از آسمان

مرثيهاي در تبعيد

 

تقديم به آنهايي كه كوشيدند، «ادبيات تبعيد» را در برنامهء درسي دانشگاهها بگنجانند، ولي دچار دردسر شدند و تهمت خوردند.

 

آه، بشتابيد!

من اعلام جرم می‌كنم.

در وطن بوی كباب ميآيد،

كشتي نوح در حال ترك ساحل است.

 

ميدانستي

مادرم مرد

كسي تسليت نگفت،

اعلاميهاي منتشر نشد؟

 

تاريخ از ما گواهي ميخواهد:

شعری، رماني، داستاني، درامي،

سرود شكستناپذيراني!

 

فرار از تراژدي، آغاز كمدی

نوستالژي، يا همدردي

كولاژي يا مونتاژي!

 

نسبي بودن مفاهيم

مهاجر، تبعيدي، فراري، اخراجي

و پاراللهای تاريخي!

 

هيتلر، استالين، پينوشه، شارون

ليست سياه كتابها، كتابسوزی‌ها

خودكشي شاعر، اتهام ديوانه‌گي

 

خودم تبعيدي، پسر نازنين‌ام مهاجر

من دايناسور، او نسل دومي

با زبان آسيبديدهء بابلي

 

باز هم پرسش:

تبعيد هنر، يا هنر تبعيد؟

برشت: شعر تبعيد، سرود مهاجر

و زنده‌گي گاليله،

توماس مان، لوته در وايمار،

آنا زگر: هفتمين صليب،

ليون فويشت واگنر

اوليس يا مرگ ويرژيل؟

 

مهاجرت،

اقدامي شورشي و

دليل سازشناپذيری

در جست‌وجوي خود

پاسخي منفي به از ما بهتران

پيام به تماشاچي

آغازي از نقطهء صفر

جبر جهانوطني

جوياي شهر آرماني در غياب افلاتون!

 

عدالت به زبان ما،

يعني درك وضع خود

انعكاس در خلاء تبعيد

اعتراض به خصوصي كردن فرهنگ

چون با زبان بسته،

حرفي نميشد زد!

شوراي ملي مقاوت هم: ادبيات

و فرهنگ، بعد از انقلاب

 

لينك، جايي كه قلب ميزند.

پيشنويس يك مـِيل كامپيوتری

به مناسبت روز دانشجو

 

نيازها:

سيگار، چای، يك زن خانهدار

و جعبهء كمكهاي اوليه

 

تاريخ از شما سند ميخواهد:

شعري، رماني،

داستاني، درامي

آذر س. é


 

مصدق، آشنای غريب

 

داستان از زماني شروع مي‌شود كه شاه به علت فشار افكار عمومي حاضر به پذيرش نخست‌وزيري مصدق شد. مصدق روي هم رفته دو سال و چهار ماه نخست‌وزير ايران بود، كه اين مدت شامل دو دوره است:

1- آغاز نخست‌وزيري تا 25 تير سال 31،

2- از30 تير همان سال تا كودتاي 28 مرداد سال 32 .

در دورهء اول به علت استقلال رأيی كه او داشت، در كشور دو قدرت به وجود آمد. يكي دولت قانوني و مردمي مصدق و ديگري قدرت نظامي و وابسته به بيگانهء شاه بود. شاه نيروهاي مسلح را در دست داشت و آن‌ها به خواسته‌هاي مصدق توجهي نمي‌كردند. به همين دليل مصدق قادر به برخورد با آشوب‌هاي سياسي نبود. در حالي‌كه با وجود تبليغات مخالفان مصدق در جامعه هر گونه عدم امنيت ناشي از ناتواني دولت مصدق تلقي مي‌شد، اما مهم‌ترين اقدامات او در اين دوره كه با پشتيباني آيت‌الله كاشاني انجام شد، اين‌هايند:

1- اخراج انگليسی‌ها از پالايش‌گاه جنوب،

2- تصويب نهايي قانون ملي شدن صنعت نفت ايران،

3- پايان دادن به اختيارات شركت نفت ايران و انگليس،

4- پيروزي در دادگاه لاهه.

آری، بزرگ‌ترين اتفاق سياسي_اقتصادي قرن حاضر ايران به رهبري مصدق انجام شد، يعني ملي شدن صنعت نفت ايران و معناي اين رويداد، تحقير استعمار بزرگ انگليس بود و بزرگ‌ترين عيدي ممكن به مردم ايران از زمان جمشيد تا به حال. و اين موجب شكايت بزرگ‌ترين استعمارگر تاريخ به ديوان لاهه شد. مصدق در شوراي امنيت صلاحيت اين شورا را براي رسيده‌گي به اين موضوع رد كرد و آن را مربوط به مسائل داخلي ايران دانست. اين دومين پيروزي تاريخي مصدق بعد از ملي كردن صنعت نفت بود. مصدق پس از اين پيروزي‌ها با تعطيلي صدور نفت ايران مواجه شد، به علت بايكوتي كه از سوي قدرت‌هاي بزرگ هم‌چون آمريكا و انگليس در پي تقويت جنبش ضداستعماري در جهان، به دليل موفقيت‌های مصدق، اعمال شده بود.

و اين‌ها موجب معرفي مصدق به عنوان بزرگ‌ترين مهندس اقتصادي ايران شدند. او اقتصاد منهاي نفت را طرح‌ريزي كرد. موضوعي كه عدم توجه به آن در اين دوره معضل اصلي اقتصاد كشور شده است و اقتصاد ما و كشورهاي وابسته به نفت را ضربه‌پذير كرده است. وی با آن موفقيت‌های بزرگ ارضا نشد و از همان موقع به فكر عدم وابسته‌گي كشور به نفت بود و اين نشان‌گر وسعت ديد وی بود.

مصدق در آن زمان در پي كارشكني‌هاي شاه و مخالفان، براي اجراي سريع اصلاحات تقاضاي اختيارات ويژهء شش ماهه را از مجلس مطرح كرد و هم‌چنين از شاه خواست تا وزارت جنگ را به او واگذار كند. چون مطالبات مصدق به نتيجه نرسيد، او به ناگاه استعفا كرد. و اين پايان اولين دورهء نخست‌وزيري مصدق بود كه از افتخارآميزترين دوران سياسي ايران در صحنه بين‌الملل و ملي بود. شاه كه منتظر چنين فرصتي بود به سرعت قوام‌السلطنه را به نخست‌وزيري برگزيد. شعار وي جدايي دين از سياست بود. او دور جديدي از سركوب و ناامني را آغاز كرد. در اين ميان كاشاني از مردم خواست براي استقرار دوبارهء حكومت ملي مصدق مبارزه كنند. در پي آن، روز 30  تير سال 31 اعتصاب عمومي اعلام شد و قوام دستور حمله به تظاهرات را صادر كرد. شعار مردم در آن روز اين بود: «يا مرگ يا مصدق»، اما گروهي از فرماندهان و سربازان از اين فرمان قوام سرپيچي كردند و به‌اين ترتيب، سياست قوام شكست خورد و عصر همان روز مجبور به استعفا شد و شاه دوباره فرمان نخست‌وزيری مصدق را صادر كرد. به اين ترتيب، دومين دورهء نخست‌وزيري مصدق آغاز شد. بعد از به روي كار آمدن دوبارهء مصدق، شاه به ناچار فرماندهي كل قوا را به او داد و مجلس نيز اختيارات قانوني شش ماهه را براي او تصويب كرد. در اين زمان دولت‌هاي انگليس و آمريكا در پيام مشتركي كه براي دكتر مصدق فرستادند، پيش‌نهادهايي را براي حل مسأله نفت ارائه كردند كه مصدق نپذيرفت. در نتيجه انگليس دست به اقداماتي عليه ايران زد كه در پي آن مصدق هم قطع روابط سياسي ايران و انگليس را اعلام كرد. و اين يكي از شجاعانه‌ترين تصميمات مصدق در آن دوران بود.

مصدق علاوه بر پرداختن به مسائل سياسي و اقتصادي اساسي كشور در سطح جامعه نيز آزادي بيان و اظهار نظر را برقرار كرد. اما آرام آرام روزهاي خوش ايران رو به پايان رفت. اختلافاتي ميان مصدق و كاشاني به وجود آمد. كاشاني به عنوان رئيس وقت مجلس پس از پايان مدت اختيارات شش ماهه دولت با تمديد آن مخالفت كرد. اگر چه سرانجام مجلس دست از مخالفت برداشت و مصدق پيروزي ديگري را در صحنهء سياسي كشور به‌دست آورده بود، اما تشديد اختلافات ميان مصدق و كاشاني به‌ترين زمينه را براي كودتاي آمريكايي‌ها و انگليسی‌ها در بيست و هشتم مرداد فراهم آورده بود. آن‌ها مي‌دانستند با وجود دولت مصدق امكان دست‌يابي آن‌ها به منابع نفتي ايران غيرممكن است. شاه هم كه رفته رفته در حال تبديل شدن به يك مقام تشريفاتی در كشور بود با هم‌آهنگي اشرف، خواهر دوقلوی خود (اشرف به خاطر فساد اخلاقي و دخالت‌هاي خودسرانه در امور سياسي كشور با اصرار مصدق از ايران خارج شده بود)، در ايتاليا و سی‌آی‌‌ای در بيست و پنج مرداد تصميم به از بين بردن مصدق گرفت، اما به نتيجه نرسيد و در پي آن شاه ناگهان از كشور گريخت. يك پيروزي بزرگ ديگر براي مصدق! به دنبال آن از بعدازظهر بيست و هفتم مرداد عده‌اي اوباش اجير شده به همراه تعدادي از ارتشيان با لباس شخصي به خيابان‌ها ريخته و در حمايت از شاه شعار سر مي‌دادند و به اشغال و تخريب دفاتر روزنامه‌ها و سازمان‌های طرف‌دار دولت پرداختند. هم‌زمان با آن‌ها برخي واحدهاي نظامي آمريكايي‌ها نقاط حساس تهران را به تصرف خود درآوردند. سرانجام سرلشكر زاهدي كه از دشمنان مصدق و بسته‌گان نزديك شاه بود، در بعدازظهر روز بيست و هشتم مرداد سقوط دولت مصدق و نخست‌وزيري خود را اعلام كرد. كاشاني هم كه در جريان تمديد مدت اختيارات شش ماهه به نوعي از مصدق شكست خورده بود، اين بار هيچ گونه حمايتي از مصدق نكرد و با اين كار عملا به همراه مصدق از صحنهء سياست كشور حذف شد. پس از كودتا، رژيم شاه كه به علت توجه مردم نمي‌توانست مصدق را از بين ببرد، وي را به سه سال زندان محكوم كرد. يك سال و نيم بعد او به خانه خودش در احمدآباد تهران تبعيد شد و در چهاردهم اسفند سال 45 ديده از جهان فرو بست.

پايانی در سكوت براي كامل‌ترين سياست‌مدار قرن حاضر ايران!

 

امير راكعی é


 

عشق ِ زاييده نفرين

اگه انقلاب نشده بود

نابرابری توزيع درآمد

كسی پشت در است

قاصدك

دلال

جهان و صلح

از آسمان

اندازه يا هم‌آهنگی

يادداشت‌های روزانهء يك آشغال

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


نوشته‌هایی از آسمان كه بر ما باريده است:

- مرثيه‌ای در تبعيد

- مصدق، آشنای غريب

 


نظر شما é