يك غزل

 مريم تاج‌الدين*

رنگ كلمه

... صدايی تو را به جست‌وجوی خويش فرامی‌خواند ... .

صدايی دل‌نشين‌تر از نجوای آب! آب چشمه‌ها، و ... آبشارهايی به شفافيت نخستين دعاهای انسان، زيباتر از چمن‌زارهای غريب و دورافتاده، حتی زيباتر از طنين لبخند کودکی بر بستر خوابی ناز در شبستان روحی آشفته و سرگردان و تشنهء يک لبخند.

 

امروز هم يك گلّه غربت را هی می‌كنم تا دشت زيبايی

دشتی كه سر بر شانه‌اش دارند اين آسمان‌های اهورايی

زنگوله‌های گوسفندان‌ام آواز می‌خوانند و می‌بينم

رقصيدن فرياد را با كوه، گل كردن يك باغ شيدايی

ای گله! اين هم از علف، اين آب، سبز است، سبز و تازه تازه

ديشب خودم صد ابر باريدم، بعد از هزاران شب شكيبايی

اين‌جا عقابی نيست، گرگی نيست، آرام می‌خوابند يارانم

ظهر است، زير سايهء خورشيد، يك دشت اندوه تماشايی

 

هی می‌كنم، اين گله را گاهی، تا سايه‌‌ساری، خلوتی، دشتی

نی می‌زنم تا پر دهم دل را، سمت بلندی‌های تنهايی

 


 

* و شعری ديگر از مريم:

ايمان بياوريم كه ...

 

مرداد سی و دو

ليلی روبه‌رويم و ...

چوب‌های آرش

دارم‌اش دوست

آدمی كه ...

يك غزل

يك لحظه، يك حس

خرگوش سفيد

هفتهء عاشق: جمعه

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی



نظر شما é