبت و گاه منفي براي جامعهء ايران داشته‌اند. از اين مقاطع تاريخي، شايد سه مقطع برجسته‌تر از همه باشد. اول، حملهء مسلمانان به ايران که اسلام را به عنوان يک نيروي جديد، به عرصهء اجتماعي ايران وارد کرد. شکاف ملي ـ مذهبي، ريشه در آن مقطع تاريخي و البته در بسياري از وقايع و حوادث پس از آن دارد که محل بحث بسياري‌ست. دوم مدرنيزاسيون يا نوسازي ِ جامعهء ايران. گرچه اميرکبير بسيار قبل‌تر، اقداماتي براي نوسازي در ايران انجام داده بود، اما شايد انقلاب مشروطه را بتوان اولين واقعهء مهمي دانست که فضاي جامعهء ايران را با حال و هواي دنياي مدرن آشنا ساخت، ولي مشروطه، بيشتر ساختار سياسي را متأثر ساخت. شيوهء زنده‌گي و نوع تفکر ايرانيان تا سال‌ها بعد هم‌چنان سنتي باقي ماند تا زماني که اقدامات سريع و بي‌محاسبهء رضاخان، آوار مدرنيته را بر سر مردم ايران فروريخت و موجد مهم‌ترين شکاف فرهنگي‌اي شد که هم‌چنان بسيار فعال است و اوضاع اجتماعي ِ ايران از آن در التهاب: شکاف سنت ـ مدرنيته ...

اما امروز ما در آستانهء سومين نقطهء عطفِ تاريخ خود ايستاده‌ايم. جهاني شدن پديده‌اي جديد است که کنترل‌ناپذيرتر و سريع‌تر از مدرنيته احوال جوامع را دگرگون خواهد ساخت. با پيشرفت جهاني شدن، نيرو، يا نيروهاي جديدي با نيروهاي پيشين وارد چالش مي‌شوند: «نيروهاي جهاني». اگر در هر يک از مقاطع گذشته، يک نيروي اجتماعي ِ جديد وارد مي‌شد، جهاني شدن، ما را با نيروهاي متعددي درگير خواهد کرد. نيروهايي که معلوم نيست به چه تعدادند و چه هنگام خواهند آمد. جهاني شدن يک «مقطع» نيست، يک «دوره» است. مقاطعي به هم پيوسته و در تکرار. پديده‌اي که برخلاف پديده‌هاي پيشين، يک بار براي هميشه واقع نمي‌شود، هر لحظه در وقوع مجدد است و پيوسته نيروهاي تازه‌اي در برابر ما ظاهر مي‌کند. دنياي آينده دنياي روزهاي پيش‌بيني‌ناپذير خواهدبود. جهاني شدن، فضاي فرهنگي ِ بستهء ما را به فضاي آزادِ فرهنگِ جهاني متصل مي‌کند، فضاي تفاوت و تعدد، فضاي کالاهاي رنگارنگ و پيغام‌هاي جوراجور، فضاي حادثه‌ها و تصادف‌ها. جهاني شدن، هر حادثه را، هرچند دور، به ما نزديک، و بر ما اثرگذار مي‌کند، و هر واقعه را، هرچند کوچک، بزرگ و مهم مي‌گرداند. جهاني شدن، تعريفِ دولت، سياست، فرهنگ، اقتصاد و به‌طور کلي جامعه را متحول مي‌کند. جهاني شدن اصولا «شيوهء تحليل» را دگرگون مي‌سازد. از اين پس ديگر نمي‌توان جوامع را چنان که در هشت قسمت پيشين آمد، تنها بر اساس نيروهاي محلي ِ موجود تحليل کرد. ابزارهاي تحليلي بايد بتوانند اثر نيروهاي جهاني را نيز روشن گردانند. دورهء جهاني شدن در حال آغاز است. دنياي آينده دنيايي حادثه‌اي خواهد بود ...

 

خواب بی‌تعبير

اتومبيل شخصي

قصهء توسعه

يك ماجرای ناتمام

ظهيرالدوله

شكاف‌هاي فرهنگي و ...

كوچهء بچه‌گی

از آسمان

هری پاتر و خوانندهء ايرانی

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


ميان‌بری برای مراجعه به هشت بخش پيشين سلسله مقاله‌های "جامعه تيمی":

- بسط قلمرو سياست

- خرده‌نظام‌های جامعه کلی

- سلسله مراتب اطلاعاتی

- مبادله

 - جامعه نامتعادل

- ضعف فعاليت جمعی

- جامعه تيمی

- نظام سياسی و ...

  شايد براي هر كس كه علاقهاي به اتفاقات جامعهء خود دارد، علل و دلايل حوادث و وقايع اجتماعی، و چند و چونِ روابط آن‌ها با يكديگر، يك دغدغهء جذاب و يك پرسش كنجكاويبرانگيز باشد. يكي رخدادها را به دخالت عوامل خارجي مربوط ميداند، يكي به سطح فرهنگي و درك اجتماعي مردم، و ديگري به دست‌هاي پنهان سياستمردان. اما به خصوص در جامعهء ما، اغلب هاله‌اي از ابهام و رازآلوده‌گي، گرداگرد رويدادها را فرا گرفته است. معمولاً وقايع را به علل ِ «پشتپرده» نسبت ميدهند، و با روابط پيچيده و غيرمستقيم تفسير ميكنند. در اين ستون، جسورانه كوشيديم تا قدم در وادي اين دغدغه‌هاي جذاب و پرسشهاي كنجكاويبرانگيز بگذاريم. راهي كه البته مقصدش پيدا و نمايان، و رفتناش ساده و آسان نبود و گامي نه با ادعاي رفتن و رسيدن، كه به قصد جستجو و كاويدن!

 


نظر شما / نامه به نويسنده é