از آسمان

كابوس

 

همسرش از پلههاي طبقهء دوم بالا رفت. هميشه از اين بالا رفتن مضطرب شده بود. خاطرهاي گنگ در ذهن‌اش شكل گرفت. همسرش چيزي به تن نداشت. دويد و رفت روي هرهء پشتبام ايستاد. يك، دو، سه گفت و بی‌هيچ مقدمه‌اي به درون استخر بدون آب پريد. صداي گنگ خرد شدن جمجمه‌اش را شنيد. مات ايستاده بود. يك‌باره ديوانه شد از خشم، ديوانه شد از اين همه بي‌منطقي و تصميم نابه‌جا. اين تصوير را هميشه در ذهن داشت. نگاه كرد. جسد بي‌جان همسر را از پنجره ديد. ديوانه شده بود، ديوانه. سرش را به شيشه كوبيد. شيشه شكست و در حياط پخش شد. ديد ارضا نمي‌شود. يك شيشه مايع مواد منفجره در خانه و در كنار دست‌اش بود. آن را براي چه آن‌جا نگاه داشته بود؟ نمي‌دانست. فقط يادش مي‌آمد كه هميشه آزمايش‌هاي شيميايي مي‌كرده است از بچه‌گي. ديوانه‌وار شيشه را برداشت و به ديوار كوبيد. آخرين تصاوير براي‌اش خيلي واضح بود. همهء اين‌ها را زماني ديده بود. شايد هم منتظرشان بود. نوري زيبا طبقهء اول ساختمان را روشن كرد. انفجاري مهيب و شيشه‌ها پكيده شد. تلألو شعله‌هاي آتش در استخر بدون آب! جسد بي‌جان همسر در كف استخر و جسدي سوخته در ساختمان!

علی‌رضا صالحی. é


 

كوچ گنجشكك اشي‌مشي

 

در يك روز سرد زمستاني، 29 دي سال 1322، نهمين و آخرين فرزند رضا مهراد، كاردار وزارت خارجه در كشورهاي عربي، چشم به جهان گشود، نام‌اش فرهاد، از كودكي متهم به تقليد از بزرگ‌ترها! آشكار شدن علاقه به موسيقي از سه ساله‌گي: خانواده با اصرار برادر بزرگ‌تر يك ويولن‌سل براي او مي خرد، اما تنها سه جلسه … .

چرخ بازيگر سازش را شكست. به قول خودش «ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.» از آن پس ساز رؤيای فرهاد شد. در دبيرستان به علت علاقه به ادبيات تصميم به ادامه تحصيل در اين رشته مي‌گيرد، اما عموی بزرگ در غياب پدر به‌رغم نمرات ضعيف، فرهاد را در دروسي غير از زبان و ادبيات مجبور به تحصيل در رشته طبيعي مي‌كند. و اين موجبات ترك تحصيل وی در كلاس يازدهم را فراهم مي‌كند. پس از ترك مدرسه با يك گروه موسيقي ارمني آشنا شده و نوازنده‌گي را به صورت تجربي فرا مي‌گيرد. در همان گروه به عنوان نوازندهء گيتار شروع به كار مي‌كند. گروه برای اجرای برنامه در باشگاه شركت نفت راهي جنوب مي‌شود. در شب اول به علت غيبت خوانندهء گروه فرهاد به درخواست رهبر گروه جای او را پر مي‌كند. او آن قدر در خواندن ترانه‌های ايتاليايي، فرانسوی و انگليسي مهارت نشان مي‌دهد كه همه از فارسي بودن زبان مادری وی شگفت‌زده مي‌شوند. چندی بعد فرهاد از اين گروه جدا مي‌شود و فعاليت انفرادی خود را آغاز مي‌كند. در يكي از كنسرت‌های بزرگ كه در امجديه برگزار شد، فرهاد با اجرای چند قطعه هنرنمايي مي‌كند. در همان جا مورد توجه «شهبال شب‌پره» مرد اول گروه بلك كتز قرار مي‌گيرد.  او به سراغ فرهاد مي‌رود و همكاری فرهاد به عنوان خواننده و نوازندهء گيتار و ويولن با شهبال و شهرام شب‌پره، هامو، حسن شمايي‌زاده و منوچهر اسلامي در كلوب كوچيني از سال 45 آغاز مي‌شود. منوچهر اسلامي دربارهء فرهاد مي گويد: "فرهاد با اين كه نت نمي‌دانست و موسيقي را از راه گوش دادن آموخته بود، نيازی به تمرين نداشت، او با چند بار زمزمه كردن شعر، ساز و صدايش را با بقيه گروه هم‌آهنگ مي‌كرد. در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي‌شد." در همين دوران كه اوج كار بلك كتز بود، فرهاد اولين ترانهء فارسي خود به نام «اگه يه جو شانس داشتيم» را در فيلم «بانوی زيبای من» اجرا كرد.

در سال 47 فرهاد به منظور مراقبت از خواهرش، بلك كتز را ترك كرد و به انگلستان رفت. در طول سفر يك تهيه‌كنندهء معروف انگليسي به سراغ‌اش مي‌آيد و پيش‌نهاد انتشار آلبومي با صدای فرهاد را مطرح مي‌كند، اما به علت بيماری فرهاد اين قضيه عملي نمي‌شود. در سال 48 فرهاد با خواندن ترانه «مرد تنها» برای فيلم «رضا موتوری» با شعر شهيار قنبری و آهنگ اسفنديار منفردزاده و بعد از توزيع صفحه گرامافون اين ترانه در بازار تبديل به يك ستاره مي‌شود.

با افزايش تنش‌های سياسي در دههء پنجاه، ترانه‌های «شبانهء 1 و 2»، «خسته»، «سقف»، «گنجشكك اشي‌مشي» و «آوار» با اشعاری از احمد شاملو، شهيار قنبری و صدای فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند. يك روز بعد از انقلاب در روز 23 بهمن سال 57 ، سياوش كسرايي ترانهء «وحدت» را به اسفنديار منفردزاده مي‌سپارد و همان روز صدای فرهاد در ستايش آزادی و آزاده‌گي در تلويزيون ملي طنين‌انداز شد. با اين كه فرهاد خواننده‌ای انقلابي بود، پس از انقلاب از ادامهء كار منع و تقاضای چند باره وی برای تجديد انتشار آثارش با مخالفت روبه‌رو شد. در همين سال‌ها كه حتي ترانهء وحدت به بهانهء تكراری بودن منتشر نشد، شخصي با نفوذ بدون كسب مجوز از فرهاد با مجوز رسمي ارشاد، آلبومي از ترانه‌های فرهاد به نام وحدت را روانهء بازار كرد. نهايتاً در سال 72 پس از 15سال فرهاد برای آلبوم جديد خود «خواب در بيداری» مجوز انتشار گرفت. فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدی خود در ايران نااميد شده بود، آلبوم «برف» را در ايالات متحده ضبط و منتشر كرد، البته يك سال بعد، يعني در سال 76، اين آلبوم در ايران هم منتشر شد.

طرح موضوع گفتگوی تمدن‌ها شور و شوق عجيبي در فرهاد پديد آورده بود، چندان كه در صدد تهيهء آلبومي به نام «آمين» برآمد كه حاوی ترانه‌هايي از زبان‌ها و كشورهای مختلف بود. از مهر ماه سال 79 بيماری فرهاد جدی شد، اما از حركت باز نايستاد. اما مرگ هم ... .

فرهاد در روز نهم شهريور سال 81، پس از دو سال معالجه در ايران و فرانسه، در 59 ساله‌گي بر اثر بيماری هپاتيت درگذشت. پيكر فرهاد در آرام‌گاهی در پاريس در سكوتي دل‌گير و دور از وطن به خوابي آرام فرو رفته است.

آری، گنجشكك اشي‌مشي برای پيدا كردن سقفي بي‌روزن، سقفي برای تو، سقفي برای من يك سال است كه به سفر رفته.

امير راكعی é


 

افسانه

ديوونه شو

زهرمار - 2

آدم‌كش در اصفهان

يه وجب مونده به ديفال

و هي كوتاه می‌‌كنم كه ...

از آسمان

اندازه يا هم‌آهنگی - 2

يك لحظه، يك حس

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


نوشته‌هایی از آسمان كه بر ما باريده است:

- كابوس

- كوچ گنجشكك اشی‌مشی

 


نظر شما é