چشم‌های بسيار نگران‌اند، انگار نرگس‌باران است اين مرز و بوم! و گاه كه حس می‌كنی، يك‌سويه و نه به انصاف می‌خواهند بتازند بر اين آب و خاك، حق می‌دهی به چشم‌ها كه ...

***

با اين همه، دل‌خوش‌ايم كه التهاب سوزانی را پشت سر نهاديم. اينك نه ديگر تنهاييم كه بسيارند چشمانی كه هم‌راهی می‌كنندمان در اين مسير پر پيچ و خم.

***

و چه تناقض غريبی: نگرانی در عين دل‌خوشی!

***

كاش ...

كاش ...

كاش ...

...


بازگشت به شماره جديد


عشق ِ زاييده نفرين پژمان طرفه‌نژاد

اگه انقلاب نشده بود شهاب مباشری / نابرابری توزيع درآمد علی‌رضا موسی‌خانی

كسی پشت در است عكس‌هايی از شهره مباشری

قاصدك به ياد مهدی اخوان ثالث

دلال شاهرخ تندروصالح / جهان و صلح فرنگيس

از آسمان نوشته‌هايی از آذر س. و امير راكعی / اندازه يا هم‌آهنگی منوچهر جمالی

يادداشت‌های روزانهء يك آشغال ايليا ديانوش

بازتاب نامه‌هايی از نجمه وفا، رضا داور، علی‌رضا رضايی و ديگران


درباره فروغ / شماره و نوشته‌های قبلی / پست الکترونيکی