افسانه
پژمان طرفهنژاد
اگر حال و هوای شعر داريد، بد نيست صفحهء پژمان را در شمارههای پيش مرور كنيد:
- عشق ِ زاييده نفرين
- باغ ابرشم
- رفتن و رسيدنی نه اينسان
- شامه و كالبد معنا
- اسب سپيد و رهگذر و من
- بوسه بر خنجر خورشيد
- مرگ عاطفه
- مسافری بیشکيب پشت در
- قصهء شهر آوازهای من
و شعرها و نوشتههايی در شمارههای قديمیتر
در چشمانات كه میشكنم بر اشكهايت با زورقی تا بیكرانهها كه محو میشوم ... انگار ... تنها خاطرهای پوچ بر بال رنگينكمانی بودهام به بلندای آسمان ... يا افسانهای از هزار و يك شب طولانی تا ارتفاع درختان تا شعاع نور ...
در چشمانات كه میشكنم
بر اشكهايت
با زورقی تا بیكرانهها
كه محو میشوم ...
انگار ...
تنها خاطرهای پوچ
بر بال رنگينكمانی بودهام
به بلندای آسمان ...
يا افسانهای از هزار و يك شب طولانی
تا ارتفاع درختان
تا شعاع نور
...
ديوونه شو
زهرمار - 2
آدمكش در اصفهان
يه وجب مونده به ديفال
و هي كوتاه میكنم كه ...
از آسمان
اندازه يا همآهنگی - 2
يك لحظه، يك حس
بازتاب
بازگشت به صفحه اول
شماره و نوشته های قبلی
نظر شما / نامه به نويسنده é