|
ديوونه
ديوونه ... ديوونه شو ديوونه ...
شهريور
1382، تهران، ورزشگاه آزادی.
راستی تا
حالا منصور گوش دادهايد؟
اُ اِ اُ
اَ، اُ اِ اُ اَ، اُ اِ اُ اَ، اُ اِ اُ اَ.
دنيا و
قيل و قالاش، غصه رو بيخيالاش.
ديوونه
رو نيگا کن، ببين چه خوبه حالاش.
سکوی بزرگی
درست در وسط زمين چمن ساختهاند. بقيهء جاها هم برای تماشاگران است. از
پايين، روی چمن تا آن بالا روی سکوهای طبقه دوم شايد به خوبی دويست هزار نفر
جا میشود.
ديوونه
غم نداره
هيچ چيزی
کم نداره
حرف اش و
قلباش يکيه
ديوونه
شو کی به کيه
ساعت ده شب.
پروژکتورهای متعددِ نورپردازی سکوی اصلی را پوشش دادهاند، رقص نورهای رنگی
دائم روی ورزشگاه میچرخند.
بيا برقص
به سازم
ببين چه
عاشقونه ست
برقص به
زير بارون
بذار بگن
ديوونه ست
تو اين
دو روز دنيا
دلو بزن
به دريا
بزن به
سيم آخر
ديوونه
شو مثل ما
دويست هزار
نفر با هم فرياد میکشند و کف میزنند و بالا و پايين میپرند. شهريور 82،
منصور در تهران! فکر میکنيد چند نفر میروند؟ دويست هزار نفر پر میشود؟ اگر
يک ماه هر شب برنامه باشد چي؟ چند شباش را شما میرويد؟
شيشهء غم
رو بشکن
بگو که
غم نداري
به روی
دنيا بخند
هيچ چيزی
کم نداري
تو اين
دو روز دنيا
دلو بزن
به دريا
بزن به
سيم آخر
ديوونه
شو مثل ما
يادم به
دانشگاه افتاد. يک روز سر کلاس صدای قهقههء چندتا از بچهها از بيرون
میآمد. استاد کلافه بود: "بايد «شأن» دانشگاه رو رعايت کرد." آخه تو اين
شهر ِ بيسروتهِ پر از مشکل و دردسر و استرس، جايی هست که «شأناش» اجازه
بده که من فرياد بکشم؟ من واقعاً میخوام چند دقيقه «ديوونه» بشم. کجا
میتوانم از حصار هنجارهای دستوپاگير خلاص بشوم و بدون «رعايت کردن» چيزي،
داد بزنم؟ ... اصلاً ولاش کن. مثل اين که عادت کردهايم. بحث و جدل، اينجا
هم رهايمان نمیکند ... . آهنگ قبلی تموم شده و برنامهء جديدی اجرا میکنند:
بزن بريم
به سرعت برق و باد
بزن بريم
از اينجا
بزن بريم
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم
از اينجا ... بزن بريم از اينجا ... بزن بريم از اينجا
صداهای
کَرکننده. سيستم صوتی وحشتناک. همهء دنيا تبديل به صدا شده است. منصور و
گروهاش، آن بالا غوغا میکنند، مردم اين پايين. زمين و زمان را جاز
میلرزانَد. دهها دوربين فيلمبرداری در اطرافِ ورزشگاه. تصاوير ِ
نمايشگرهای بزرگ ورزشگاه هم مثل خود برنامه پرتحرک و پرانرژياند. هيجانی
بالاتر از اين قابل تصور نيست. بگذار ديگران سر ِ دعواهای سياسی و مشکلات
اقتصادی اعصاب خود را خُرد کنند ... .
دوباره
عشق دوباره گوشهگيرم
همين و
بس دوباره سربهزيرم
نمیشه
پنهون بشم دست دلام رو شده
بزن بريم
تا نگی طفلکی ترسو شده
نه اين که
فکر کنيد من عقدهء يکی مثل منصور را داشتم که مثلاً بيايد در ورزشگاه آزادی
بخواند. بگذريم که اين روزها از پشت در هر خانهای يا پنجرهء هر ماشينی
«ديوونه ديوونه» میزند بيرون، ولی برای من يك چيزی مثل عصار يا گروه آريان ـ
همان مجازهای خودمان ـ هم کافی بود، ولی ... فعلاً منصور رو عشقه ...
بزن بريم
به سرعت برق و باد
بزن بريم
از اينجا
بزن بريم
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم
از اينجا ... بزن بريم از اينجا ... بزن بريم از اينجا
بزن بريم
باداباد
عشقه و
داد و بيداد
بيرون
ورزشگاه هم غوغاست. مردم از در و ديوار بالا میروند. سيستم صوتي، بيرون
ورزشگاه هم تعبيه شده برای کسانی که داخل جايشان نشده است. بليطهای بازار
آزاد با قيمتهای سرسامآور روی هوا قاپيده میشوند.
اينجا
کجاست که اومدی ديوونه
اينجا
سرت شلوغ پلوغ نونه
آخر قصهء
من و تو مرديست
بزن بريم
که قلبم شکستن قلب تو رو بلد نيست
احساس
میکنم همراه صدای جاز صدای ديگری هم میکوبد، ولی دلنشين نيست. سيستم صوتی
خراب شده يا اتفاق ديگری افتاده؟ به هر حال، بهتره اين موقعيت استثنايی رو
با اين فکرها خراب نکنم. فعلاً که برنامه در حال اجراست، پس بزن بريم:
بزن بريم
به سرعت برق و باد
بزن بريم
از اينجا
بزن بريم
عشقه و داد و بيداد
بزن بريم
از اينجا ... بزن بريم از اينجا ... بزن بريم از اينجا
بزن بريم
باداباد
عشقه و
داد و بيداد
اما صدای
کوبش اضافی ولکن نيست. حالا علاوه بر آن، وسط اين همه داد و بيداد، يك داد
و بيداد اضافی هم پيدا شده که همآهنگ نيست. راستي، گفتم هنجارشکني، ولی حتی
اينجا هم بايد يک نظم و ترتيبی را رعايت کرد. آخه اين چه صدای ناهنجاريه
که داره برنامه رو خراب میکنه؟
دوباره
ترس دوباره شوق پرواز
دوباره
من سر به هوای آواز
نمی شه
پنهون بشم دست دلام رو شده
بزن بريم
تا نگی طفلکی ترسو شده
نه! ديگر
احساس میکنم در دارد از جا کنده میشود. در را باز کردم. پشت در آقايی
عصبانی چيزهايی میگفت که درست نمیشنيدم. با اشاره دست و حرکت دهان بهاش
فهماندم که "ببخشيد، معذرت میخواهم." در را بستم و صدای ضبط را پايين آوردم.
حق با او بود، به هر حال زندهگی آپارتمانی قواعدی دارد.
منصور هنوز
میخواند:
بزن بريم
باداباد
عشقه و
داد و بيداد
بزن بريم ... بزن بريم ... |