بازتاب

شقايق «زيبا»

 

«فروغ» دوست تازه‌ای يافته كه در وين اتريش ساكن است و خود را «نوروز» می‌نامد. چند بار نامه داده و هم‌كلامی كرده و يك بار مفصل با نگاه به عكس‌های «زهره» در شمارهء قبل و به ياد زهرا كاظمی، برای‌مان نوشته در عين جوانی و سخت بی‌حوصله‌گی:

برای بهار، برای شقايق «زيبا»ی ايران زمين كه در تابستان به سر شكفت و رفت!

 

يادگار بهار ايران‌ام در همهء فصل‌ها، وقتی كه فصل‌ها مفهوم خود را گم می‌كنند، من مفهوم خود را می‌يابم، گيسوی دختر بهار را می‌تابم، از بهار می‌گويم، شقايق‌های آرزويش را می‌بويم، دختر دشت‌ها را می‌بينم، مست بهار می‌شود، بی‌تاب می‌رود، چه كوتاه! شقايقی را می‌بينم، برای هميشه در خواب می‌شود.

 

سه تابلو، سه نگاه، سه سَحر، سه پگاه! سبزه‌ها و بابونه‌ها، با خشخاشی در ميان، به قلب طبيعت زدن را می‌ماند! – با او يكی شدن را ... .

 

وقتی شقايق‌ها خود می‌نمايند، بابونه‌ها به سايه رفته، ره می‌گشايند. گويی هر شقايق، قطره‌ای از اشك زمين است كه در فضا چكيده، و چشمی تيزبين او را ديده! شقايق‌های «زيبا»، فواره‌های كوچك سرخ! در اندرون زمين دل‌تنگ، به بيرون جهيده ...، تا شكفته شوند، تا گويای هزار حرف ناگفته شوند، تا در دل‌ها، در خاطره‌ها، برای هميشه نهفته شوند! – آتش‌فشان‌های كوچك جنون، با لكهء اندوهی در اندرون!

 

گياهان خارپشت می‌رويند، شقايق‌ها به سايه می‌روند، با پاييزی زودرس، به سوی سرنوشت می‌روند! ياد می‌ماند! ياد می‌خواند! ياد می‌آزارد! با ياد: از چشمان من شقايق می‌بارد. آفتاب را، مه گرفته و خط‌خطی می‌بينم، از باغ چشم دسته‌ای شقايق می‌چينم، به انتظارش می‌نشينم، تا دوباره برويد، تا از «زيبا»ترين نگاه، در هر بهار، برای من بگويد.

é


بگذار چنين كنيم

 

دوستی از راه دور نامه‌ای فرستاده و در آن به صفحه‌ای حاوی نوشته‌ای از ا. امينی اتصالی نهاده است. بخشی از آن نوشته:

بگذار بگذرد ای دوست،

چيزی از نهان‌ها باقی نخواهد ماند،

بگذار نگاه سردم را

با آينه‌های سرد زمين پيوند دهم.

بگذار ميان هم باشيم!

بگذار تا لطافت دست‌هايمان

در مذاهب يك‌ديگر،

سرشار از غرور و محبت باشند!

بگذار نگاه‌هايمان را،

در چهرهء يك‌ديگر،

خنثی كنيم!

بگذار چنين كنيم!

 

چيزی از نهان‌ها باقی نخواهد ماند،

چيزی در مقياس‌های پوچ

سبز نخواهد شد!

...

é


باز هم بامداد شاعر

 

بهرام رحمانی كه در شمارهء قبل «فروغ» بخشی از كاری را كه به ياد شاملو سردبيری كرده، در اختيار نهاد تا در يادروز درگذشت بامداد شاعر منتشر شود، دوباره صفحاتی از كار خود فرستاده كه از طريق اين پيوند می‌توانيد، آن‌ها را مطالعه كنيد. عنوان اين نوشتهء تازه «شاملو، مبارز راه آزادی»‌ست و لازم به تأكيد است كه محتوای اين نوشته تنها بيان‌گر نظر نويسنده است و «فروغ» فقط محلی‌ست برای انتشار آن بر حسب عقيده‌اش به تحمل و مدارا و اصالت آزادی بيان.قطعاً دوستان «فروغ» با منش و ادبيات رسمی او آشنا شده‌اند. همين!

 é


 

ديگران

 

دوستان عزيز ديگری هم دربارهء نوشته‌های مختلف شماره‌های اخير «فروغ» حرف و حديث‌ها داشته‌اند كه از همه‌شان سپاس‌گزاريم. در موارد ضروری به تك‌تك‌شان جداگانه جواب داده شده و در هر حال، سلام شان را بی‌پاسخ نگذاشته‌ايم.

از همه‌تان ممنون‌ايم: شريف حدادی، جاويد فريدونی، پيمان نعمتی، علی كرمانی، ارژنگ داودی، كاظم اميری، سميه احتشامی، نصرت شاد، رضا رستمی، زهرا، سايه و ...

 é


 

مرداد سی و دو

ليلی روبه‌رويم و ...

چوب‌های آرش

دارم‌اش دوست

آدمی كه ...

يك غزل

يك لحظه، يك حس

خرگوش سفيد

هفتهء عاشق: جمعه

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


آرش و چوب‌هايش را ديده‌ايد؟ اين‌جا ...

عده‌ای می‌گويند كه از آرش در آينده بيش‌تر می‌شنويم.


نظر شما؟ é