|
سالها قبل بود كه در گشت و
گذاری مثل هميشه ميان كتابهای كتابفروشیهای خيابان انقلاب، مجموعهای زيبا
ديدم از تصويرگری بهرام خائف، هنرمندی كه چندی پيش درگذشت، و خوشنويسی مصطفی
اوجی كه بر اساس شعری از ايرج ميرزا آماده شده بود. آن شعر اين است:
گويند مرا چو زاد مادر / پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهوارهء من / بيدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لبانام / بر غنچهء گل شكفتن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانام
/ الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستام بگرفت و پابهپا برد
/ تا شيوهء راه رفتن آموخت
پس هستي من ز هستی اوست /
تا هستم و هست دارماش دوست
خوب، معلوم است كه چه
مناسبتی دارد، اين يادآوری و انتخاب. هر چند كه گرامیداشتهای مناسبتی خيلی
دلنشين نيستند، اگر فقط خلاصه شوند در بهجا آوردن مناسكی خشك و خالی. به هر
حال، ...
و نمونهای از كارهای
ديدنی آن دو استاد را كه به وسيلهء انتشارات عطايی نشر يافته، در همين صفحه
میبينيد.
|