از آسمان

 يزدان پارساپور و امير راكعی

قليان‌ها و سيگارها

 

با کسالت مزمنی که ناشی از کسر خواب است از رختخواب بیرون آمدم. چشمان‌ام را ماليدم و نگاهی به ساعت مسخ شده روی ديوار انداختم که گویی تنها هنرش عقب ماندن از زمان است.

شش و بیست و پنج دقیقهء صبح را نشان میداد ...، ای وای، نمازم ...، اما هوا به نظر روشن میآمد و برای اطمینان از قضا بودن یا نبودن نمازم به ساعت مچیام هم نگاهی انداختم و خوشبختانه چند دقیقهای تا طلوع آفتاب به وقت شرعی باقی مانده بود! با عجله نمازم را خواندم و با عجلهای بیشتر کیف‌ام را برداشتم و در حالی که لقمهء نان و پنیر و سبزیام را گاز میزدم از خانواده خداحافظی کردم و دوان دوان خودم را به کنار خیابان رساندم و سوار تاکسی شدم. ساعت هفت صبح بود و خبری از آلوده‌گی نیمروز نبود.

تاکسی توقف کرد و مسافری ديگر سوار شد و بوی نامطبوع سيگارش لذت استنشاق هوای تمیز و خنک صبحگاهی را از یادم برد. سرم را به طرفش چرخاندم تا بگويم: "آقا! لطفاً سیگارتان را خاموش کنید،" دیدم نگاه‌اش به روزنامهایست که در دست دارد. مطلبی تقریباً درشت در صفحهء اول روزنامه به چشم میخورد با مضمونِ «تحریم استعمال هر گونه مواد مخدر و سيگار توسط یکی از مراجع تقلید». بهانهء خوبی بود، به مطلب اشاره کردم و گفتم: "چه خوب شد که سیگار کشیدن هم حرام شد! حداقل مسلمانان دیگر به سراغ آن نخواهند رفت ... ."

لبخند معناداری بر لب آورد و گفت: "اولاً که روزنامهها همه چی مینويسند، در ثانی من مرجع تقلیدم آیتالله ... است و ایشان سیگار کشیدن را حرام نکردهاند!"

بدون این که جوابی داشته باشم به فکر فرو رفتم. میخواستم بدانم آیا او درست میگوید یا نه، اما من که کارشناس مسائل فقهی نیستم، پس ...

از تاکسی پیاده شدم و به طرف محل کارم رفتم و همچنان به موضوع فکر میکردم. در تاریخ خواندهایم فتوای تاریخی مرحوم میرازی شیرازی را: "الیوم استعمال توتون و تنباکو ..." و در پی آن شکسته شدن قلیانها، حتی در دربار ناصرالدین شاه.

اما در عصر ما ...

 

يزدان پارساپور é


 

پاييز خوش‌گله!

 

كجا رو نيگا مي‌كني؟ آهاي! با توام. آره، با خودت!

يه نيگا زير پات بنداز. پاييز؟ ... پاييز شده؟

درختا، زمين، قرمز شدن، زرد شدن. عشق و نفرت!

مي‌بينم كه صورت تو هم داره زرد مي‌شه! چرا؟ از اين كه جوجه‌ها رو آخر پاييز مي‌شمارن؟

بابا بي‌خيال! تو كجا و اين درختا كجا!

تازه اين اولِ حالِ درختاس. حالا قرمزن و زرد. يكي دو ماه ديگه لخت مي‌شن. بايد مثل تموم درختا دل شير پيدا كني. لباساي كهنه رو بيرون بندازيُ و لخت شي.

بدون زره بري به جنگ سرما، به جنگ زمستون ...

«اميد» چه باحال مي‌گفت:

و گر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس كز ...

درختا آماده‌ان. درختا با تمام وجود آماده‌ان براي دست دادن به من، براي دست دادن به تو. تو چه‌طور؟

حيف نيست بين ما و اين همه زيبايی يه پوشش باشه؟ بايد مثل درختا لخت بغل‌اش كنيم. كلي باهاش حال كنيم. اين روزا راحت مي‌شه رفت توي پاركُ و قدم زد. خلوتِ خلوت! بزن زير آواز. تو شلوغ‌اش كن. برا درختا شاه‌نامه بخون. اونا كم‌تر از رستم كه نيستن. دارن آماده مي‌شن. عشق و نفرتُ يه جا جمع كردن، مي‌خوان برن با زمستون بجنگن. آخه زمستون يه توطئه‌اس. زمستون با برف دست به يكي مي‌كنه تا ما كبك شيم! اما حالا شور زمستونُ نزنيم، بريم سراغ پاييز.

اين خوش‌گله رسيد، اما ...

اما ديگه شب تا صبح پاي اينترنت و فيلماي توپ بيدار بودن تموم!

ديگه از صبح تا نزديكاي عصر خوابيدن تموم!

ديگه حرص خوردن از اين كه اين روزا چه‌قدر بلندن تموم!

حالا درس و مدرسه و دانش‌گاه شروع، بايد بريم اكابر:

بابا آب داد، بابا نان داد، بابا ...

ديگه برا فرشته‌هاي زميني روسري قدغن! مانتوی كوتاه قدغن! عطر خوش قدغن! رُژ لب قدغن! زير ابرو برداشتن قدغن! خلاصه دست‌كاري توي اين تن‌ديس آسموني قدغن!

آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه!

برا اين لكنته‌هاي نتراشيده هم كه ...، كه هيچي! بي‌خيال!

خلاصه پاييزه و كلي عشقُ و حال! صفا و مرام! عصراي ابري كه آسمون قرمز مي‌شه. نه، آسمون عاشق مي‌شه!

همه چيز يه حس و حال ديگه داره. آدم دوست داره دست خودش‌ُ بگيره، راه بيفته تو خيابوناي خلوت هي قدم بزنه. الكي دور خودش پــِر بخوره. هي خودش و خودش عشق‌بازی كنن! اما بعضي وقتا دل‌هره داره. مي‌ترسه يكي بياد به‌شون گير بده. آخه مي‌دوني ...

بازم بي‌خيال! آره، بي‌خيال‌اش!

راستي، سلام منُ هم به خودت برسون.

خوب ديگه، چرا نشستي؟ بلند شو داداش من! برو دست خودتُ بگير. وقت قدم زدنه. آخه نداره! معطل نكن، برو ديگه.

خدافظ! خوش بگذره ...

 

* عكس از خود نويسنده است.

امير راكعی é


 

ليلی را می‌فرستم به سفر

رشد سريع اقتصادی

نورهای طبيعی

مادر

داستان‌های كوتاه

كه منظور از آن 24 نيست

شعر بی‌نام

قليان‌ها و سيگارها

پاييز خوش‌گله

اندازه يا هم‌آهنگی - 3

بازتاب


بازگشت به صفحه اول

شماره و نوشته های قبلی


نوشته‌هایی از آسمان كه بر ما باريده است:

- قليان‌ها و سيگارها

- پاييز خوش‌گله!

 


نظر شما é