14
چهارده مرداد هم گذشت. سالگرد
صدور فرمان مشروطه را میگويم.
آری، حدود يك سده است كه از تجربهء مشروطه میگذرد. مشروطه جنبشی باسرانجام
بود يا نافرجام. آيتالله نايينی چه كرد و شيخ فضلالله نوری بر دار چهگونه
شد؟ مظفرالدين شاه و محمدعلی شاه، آن پدر و پسری بودند كه ... . و هزار و يك
بند كوتاه و بلند ديگر دربارهء مشروطه باز گفتن و رفتن. آخر چه میشود؟ مگر
اهميتی هم دارد كه در پی انتهای تاريخ باشيم؟ من فقط دو تا پيشنهاد میدهم:
اول تأملی كنيم در انقلاب فرانسه و روزگار روبسپير و دانته و تعاليم روسو و
به قدرت رسيدن ناپلئون و ...، بعد هم بد نيست نوشتهای را، هر چند از چند
وقتی قبل، بخوانيم در
اينجا.
|
28
تف سر بالا شده است گفتن "مرگ
بر آمريكا"! بيست و هشتم مرداد هم همين روزهاست.
خود آمريكا
معترف است كه پنجاه سال پيش در حق استقلال ايران
چه ناصوابیها كرد.
پس
من قطعاً محقام كه گلهمند باشم و بخواهم فرياد بزنم از عصبانيت، اما مگر
اين هوار كشيدن به خاطر آنچه گذشت، دوای دردیست بر من؟ مگر گفتن مرده باد،
به اوجی در زندهگی من میانجامد؟ و اصلاً مگر اين گفتن بيشتر بهانه نمیدهد
برای خصومت و دشمنی؟ من ترجيح میدهم كه بينديشم و هرچند فراموش نمیكنم، اما
به انتقام رو نياورم و بروم
اينجا را بخوانم. و دقيقهای هم به حرمت بزرگمردی كه در اين روز همهمان
قطعاً به خاطرش میآوريم، تأمل كنم. |
17
هفده مرداد را روز خبرنگار نام
گذاردهاند.
چند سال پيش در چنين روزی
گروهی از ايرانيان كه خبرنگاری هم در ميان شان بود، در مزارشريف افغانستان به
دست نيروهای طالبان كشته شدند.
چند وقت پيش، در اواخر بهار و
اوايل تابستان همين امسال، كه شهر را اندك آشوب و فتنهای دربرگرفت، بانوی
خبرنگاری ايرانی پس از فراز و نشيبی در بند كشته شد.
در همين چند هفتهء اخير دو
خبرنگار و مستندساز ايرانی در عراق به بند نيروهای اشغالگر آمريكايی كه قرار
است امنيت را برای همسايه هديه برند، درآمدند.
راستی، چند سالیست كه
روزنامهنگاران و خبرنگاران به تناوب حبس را تجربه میكنند كوتاهمدت،
ميانمدت و اگر خيلی راستقامت باشند، تجربهشان میشود بلندمدت.
برای چنين روزی، عدهای تصميم به تحصن و اعتصاب گرفتند، عدهای قصد
كردند تا بيشتر بنويسند و مهم اين است كه يك توانايی در همان روز گفت: "خبرنگاران
بهتر است هر خبری را به مردم ندهند."
26
بيست و شش مرداد! روز بازگشت
اسرايی از بند رسته به آب و خاك ايران!
باز هم سخن از آن چه رنگ و بوی
التهاب، جنگ و تنش با خود دارد. حاصل جنگافروزی و معركهگيری اصحاب قدرت به
روزی رسيد كه هرچند تازه شدن ديدارها و حس «بوی پيراهن يوسف» خوشآيندی
داشت، اما چه بسيار اميدها در دلها زنده كرد كه هيچگاه راه به سوی تحقق در
واقعيت نيافتند. اميدهای كور! هنوز كه هنوز است، هر از گاه مراسم
بهخاكسپاری جنازهء نمادين گمشدهگان جنگ را شهادت میدهيم. هنوز كه هنوز
است چشم انتظاريم تا كسی در خانههامان را بزند. هنوز كه هنوز است ...
|