ليلی روبه‌رويم و يك نفر ديگر

 شهاب مباشری

آيا بهشتی در كار است؟

به‌تر است كه باشد!

و به‌تر است كه زير پای ...

 

همين‌طور دارم پايين‌تر می‌روم، پايين‌تر و پايين‌تر. به روی شكم انگار در يك فضای سيال شناورم. گويی خيال می‌كنم وسط دنيايی ابر هستم از جنس پنبه كه لطافت غوطه‌وری در آن را به پهنای صورت‌ام و كف دستان‌‌ام حس می‌كنم يا اين كه در حوض‌چهء آبی مثل لاك‌پشتی سنگين، نرم و متين، و حتی باوقار بی تقلا كردن و دست و پا زدنی، از معلق بودن‌ام غرق در لذت‌ام. همين‌طور آرام آرام فرو می‌روم، شايد هم سيلان محيط است كه مرا در خود می‌كشد. حالا اين خيلی اهميت ندارد كه فرو بروم يا فرو برده شوم، مهم همان غوطه خوردن است.

 

همين‌طور دارم پايين‌تر می‌روم و صداهايی از خيلی دور می‌شنوم كه خطاب‌ام می‌كنند يا درباره‌ام گويی دو نفر با هم حرف می‌زنند. چشم‌هايم بسته‌اند و حوصله ندارم به كنج‌كاوی بازشان كنم تا منبع صداها را ببينم و بشناسم، البته اگر ببينم‌شان از چنين فاصلهء دوری كه حس می‌كنم. صداهايی آشنا كه واضح واضح‌اند، اما هيچ حدسی نمی‌توانم دربارهء صاحبان‌شان بزنم: "شهاب! شهاب!" ، "چرا از خواب بيدار نمی‌شه؟" ، "آخه مگه خواب هم اين‌قده سنگين می‌شه؟" ، "آهااااای ..." ، "نكنه طوری‌ش شده؟ ، "نه، خيال‌ات راحت باشه. داره نفس می‌كشه." ، "آره، راست می‌گی! اصلا نگاه كن، حالت صورت‌اش هم عوض شد. انگار داره می‌خنده!" ، "پس چرا بيدار نمی‌شه؟" ، "آهااای!" و ...

 

همين‌‌طور دارم پايين‌تر می‌روم و از ورای پلك‌های بسته‌ام نزديك شدن به چيزی يا كسی را می‌بينم. اين چشم‌هايم نيستند كه می‌بينند، بلكه شامه‌ام هست كه به جای آن‌ها دارد می‌بيند! تجربهء غريبی برای‌ام نيست كه با بو كشيدن، حضور ديگری را فهميده باشم به عين. حالا هم چنان است. می‌خواهم دست‌هام را تكان دهم كه ساده‌تر است از باز كردن دو چشمی كه دل‌ام نمی‌آيد كركره‌شان را بالا ببرم. و باز همان صداها كه به هم مهلت نمی‌دهند: "شهاب!" ، "انگار می‌خواد تكون بخوره ..." ، "آهای! حال‌ات خوبه؟" ، "كاش‌كی به ..." ، "آهاااااای ..." و ... . دست‌ها را در فضای سيالی كه معلق‌ام در آن، به سمت جلو می‌برم.

 

همين‌طور دارم پايين‌تر می‌روم، پايين‌تر و پايين‌تر. انگار به چنان عمقی رسيده‌ام كه ديگر غوطه‌ نمی‌خورم. حالا دارم غرق می‌شوم. ديگر از آن لاك‌پشت آرام خبری نيست و مثل يك تكه سنگ كه بی‌هيچ انعطافی دل آب می‌شكافد تا به بستر برسد، دارم سقوط می‌كنم در يك خلاء. حتی تكان دست‌هايم از تندی فرو رفتن‌ام جا مانده است. می‌خواستم آن چه يا آن كه را مقابل‌ام بود، در آغوش بگيرم، اما اين طور كه دارم پايين می‌روم با سرعت، در بغل‌اش می‌افتم، اگر دامانی داشته باشد. نگرانی در صداهای آشنای گنگی كه می‌شنوم، موج می‌زند: "بجنب! داره حال‌اش بد می‌شه." ، "يه ليوان آب بيار." ،‌ "شهاااااب!" و ...

 

ديگر به انتها و نهايت عمق ممكن اين حوض‌چه رسيده‌ام. ديگر بيش از اين فرو رفتن يا غرق شدن ممكن نيست. انگار در آن تشك پنبه‌ای بزرگ حل شده‌ام و هيچ از من باقی نمانده است. راستی، مگر می‌شود محلول پنبه درست كرد؟ در اين ژرفا هم كه حالا نياسوده بلكه به هيچ رها شده‌ام، نه كسی‌ست نه چيزی. شامه‌ام خطا كرده حتماً و چشمان‌ام از تنبلی خجالت‌زده‌اند. صاحبان آن صداها نمی‌دانم چه‌طور به من رسيده‌اند. ديگر صدايم نمی‌زنند. دارند تكان‌ام می‌دهند، تكان تكان. مرا به پشت برمی‌گردانند. چند قطره آب! چه‌طور می‌شود كه در ته اين دريای ... . نه، ديگر كه خبری از شناوری و غرق شدن نيست. به‌تر است پلك‌ها را باز كنم. صورت‌ام خيس شده به نم آبی و دستان‌ام گرمی خاصی را حس می‌كنند. ليلی روبه‌روم نشسته، يك وجود و حضور عينی و يقينی، و چه دوست‌داشتنی. كمی سرم را می‌چرخانم و می‌بينم كه دستان‌ام را به نرمی در دست گرفته. آرام می‌شوم. و يك نفر كه درست نمی‌بينم‌اش چه مهربانانه بالای سر هر دومان ايستاده است: "اين چه خوابی بود كه در آن فرو می‌شدی؟"

 

مرداد سی و دو

ليلی روبه‌رويم و ...

چوب‌های آرش

دارم‌اش دوست

آدمی كه ...

يك غزل

يك لحظه، يك حس

خرگوش سفيد

هفتهء عاشق: جمعه

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


خواب، خيال، خاطره

...

من از اين که حتی فقط در خيالِ تو بودن، نهايتِ سهم من باشد، شکرگزار خدايم _ اگر باشد! و بی آن که هوار بزنم، زمزمه زير لب‌ام اين هست که "چه خوش‌بخت‌ام خدايا! چون يکی هست تا گاهی آن چه را در دل‌ام می‌گذرد، به او می‌گويم _ هرچند بعضی وقت‌ها هم به‌اش نمی‌گويم _

و آن يک نفر، اينک ..."

خواب‌ها، خيال‌ها و خاطرات شهاب در هفته‌های گذشته:

- پا، پنج، پله، پرواز

- يك ماجرای ناتمام

- اين‌جا کجاست؟

- باد می‌وزد. تندِ تند!

- اگر ببينم‌ات و ...

- از بالای ديوار پريده‌ام ...

- خاطرهء کودکانه

- باز هم در خيال ليلی

- در خيال ليلی

و نوشته‌هايی از سال پيش

 

 


نظر شما؟ / نامه به نويسنده é