|
اخيراً سه اتفاق ساده باعث شد تا به ياد هرمان هسه، نويسندهء آلماني زبان
بيفتم. در مصاحبهای خواندم كه محمود دولتآبادی، كانديداي
جايزه ادبي نوبل، رمان گرگ بيابان نوشتهء هرمان هسه را از بهترين ادبيات
جهاني دانسته و آرزو كرده روزي بتواند كتابي با اين كيفيت بنويسد. دومين
مسألهای كه مرا به ياد هسه انداخت، اين بود كه
هنگاميكه سری به كتابفروشي جديد شهر مسكوني خود زدم، عكس بزرگ و زيبايي از
هسه ديدم كه كنار ساير نويسندهگان مشهور ايراني و خارجي به
ديوار نصب شده بود. هنگاميكه از مسؤول كتابفروشي نظرش را دربارهء
آثار هسه جويا شدم، او جواب داد كه هسه را خوانده تا بتواند با او زندهگي
كند و نه اينكه دربارهاش برای ديگران تعريف كند، و
ادامه داد كه اينك تا حدي عاقل شده و به سن بلوغ رسيده كه احتياجي به
خواندن آثار هسه و كمكخواهي از او ندارد. سومين واقعه
اينكه چندي قبل كه به مناسبت چهلمين سالگرد
مرگ هسه، مطبوعات دربارهاش مقاله نوشتند و ناشران به چاپ مجموعهء آثارش
پرداختند، معروفترين منتقد جو ادبي كشور مدعي شد كه عصر محبوبيت هسه بين قشر
كتابخوان به پايان رسيده و ناشران آثار او برای فروش
كتاب بيشتر، موفق به نوزايي مجدد او نخواهند شد. من به ياد
ضربالمثلي فرنگي افتادم كه ميگويد:شغل پيامبری هم سادهتر از شغل
مورخان ادبيست.
 |
هسه جنون قرن گذشته را در تسلط تكنيك و پديدهء ناسيوناليسم ميدانست. او
میگفت: "زندهگي هر انسان، راهيست بهسوی خود او." هسه را ميتوان نويسندهء
دوران بحران روحي
انسان غربي دانست. در دوران حيات او، هزاران خوانندهء جوان
خواهان ديدار او شدند. او در جلو در خانه ييلاقياش
در سوئيس تابلويي نصب كرده بود كه روی آن نوشته شده
بود: "مهمان نميپذيرم، چون كسي كه پير شده و وظايفاش را تا حدودي انجام
داده، حق خود ميداند كه تنها باشد و بدون مزاحمت
بهسر برد تا با مرگ قدري دوست گردد. من به پرسشهای
شما نميتوانم جوابي بدهم، چون برای سؤالات خودم نيز تا كنون جوابي
نيافتهام.
از جمله دردسرهای سياسي دامنگير هسه، اين بود كه نازیها در زمان حاكميت خود
آثار او را به علت تبليغات صلحجويانه ممنوع كردند. هرمان
هسه در سال1877 در جنوب آلمان به دنيا آمد و در سال
1962 در مهاجرت در سوئيس درگذشت. والديناش از
ميسيونرهای مذهبي بودند كه سالها در هند به تبليغ مسيحيت پرداختند. هسه قبل
از موفقيت در نويسندهگي، در شهر كوچكي كتابفروش
بود. او مينويسد كه نزديك بود مدرسه، تعليمات الهيات دين مسيح و آداب و رسوم
سنتي آن زمان كشورش، او را در نوجواني از پاي در
آورند. وی دربارهء بدرفتاری پدر، معلم و روحاني كليسا مدام گله و
شكايت ميكرد. او يك بار دست به خودكشي زد و مدتي در
تيمارستان شهر بستری بود. هسه در سال 1914 به علت
مخالفت با تبليغات نظاميگری مليگرايان آلمان و طرفداری از
جنبش صلحخواهانه مجبور به مهاجرت به سوئيس گرديد.
هسه همچون بعضي از رمانتيكهای زمان خود طرفدار فلسفه و فرهنگ هندويي شد،
البته با اين تفاوت كه او سالها خود در آن كشور
زندگي كرد و از نزديك شاهد بسياری از ارزشهای فرهنگي و مذهبي بود كه از
طرف پيروان و ساكنان آنجا عملي نميشدند، به اين علت
خواننده مدام با آداب و رسوم و انديشههای شرقي و
آسيايي در آثار هسه برخورد ميكند. نسل معترض بيت آمريكا از
سال 1958 به بعد، هسه را كشف كرد و به هيپيها و جوانان
آنجا معرفي كرد. سفر و گردش در دامن طبيعت،
راهپيمايي و مهاجرت از جمله موضوعات آثار هسه هستند كه
نوستالژي رمانتيك را در جوانان بيدار ميكنند تا آنها هم به
قول خوانندهء هموطن ما، لحظهای كنار سبزه بنشينند.
فرار به برههء رمانتيك ادبيات، فرار از عوارض سرخوردهگي فرهنگ غربي گرديد.
رمانتيك شبهعرفاني هسه نيز موجب تقدس و محبوبيت او بين جوانان بيخيال هيپي
شد. هسه ميگويد: مسير و راه رسيدن به هدف گاهي مهمتر از خود هدف است. او با
كمك آثارش
توانايي تأثير ادبيات را بر واقعيات زندهگي نشان داد. آزادی فرد، بزرگترين
شعار مكتب ليبراليسم و آنارشيستهای طبيعتگرا، هدف
نوشتههای هسه گرديد. مخالفت با نظامهای توتاليتر،
انتقاد از ماشين و صنعت و جانبداری از صلح از جمله موضوعات
آثارش هستند. در كتابهايش غالباً برخورد و وابستهگي سرنوشت
انسان به طبيعت نشان داده ميشود. بعضي منتقدان
ميگويند: "اگر نويسندهگاني يافت شوند كه بر اثر يك سوءتفاهم بيشترين
تأثير را بر خواننده گذاشته باشند و به شهرت جهاني رسيده باشند، هسه
يكي از آنهاست." محتوای رمانهايش مخلوطيست از رمانتيك
آلماني، روانشناسي مدرن، عشق به طبيعت و تحقير تمدن
صنعتي. هنگاميكه بخشي از روشنفكران اجتماعی از هسه،
همچون توماس مان انتقاد كردند كه او در برج عاج خود نشسته و به مشكلات روز
توجهي ندارد، او جواب داد كه مسألهاش، دولت، جامعه و كليسا
نيست، بلكه انسان است، آن هم نه يك فرد مشخص.
از جمله معروفترين كتابهايش «گرگ بيابان، سيذارتا، دميان، پيتر كامنتسيند،
زير چرخ، بازی با مهرههای شيشهای، نرگس و زريندهن و ترانههای خيالانگيز
هستند. كتاب گرگ بيابان، بعدها مانيفست نسل بيت و هيپي شد،
چون تمام موضوعاتي كه هسه را تحت تأثير قرار دادند،
در اين كتاب مطرح شدهاند. در رمان پيتر كامنتسيند، او جوابي منفي به مشكل
شهرهای آلوده و بزرگ، شلوغ و مدرن ميدهد. عدهای هم در
كتاب سيذارتا، جهانبيني هسه را ميبينند. كتاب بازي با
مهرههای شيشهای، شاهكار او، رماني انتقادی، فرهنگي و فلسفيست.
رمان دميان، خطاب به بازگشت غمانگيز سربازان از جنگ
جهاني اول ميباشد. تعجبآور نيست اگر عدهای هم هسه
را آخرين دنكيشوت ادبي به حساب ميآورند. غالب خوانندهگان آثار هسه
جواناناند. آنها معمولاً دربارهء زيباييشناسي و استيل ادبي كتاب
نميپرسند، بلكه خود را مخاطب
حرفهای او احساس ميكنند. محبوبيت هسه ميان جوانانِ آن زمان چنان قوی
بود كه او در سال چند هزار نامه از جوانان زير 25 سال دريافت
ميكرد و از او حدود سی و پنج هزار نامهء بهجا مانده است، چون هسه علاقهء
خاصي به مكاتبه با خوانندهگان كتابهايش داشت.
در شوروی سابق و ديگر كشورهای بلوك شرق، آثار او را بخشي از رئاليسم مترقي
به حساب ميآوردند و او را فردی انسانگرا از نوع غربي معرفي
ميكردند، گرچه حاكمان آلماني در طول دو جنگ جهاني به
او لقب نيمهخائن دادند. جايزهء ادبی ِ نوبل او را
عدهای جايزه برای موضعگيری سياسي او و نه براي نبوغ ادبياش به حساب
ميآورند، گرچه بيشتر كتابهايش سالها در فهرست كتابهای پرفروش سال قرار
داشتند. در آمريكا بيش از يازده ميليون، در ژاپن بيش
از نه ميليون و در مجموع بيش از پنجاه ميليون از كتابهای او
به فروش رفت. قشر كتابخوان آن زمان آمريكا او را منتقد تمدن
صنعتي، جامعه و دولت ميدانست. انعكاس آمريكايي علاقه
به آثار هسه به سبب جنگ ويتنام و بيمعني بودن آن و
قدرت متمركز دولتيست. در محيط فرهنگي آمريكا، هسه در كنار توماس مان، كافكا،
گونتر گراس و برشت از جمله معروفترين نويسندهگان آلماني زبان است.
جامعهشناسان ادبي بر اين باورند كه هسه را دانشجويان كشف نكردند، بلكه
خوانندهگان معمولي و حاشيهنشين جامعهء مصرف صنعتي.
خوانندهء آمريكايي سعي ميكند گاهي هسه را با
داستايوسكي مقايسه كند. قهرمان رمان داستايوسكي با كمك مسيحيت به مقابلهء
فرهنگ غرب ميرود و قهرمان اثر هسه با كمك فلسفه و
ارزشهای فرهنگي شرقي جويای راه نجات است، قهرماني
كه خود از جامعه بيگانه گشته است.
هسه نويسندهایست كه معمولاً از سكوی پرتاب فرهنگي در آمريكا به ساير نقاط
گيتي، از جمله ژاپن، راه يافته و يا ترجمه گرديده، مثلاً
رمان پيتر كامنتسيند هسه بيش از چهارده بار، كتاب
دميان بيش از سيزده مرتبه و گرگ بيابان بيش از نه بار تا كنون در ژاپن
ترجمه شدهاند. امروزه غالباً محصلان جوان، خوانندهگان آثار
هسه را در آنجا تشكيل ميدهند. آنها دلايل موفقيت
كارهای هسه در ژاپن را روش ساده و روشن او، محتوای غني
كتابها، عشق به گذشته، احساس نزديكي به طبيعت، شكايت از
مشكلات و جراحات روحي، نوستالژي نامحدود و شوق و اشتياق به ادبيات رمانتيك
ميدانند. در نظر ژاپنيها هسه نويسندهایست كه در
طول عمر طويل خود چند بار به دوران بلوغ جواني رسيده، به اين
دليل او جوانان شرقي را خوب ميفهمد. ناگفته نماند كه طبق
آمار، چهل درصد دانشجويان و محصلان ژاپني در سال 1972
به علت بحرانهای روحي به خودكشي دست زدند.
از جمله عنوانهايي كه مترجمان و ناشران ژاپني برای خطاب قرار دادن جوانان و
فروش كتاب بيشتر به رمانهای هرمان هسه دادند: «روح مهاجر،
رفيق، شعرهای جواني، راهپيماييهای جواني، دوران
جواني، ياد وطن، روح تنها، طوفان در جواني، غمهای دوران جواني، عشق و
دانايي، و چاه مريم» بودند. نامهايي غالباً
منحرفكننده و جعلي، ولي بسيار موفق براي فروش
بيشتر!
|